• جنایت جهل ….. روز دوشنبه بعد از ظهر 26 فوریه 96 (آلمان)

    .... صدائی را شنیدم ، صدایی بود خفه، فکرش را نمی کردم که به این آسانی جنایتی، قتلی صورت گیرد. به گوش خود صدا را شنیدم فریادی بود برای نجات، فریاد یک اسیر به مانند آواز یک آهوی گرفتار آمده در چنگ صیاد. به محل حادثه رسیدم . جسدی را بر زمین دیدم غلطیده در خون خود. زنی بیدفاع از افغانستان، بیکس و تنها، خونش هنوز گرم و بر پیاده رو جاری بود، زنی زیبا و جوان با چشمهای باز و نگاه پر حسرت ولی پیکرش خاموش بر زمین ، او در دادگاه از شوهر خود طلاق گرفت و ساعتی بعد بدست او کشته شد. قاتل دستکیر شده بود. نفرت از جهل و جنایت وجودم را گرفته بود. تاب و توان ماندن نداشتم اشک همچون باران صورتم را خیس میکرد با گامهای تند از محل حادثه گریختم ......... چه زیباست آن روز که دیگر کسی، پرنده ای،گلی …در اسارت نخواهند بود و خون کسی بخاطر نژاد، عقیده و رنگ نخواهند ریخت، چه زیباست آن وقت که همه رها شدگان آزادی خود را از قید بندگی جشن میگیرند. آن روز که از فقر و تنگدستی، از جهالت و نادانی، حقارت و زیونی خبری نیست و همه با هم آزاد و برابرند.
  • آمار کل بازدید کنندگان

    • 14,182 بازدید کنندگان تا این لحظه
  • میز کار مدیریت

  • بیشترین بازدیده ها

  • تازترین ها

  • آرشیو مقالات

  • RSS کتاب رها

    • فصل نامۀ رها مارس 16, 2009
      شماره نۀ رها شماره هشت رها ضممیه شماره هفت شماره هفت رها شماره شش رها شماره پنج رها شماره چهار رها شماره سه رها شماره دو رها شماره یک رها Posted in فصل نامه رها [...]
      23rah
    • نبودی ! مارس 16, 2009
      نبودی ! سروده ای ساختم دلتنگی بود سپردمش به باد تا ببرد به باغ عاطفه ها ! آنجائی که می کشد سر پرنده خوشبختی و عشق را حرمتی ست. لحظه های دلتنکی را باید رها ساخت وبه عشق پیوست. عشق [...]
      23rah
  • دیدگاه‌های اخیر

    mohsen در ی)عسگری،کسی که آرای 19 میلیونی…
  • بایگانی

  • RSS شعر

    • گر آشفته بساطی است، شعرم آوریل 17, 2009
      گر آشفته بساطی است، شعرم از دیده نیست پنهان من مجنون اندیشه خویشم شاعر درونریزم هیجان یک اندیشه ست. که  مست و  مدهوشم ================== من، زاده رنجم محروم از هر آنچه؛ که در لیست عشق و صفا بود در ویرانه خانه ای زیستم که معمارش مومنین همراه با خود خدا بود ============ مریض ! دریغ از دل که بیمار و مریض بر جاست [...] […]
      salwati
    • نبودی ! مارس 24, 2009
      نبودی ! سروده ای ساختم دلتنگی بود سپردمش به باد تا ببرد به باغ عاطفه ها ! آنجائی که می کشد سر پرنده خوشبختی و عشق را حرمتی ست. لحظه های  دلتنکی  را باید  رها ساخت وبه عشق پیوست. عشق  رنجها را به همراه  خواهد آورد که در آن [...] […]
      salwati
    • شور و شوقم مارس 24, 2009
      شور و شوقم راستش را اگر می خواهی دلم گرفته خیلی گرفته ! چرا که رنج ها در دلم دارم و آزرده ام از تو چه پنهان در لحظه های تنهائی با خود از ته دل سخنها گفتم این دنیای وارونه را همچو دل خود سیر نگاه کردم به دریا به باد و باران به خورشید به تمامی ستاره ها سلامی دوباره کردم به [...] […]
      salwati
    • کبک اکتبر 29, 2008
      کودکی را باز یافتم، چه اشک بار شد چشم هایم، جرعت بیانش نیست، آشفته ام ، در صحرا ها اطراف زاده گاهم کبکی را دیدم که غم انگیز راه می رفت آشیانه اش به هم ریخته بود و کسی صدای آوازش رانمی شنیده، همه چیز غریبی می نمود و من نیز عریبانه [...] […]
      salwati
    • «گفتن» جولای 13, 2008
      من این شعر را به فرزاد کمانگر تقدیم می کنم . «گفتن» گر فتم سراغت تاگویمت رازی. درون دل خفته است پرنده ای بی قرار مهجور می زند پر به هر سو می کشد انتظار . گویمت باز قصه ای از چهار فصل هر فصلش شعریست از زیستن آخر مرا حدیث یست با معنائی خفته در دل باز خواهمت گفت این قصه را نه به [...] […]
      salwati
    • کوچه های دلتنگی جولای 13, 2008
      کوچه های دلتنگی در این غروب دلنشین می برد باد مرا به کوچه های دلتنگی کوچه ها بیگانه از خویش و عقیم روزگار غریب و مردمانش غریب خاموش و بی صدا همه خوابند، در خواب. مهربانی ها گریخت و سنگ دلی شد ماند گار بر آشفته و شوریده بجز رنچ و درد بیداری چه ها می شه [...] […]
      salwati
    • آنقدر کوچک جولای 3, 2008
      گفتی آنقدر کوچکم که زیر پای تو له خواهم شد. کوچکترین کوچکها کوچکتر از یک مورچه آن زمان که همچو شیشه شکسته بودی آنقدر کوچک که در میان اشکهایت غرق می شدم . آنقدر کوچک که خنده تمخسر آمیزت زلزله بود و مرا تا عمق زمین فرو برد البته کوچک خواهم ماند کوچکتر از یک مورچه و برای مخفی شدن زیر چتر [...] […]
      salwati
    • هق هق گریه ات جولای 1, 2008
      هق هق گریه بس کن دیگه از هق هق گریه ات دلم گرفته آن روز رابه یاد آور که تو غمگین تر از همیشه غرق نگاهم شده بودی و من می دیدم که خانه ات سرد و تاریک ، تنت در وحشت شب می لرزید اشک بار بودچشمهایت رویا ها را نمی شناخت سرت را بر شانه [...] […]
      salwati
    • نفرنت را با خود ببر . آوریل 8, 2008
      «نفرنت را با خود ببر .» وقتی سلام کردی، من با خودم بودم ، در سیاحت با خود، من در میان جنگلی بی انتها، می ر فتم بی هدف، رویا ها را با گذری در میان درختان پر شاخ و برگ با قلب آمخته به درد، ازرنج تنهائی می جستم در میان جنگلی بی انتها! [...] […]
      salwati
    • تنهایم فوریه 8, 2008
      تنهایم در این شهر آشفته در تمنا دل منم. که تنهایم با آوازهای بیگانه در جدالم. چه کنم در شگفت یاران به دور از عشق .سوداگرند. جگریست آغشته به خون از شدت درد. همچو مار به دور خود می پیچم
      salwati
    • گذر فوریه 8, 2008
      گذر من پرورده رنجم زاده درد در وادعی بادرد و رنج در دل شب از جنگل گذر کردم از رنج دل از خستگی در خود بودن رها شدم من شاعر م خیلی ساده شعری گفتم پیامی بود به آنهایی به دور از گل اسیر خار در جنگلند بی خبر از درون دل غرق کنیه تنگ نظرند در اوج حقارتها وامانده و در مانده در دل شب، به دور از روشنائی می میرنده [...] […]
      salwati
    • مي جويم ژانویه 8, 2008
      مي جويم انسانيت را در رويائی به زلالی آب دريا به وسعت زمین نوری برابر با خورشيد زيبا چون بهار پرگُل بدون دست تمنا می جوِيم *** آرمانم برابريست ارزشهای انسانی را در جنگی با ذلت در نبردی با خدايان می جويم *** آخرين نفس را درزيستن زيستن را در عشق عشق را در زيبائی زيبائی را آواز يک قناری بر روی شاخه گل در رقص يک آهو بر قلعه فتح فتخ [...] […]
      salwati
    • این شعر را به حسین و مجید کاووسی فر تقدیم می کنم اکتبر 17, 2007
      نشان نشانم گر بخواهی غرق روحم گر شوی؛ در وجودم پیداست. آدرسم قلعهای است به دور از شهر گر بخواهی ببینی حصارش؛ از دور پیداست. در این شهر آشفته چوبه دار ی است برجا سر آغاز زندگانی است مرگ من چهرۀ خندانم را ببین پایان سیاهیها است می دممد خورشید تابناک صبح سحر رویتش درچهر ه این شهر آشفته پیداست گر [...] […]
      salwati
    • «شهر طلائی» اکتبر 17, 2007
      من در زیباترین شهر دنیا غرق تماشای زیبائی ها شدیم زیباترین شهر دنیا؛ گرچه شهری است پراز دیدنی ها اما من قلبم را در گلی به نام راضیه جان یافتم
      salwati
    • «من» اکتبر 17, 2007
      من زاده رنجم محروم از هر آنچه؛ که در لیست عشق و صفا بود در ویرانه خانه ای زیستم که معمارش بزرگ مردان مومن همراه با خود خدا بود ****
      salwati
    • با هم اکتبر 17, 2007
      با هم چه زیباست؛ آن روز من و تو در کنارهم هم سفر با فایق رانها آوازی خواهیم خواند اما با واژهای تازۀ چه زیباست رویای من زیباترین زیباها. **** کی می رسند؛ آن ماهرویان از راه کی می زنند آتش آن حجاب حقارت را کی می کنند پاره آن زنجیر اسارت را کی می شود ویران آن زندان؟ کی می کشد ماشه [...] […]
      salwati
    • عشق اکتبر 15, 2007
      عشق بعد ازیک عمرتنهائی، همراه درد و غم ، عشق گم شد را، پیدا شده، صداش زدم! عاشق شدم دوباره! زتنهائی در شب سیاه رها شدم دیوانه وار غرق هوس، از غم دل رها شدم دلم می خواهد هاور کنم؛ دوست و دشمن را خبر کنم عشق پیدا شد را افشا کنم، این دل خسته را [...] […]
      salwati
    • کی من گفتم که شاعرم، اکتبر 15, 2007
      کی من گفتم که شاعرم، من رویائیم غرق رویا؛ در رویاهایم آینده یست با تصویری زیبا، امَا گذشته هم دورانی بود داستانی بود قصه های مادر بزرک رازهائی بود جمع شدن زنان اهل محل به دور مادر بزرگ معمائی بود مادر بزرگ به یاد قدیمها به یاد دوستی ها به ساده گی قصه می گفت سخن از [...] […]
      salwati
    • «من اسیرم» اکتبر 15, 2007
      من اسیرم می چرخد نگاهم، به هر سو و مرا با تمام وجود به جهانی که در آن عشق و عاطفه حاکم است؛ غرق رویا می کند. *** *** در میان سیلابی از عاطفه ها اسیرم اسیرم بدان چه که می اندیشم ارزش اندیشه را در طغیانی از عاطفه های درون دل می بینم. **** « اسیرم اسیر عاطفه ها غرق نگاه [...] […]
      salwati
    • دنیا آگوست 8, 2007
      دنیا ین دنیا را بببین؛ چه آشفته بازاریست! در میدان شهرش؛ چه غوغائیست چوبه های داریست برجا چو وارونه؛ چه آشفته بازاریست؛این دنیا. سنگ سار زنی؛ تماشائی؟ نظم دنیا را ببین؛ حاکم شرع آخوندی رنگین عباست انسانیت در این دنیا؛ چه واژه ای بی معناست. قطع دست انسانی؛ به دست یک جلاد پند و اندرز؛ بهر یک خطاست این دنیا؛ چه آشفته سر پا است. یکی جابر یکی اسیر می گویند: آفر […]
      salwati
  • برگه‌ها

ی)عسگری،کسی که آرای 19 میلیونی موسوی رو لو داده بودکشته شد

ی)عسگری،کسی که آرای 19 میلیونی موسوی رو لو داده بودکشته شد

28 خرداد 88 – image00117:14

عسگری، همان کسی که آرای 19 میلیونی موسوی رو لو داده بود،در تصادف ساختگی رانندگی کشته شد

20662_4170_600.jpg

به نوشته سعید کمالی در تهران، بنا بر گزارشهای تائید نشده، مردی که نتایج واقعی انتخابات (همان آماری که نشان میدهد احمدی نژاد در مقام سوم قرار دارد)  را از وزارت کشور  به بیرون درز داده بود در یک تصادف مشکوک کشته شد.
محمد عسگری که مسئول امنیت شبکه تکنولوژی اطلاعاتی
IT وزارت کشور بود روز کذشته در تهران کشته شد. بنا بر گزارش عسگری نتایجی را به بیرون درز داد که نشان میداد در انتخابات با استفاده از  نرم افزار جدیدی توسط دولت، آرا دریافتی از شهرستانها  تغییر  داه میشد. گزارش نشان میداد که موسوی با 19 میلیون رای برنده انتخابات میباشد.


بدون توضیح

بدون شرح

فردا

فردا

به پبش

به سوی انقلاب

ای فرزندکارورنج وآزردگی

مبادابایک قدم تردید

یک غفلت

لحظه ای سکوت

درکوچه های مرگ تورابه خاموشی بسپارند.

به پیش

به سوی انقلاب.

اینک پیامی

درهوا

میخوردتاب

همراه ِبادبرفراز ِکوهساران

میرودبه سوی فتح

صدهاشعله برجا

ای فرزندکارورنج وآزردگی

بردارمشعل آتش افروزرا

کوره های آتشین را

شعله ورترکن.

مکن تردید-

طغیان ِ چشمه ها

شدسیل خروشان

باران تندورعدآسا

درهرکوچه وبرزن

که فردا

روزرستاخیزاست .

روز ِرهاشدن ازقیدبندگیست

برتوست نگاه ها

نگاه ِپرحسرت ستمدیدگان جهان

تاشب های روشن رازنده نگه داری

همچون روزها.

شمه صلواتی- 2009.6.18

و اینک صدایی پیداست

و اینک صدایی پیداست

سی سال گذشت

سی سال تمام

ما غرق نگاه جانی بودیم و

دیدیم  جنایات  یک سیستم مذهبی را

ترسناک بود و وحشتناک

کشتن بودن و ترساندن

ترس بود ووحشت.

سایه سازان مرگ  در کوچه های زندگی .

سی سال تمام

سی سال تمام در انتظار ،

در انتظار شعله ای  در اعماق  خندقها

در درون کوچه ها

در هر جا که نفسی بود  از انسان .

سی سال گذشت

جنگیدیم  و گفتیم و نوشتیم .

دنیایی که در آن انسان معنی می شود.

گفتیم  به صد  بار

عشق و عاطفه ها معنایی از  زندگیست

و نفس ها  روزی به کوره  ای  آتش فشان  تبدیل خواهند شد.

گفتیم حقیقت  پیروز است.

جنایت و زور گوئی ،  ریا و دروغ-

همچو یخ آب خواهدشد.

و اینک صدایی پیداست

صدایی  که هر روز در خیابانها،

در کارخانه ها،

در دانشگاه ها،

در هر جاکه  زندگیست

صدایی در جستجوی عشق.

آنانی که  دیروز پنداشتن  که خدایند

و بنا کردن گوره های  جمعی  را

بنا  کردن خاوران را

بزرگ و بزرگتر کردند زندان ها را ،

به تن کردن لباس دیگری امروز-

از بیم  دادخواهی

ترسیدندولرزیدند

در خانۀ خویش

در وحشتند از فردا خویش.

نقد فرقه مجاهد (بخش ششم – مجاهد و اسلام)

نقد فرقه مجاهد

(بخش ششم – مجاهد و اسلام)

از: سعید صالحی نیا

Salehinia@aol.com

اول ژوئن 2009

مصاحبه با شمه صلواتی و اسماعیل هوشیار

مقدمه:

در پنج مقاله قبل توضبح دادم که تلاش من اینست که نقد فرقه مجاهد را از موضع کمونیزم کارگری ارائه دهم. در این راه دوست عزیز ،اسماعیل هوشیار( از اعضاء سابق این فرقه) و رفیق شمه صلواتی(کادر حزب کمونیست کارگری ایران) به من پیوستند  که با همفکری یکدیگر این پروژه را ادامه دهیم و تعمیق کنیم.

توضیح دادم که نقد این فرقه از دو جهت اهمیت دارد : اول اینکه کمک می کند یک پروژه و جنبش معین از جریانات اسلامی در مقابل جامعه قرار گیرد و افشا شود و دوم اینکه ماجرای تفکر فرقه ای که سیاه چاله سر راه هر جنبش اجتماعی است شناخته شود تا همه آنها که در حال مبارزه سیاسی هستند از باز سازی چنین سیاه چاله هائی بپرهیزند.

اما نقد کمونیزم کارگری چه شاخص هائی دارد؟

الف- نقد از درون گفتمان مدرن است به سایر گفتمانها. گفتمان مدرن مفهومی است که در غرب عروج کرد و بر شاخص انسانگرائی، تفکر منطفی و علمی استوار است و شاخه پیشروی آنرا مارکس پایه نهاد و مرز بندی این شاخه را با شاخه لیبرال که اولین جهت گیری سازمانیافته گفتمان مدرن بود مشخص کرد.

ب- نقد از موضع سیاسی حزبی که نماینده  جنبش انقلابی است  برای پائین کشیدن نظام سرمایه داری و استقرار جامعه سوسیالیستی

ج- نقد از موضع سیاسی حزبی که نماینده جنبش اجتماعی رهائی انسان از مذهب و ایدئولوژیهاست . جنبشی که پائین کشیدن مذهب سیاسی را شرط مقدم آغاز تلاش عمیق تر انسان برای پائین کشیدن تفکر ضد انسانی مذهبی ، ایدولوژیک و سیطره اسطوره ها و خرافات بر انسان و سرنوشتش میداند.

د- در عرصه سیاسی و تحزب ما نماینده تحزبی مدرن هستیم که عضویت در حزب در آن به معنی از خود بیگانگی اش ، خودسوزیش و حل شدنش در “رهبری” نباشد. تحزبی که بین همراهی سیاسی انسانهای مستقل و برابر حقوق ایجاد می شود که سر تغییر رادیکال جامعه، سر آزاد سازی نهائی انسان، در جامعه که سوسیالیزم را با جنبش آزاد سازس انسان تداعی می کند ،  به توافق رسیده اند .

فرقه مجاهد را ما با تکیه بر ابزارهای چهارگانه بالا به نقد نشسته ایم.

در این بخش، تکیه ما بر اینست که ادعای پوچ رهبری این فرقه دال بر “سکولار بودنش” را نقد کنیم. این فرقه از زمان تاسیسش در نیمه دوم دهه 40 شمسی، یک سازمان شیعی- اسلامی بود که بنا به “مد زمان” تکه پاره هائی  از “مارکسیزم” مدل چریکی را با این مذهب قاطی کرد و اسمش را گذاشت “اسلام انقلابی” که قرار بود با مبارزه چریکی، “جامعه بی طبقه توحیدی” بسازد که در آن همه مردم بسوی “خداوند شیعه” رهنمون شوند!

این فرقه در آرمش هم خودش را مجاهد اعلام کرد که در اسطوره های شیعی “به خدا مقرب است” بخاطر جنگیدن برای خدا!

به مرور زمان و فروپاشی “بلوک شرق”، رهبری فرصت طلب این فرقه با چرخشی وسیع، تمام آن التقاط “مارکسیستی” را کنار گذاشت و با برگشت به شیعه گری غلیظ تر ، اینبار خودش را با “نظم نوین بوش” و شرکاء همسو کرد(اسمش را گذاشت سیاست موازی با امپریالیزم!) و رسما در برنامه شورای مقاومتش “نظام بازار” را پذیرفت و مدعی شد که حکومت “جمهوری دموکراتیک اسلامیش” سکولار است!

“سکولاریزم”  را البته اینبار پروژه نظم نوین و سیاست هجوم به خاورمبانه بوش و باندش هم اعلام کرده بودند و تمام جریانات هم خط آنها از قوم گرایان کرد گرفته تا جناحهای “اصلاح طلب رژیم اسلامی” هم جلو تر یا عقب تر مدعی اش شدند!(از جمله همین جناب عبدالکریم سروش!)

این “سکولاریزم” همانقدر سکولاریزم بود که “اسلام انقلابی”، مارکسیستی! هر دوی این نقابها ، ابزار عوام فریبی رهبری بود که مرتب خودش را با مسیر باد منطیق می کرده و می کند.

مشکل دیگر این فرقه اینست که خودش رسما یک گروه سیاسی شیعی است. رهبریش را با “اولیاء الله و امامهای شیعه” تداعی می کند. در پادگانهایش پمپ بنزین زنانه و مردانه دارد، مراسم سینه زنی و عزاداری یه سبک خمینی در جمارانش برگزار می کند، اعضای زنش در پادگانهایش بدون استثناء محجبه تشریف دارند! و در عین حال اعلام می کند که می خواهد جامعه “سکولار بسازد”!

جامعه سکولار در غرب نتیجه چند قرن مبارزه انسان، طی نزدیک به یک قرن انقلاب بود بر علیه مذهب و نظام فئودالیته.. در این مبارزه، خدا از بارگاهش پائین کشیده شد و انسان بجایش نشست. علم ابزاری شد که این انسان با اتکای به آن جهان را بشناسد و تسخیر کند.

حالا چگونه ممکنست سازمان سیاسی شیعی که بر اساس برتری مسلمان به نامسلمان و شیعه به غیر شیعه استوار است، زن موجود پائین تر از مرد است و طبق گفته پیامبر اسلام، کشتزار مرد!، و دنیایش بر دور اسطوره محمد و تیره اندیشی بدوی او که حتی در همان دوران تاریخی هم هزار سال عقب تر از دستاوردهای انسان در ایران و روم و سابر تمدنها بود، “سازمانده جامعه سکولاری” شود که قرار است انسانها آزاد باشند مذهب را نقد کنند و مذهب از حیطه اجتماعی و سیاسی به پائین کشیده شود؟

این همان تناقضی است که در دوران قبل از فروپاشی بلوک شرق در ایدئولوژی مجاهد بین اسلام و مارکسیزم دیده می شد و هر کس کمترین آشنائی با اندیشه مارکس چه از دید نظری و چه از دید اجتماعی و سیاسی داشت می توانست ببیند.

“سکولاریزم” مجاهد عقب نشینی این فرقه است در مقابل جنیش رهائی از مذهب در ایران و همخوانی رهبری این فرقه با موج نظم نوینی حکومت آمریکا که در منطقه خاورمیانه بدنبال نوعی از “اسلام رام و سکولار” کی گردد!(شبیه حکومتهای عراق و افغانستان که دیده ایم در عمل چقدر سکولار تشریف دارند!)

نظر خواننده را به پاسخهای دوستانمان اسماعیل هوشیار و شمه صلواتی جلب می کنم:

سعید صالحی نیا:

اسماعیل عزیز

با تشکر از همراهیت در پروژه نفد فرقه مجاهد.

همانطور که می دانی فرقه مجاهد از بدو تشکیلش در دهه 40 شمسی ، سازمانی بود شیعی. تمام ارکان ایدئولوژیکش را از تفکر شیعه گرفت و بطور سطحی التقاطی ساخت از گرایشات ملی و چریکی و اسمش را گذاشت “ایدئولوژی اسلام انقلابی”.

از آن تاریخ این فرقه بجز گرایش تقی شهرام که در دهه 50 به “مارکسیزم” رسید، همچنان روی ایدئولوژی شیعه ایستاده و در عین حال طی چند سال اخبر و زیر فشار جنبش سکولار و رهائی از مذهب در سیاست، مدعی است که پروژه اش “سکولار” است!

مشاهده شما از این سیر چیست؟ آیا این فرقه واقعا سکولار است؟ آیا شعار “جمهوری دموکراتیک اسلامیش” که در منشور شورای مقاومت ذکر شده این ادعا را تایید می کند؟

چرا فرقه مجاهد به اسلام شیعی چسبیده؟

آیا انتقاد از مذهب درون تشکیلات این فرقه آزاد است؟

اسماعیل هوشیار:

تا جایی که من میفهمم خمیرمایه و ساختار ایدئولوژی سازمان مجاهدین از بدو تاسیس توحید و خدا و اسلام و همین چیزا بوده است ! خودشان مدعی بودند که چیز جدید و بهتری از خدا و دین و اسلام ارائه میکنند !تلاششان را هم کردند تا تناقضات محتوایی در اندیشه و ایدئولوژی اسلامی خودشان را با تئوریهای مارکسیسم بپوشانند ! اما نه تنها موفق نشدند بلکه کل همان دستگاه الهیشان هم سالها بار سنگین تناقضاتی مضاعف را به دوش میکشید !

همانطور که در جریان هستید در تاریخ ایران جریانات اسلامی مختلفی ، با انگیزه خدا و دین و بهشت به میدان آمدند که نمونه آن فدائیان اسلام بودند . تفاوت مثلا فدائیان اسلام با سازمان مجاهدین در این بود که فدائیان ادعاهای عجیب و غریب ، از جمله تنها آلترناتیو موجود در کره زمین را نمیکردند ! بلکه بر اساس فرامین قرآنشان و به عنوان وظیفه اسلامی ، میکشتند و کشته میشدند ! برایشان فرقی هم نمیکرد که مثلا کسروی را بزنند یا نخست وزیر شاه را !

اما مجاهدین مدعی بودند .  ادعاهایی که در روی زمین و به صورت ملموس بیشتر ناشی از توهماتی بود که بوی نم 1400 ساله اش تهوع آور بود !

در جریان انشعاب سال 54 توسط تقی شهرام ، ناگهان اسلام چپ مارکسیسم ، همراه با خالقش یعنی مسعود رجوی کشف میشوند !

خیلی خلاصه بخواهم بگویم ، جریان تقی شهرام در سال 54 برای اولین بار سوالات و تناقضات کل ایدئولوژی سازمان مجاهدین را جدی گرفت و همه را با این سوال مواجه کرد که بالاخره ما که هستیم  ؟ اگر مانند جریان فدائیان اسلام هستیم که فقط بکشیم و کشته شویم ، که هیچ….

اما اگر به جز این هر ادعای دیگری داریم باید بتوانیم خودمان و پایگاه اقتصادی خودمان را تشریح کنیم. طبیعی بود که آن اندیشه اسلامی و الهی ، ظرفییتی بیش از خرده بورژوازی سنتی را نداشته و ندارد  . از نظر تقی شهرام این پدیده دیر یا زود باید تن به یک پوسته شکنی میداد و به جز این هیچ حرکت سازنده ایی در روند حرکتش نخواهد داشت  .

به نظر من حرف تقی شهرام در محتوا درست و قانونمند بود ، اما عملکردش اشتباه بود .

از همان زمان هم مسعود رجوی سکان رهبری مجاهدین را در دست گرفت و ضمن ایستادگی بر تمام اصول دین و مذهب و اسلام و ….همین چیزا ،در ته ذهنش به اقتصاد دولتی اعتقاد داشت با در نظر گرفتن تجربیات کشورهای بلوک شرق در آن زمان ! آن چند ثانیه ایی هم که خمینی از رجوی عقب بود در همین نقطه است .

حدود 10 سال بعد مسعود رجوی در عمل به درستی حرف تقی شهرام میرسد…این 10 سال عقب ماندگی مسعود از تقی شهرام هم محصولش یک دگردیسی ضد انسانی و ضد تکاملی بود به نام انقلاب ایدئولوژیک  ، با توجیه اسلام چپ مارکسیسم !

به نظر من اگر زمینه های فروپاشی بلوک شرق ، در دهه 60 شمسی پدیدار نمیشد انوقت مسعود رجوی این کشتی را به شکل یا مسیری دیگر هدایت میکرد . تازه در همان زمان که ناچار شد به آن تعیین تکلیف در جهت یک دگردیسی ضد تکاملی تن در دهد ، چنان از موضع بالا مشتی تئوری بی سر و ته را به اذهان زورچپان میکرد که گویا زمان متوقف شده تا این امام مسعود ثابت کند اسلام چپ مارکسیسم است !

در نشستهای درونی به شکل احمقانه ایی این تئوری را بیان میکرد که : بلوک شرق فرو ریخت و بورژوازی به عنوان تنها قطب موجود در جهان معنایی ندارد ، چون ما به دیالکتیک معتقد هستیم پس دنیای تک قطبی بدون مفهوم است . حالا ما مانده ایم و بورژوازی که باید برای تعیین تکلیف نهایی آماده شویم و اولین الزام این هدف هم رسیدن به تهران و به دست گرفتن حاکمییت سیاسی است تا بعد زمینه های جامعه بی طبقه توحیدی در مقیاس جهانی را مهیا کنیم …..!!!

ای بابا……این رهبری واقعا حالش خوب نبوده و کماکان نیست که امیدوارم سلامتی خودش را به دست آورد .

ما گیج و اسیر بودیم ولی آنقدرها که شما فکر میکردید احمق نبودیم که هر مزخرفی را به اسم تئوری نوین و اسلام انقلابی در ذهن جا بدهیم !

آخرش هم مسعود رجوی موضوع پایه ایی اقتصاد را در دستگاهش تا سقوط صدام سرگردان گذاشت و به نتیجه رسید که اقتصاد جهانی چقدر مامانیه !! چون خودش هیچ حرفی در این زمینه برای گفتن نداشت .تازه همان اقتصاد دولتی را هم که چند صباحی از روی دست بلوک شرق روخوانی میکرد ، میدانست که یک پدیده تجربه شده ایی است که کارایی ندارد به همین دلیل بخشی از آن را با مزخرفات خدایی قاطی کرده بود تا چیز جدیدی درآورد ولی خودش هم نمیتوانست آن را توضیح داده و تشریح کند ! طبیعی است چنین تفکری با یک فوت یا نسیم ، با سرعت نور میرود به ماتحت بورژوازی میچسبد !

آقای مسعود رجوی در یکی از نشستهای ایدئولوژیک خودش کاملا به وضوح اعلام کرد : سیاست ما همان سیاست علی است و اسلام انقلابی هم فقط با رسیدن به حاکمییت سیاسی مفهوم دارد و الا میشود همان قرآن بالای طاقچه و بدون استفاده…!!

بله ، به قول خود مجاهدین : مجاهد غبار از رخ دین زدود !

حالا خود این دین چیست ؟ در بهترین تعریف مثل غذایی است که مواد تهیه آن همان لجن خشک شده ایی است که مجاهدین این غبار 1400 ساله را از روی این لجن و کثافت زدوده باشند .

اگر کسی پروژه سکولاریسم مجاهدین در شورا را جدی میگیرد  من میگذارم به حساب ناآگاهی و جهلش ! چون اساس جنبش سکولاریسم دقیقا رودرروی تفکرات آسمانی است .

وافعا چه کسانی میتوانند تصور کنند که مسعود رجوی در تابستان سال 1380 شمسی ، و در نشستهای طعمه اعلام کرد :چیزی به اسم لائیک را به رسمییت نمیشناسد و تنها چیزی که باید همه به آن تن میدادند اسلام انقلابی مجاهد خلق بود ! و بعد هم با وقاحت مدعی بود که تشکیلات مجاهدین یک سلول و نمونه ایی است برای جامعه ایران فردا …!!!

حال با همین توصیفات مختصر فرهنگ و پایگاه سکولاریسم در کجای چنین اندیشه ایی میتواند جا بگیرد ؟! شما حتی نمیتوانید در تاریخ یک نمونه مثال بزنید که گروه یا حزبی مسلمان پرچمدار سکولاریسم بوده باشد و به طور واقعی توان پیاده کردن آن را داشته باشد . اصلا مهم نیست که چه شعارهایی میدهند . خمینی هم در پاریس و زیر درخت چنار خیلی حرفها زد و دیدیم که در عمل چه کرد . مجاهدین صحبت از اسلام دموکراتیک میکنند و چنین حرفی  همانقدر احمقانه و خنده دار است که کسی صحبت از خمینی دموکراتیک و یا هیتلر دموکراتیک بکند ! اگر در شورای مجاهدین عده ایی هنوز به چنین فریبهایی دلخوشند ، گو که خوش باشند . دین و اسلام در تمامییت خودشان چه لعبتی هستند که حالا دموکراتیکش چه شود ! این واژه ها در تناقض مطلق با یکدیگرند . با پرجم هیهات من الذله نمیشود سکولاریسم را پیاده کرد .من به قسمتی از دیدگاههای مجاهدین در کتاب ” راه حسین ” اشاره میکنم که به اندازه کافی گویا هست !

با پذیرش دینامیسم قرآن و درک بنیادهای اعتقادی آن هرگز مجوزی برای انطباق این مکتب با سرمایه داری و یا انفصالش از امر حکومت نخواهیم یافت. خصوصا باید یادآور شویم که حکومت اسلامی در عین آنکه سرشار از احترام به آزادگی و اختیار وجود انسانی است هرگز مشابهتی با دمکراسی مورد تبلیغ غرب که بالتمام خرافه ای بیش نبوده و نیست، ندارد. بلکه برعکس حاوی نوعی اعمال قدرت و رهبری جمعی است که اگر بخواهیم در قالب یکی دو کلمه به آن اشاره کنیم، حکومت متقین بهترین تجسم آن است. در این قالب است که گروه صاحب تقوی که خصومت ویژه اش اهلیت(آگاهتر بودن) نسبت به احوال اجتماعی است، قدرت و رهبری جامعه را به دست می گیرد و جامعه را به جانب بنیادهای قرآن سوق می دهد.”       قسمتی از کتاب راه حسین از انتشارات مجاهدین

شما در کجای پاراگراف بالا سر سوزنی اعتقاد به سکولاریسم و دموکراسی میبینید ؟!صحبت از کشاندن جامعه به سمت بنیادهای قرآن است یعنی دقیقا همین کار و روشی که خمینی رفت و انجام داد ! اگر مجاهدین با ارزشهای انسانی  همچون دموکراسی و سکولاریسم ذره ایی سر سازگاری داشتند ، حداقل باید در همان سلول و نمونه جامعه پر طبقه خودشان دیده و حس میشد . ولی در دنیای مجاهدین نماز جماعت اجباری بود ! سینه زدن اجباری بود و تمام شعائر دینی اجباری و بایدی بود حتی در تابستان سال 1380 خیلیها را تحت فشار قرار دادند که مسلمان انقلابی ،  دست خری شوند. حتی آقای رجوی به صراحت در باره معنی آزادی در اندیشه مجاهدین توضیح داد که : منظور ما مجاهدین از آزادی آن شکل رایج بیرونی نیست بلکه آزادی یعنی آزاد شدن از تفکرات باطل بیرون و تبدیل شدن به انسان تراز مکتب در کادر و چارچوب اسلام انقلابی است !!

توهم رهبر عقیدتی هیچ سقف و اندازه ایی ندارد !

با تشکر از شما

سعید صالحی نیا:

شمه عزیزم:

با تشکر از همکاریت در بحثهای نقد مجاهد.

فرقه مجاهد سالهاست که دم از “سکولاریزم” می زند در حالیکه تمام بیانیه هایش و ساختار ذهنی که برای فرقه اش ساخته پر است از فدیس بازی شیعی. شما توضیح دهید که آیا می شود سازمانی ایدئولوژی شیعه داشته باشد و بعد سکولار باشد؟

برداشت شما از درک کمونیزم کارگری از سکولاریزم و این “سکولاریزم” فرقه مجاهد چیست؟

شمه صلواتی: در گفتگو قبلی  به  مذهبی بودن سازمان مجاهدین  و فرقه ای بودنش  اشارات کلی کردم. گفتم سازمان مجاهدین یک سازمان مذهبی است  بنا به اعتبار مذهبی بودنش این سازمان نمی تواند سازمان سکولار باشد و اگر چنین ادعای می کند  ریاکاری است.  چرا که مذهب  انعطاف پزیر نیست. تفکر مجاهدین  صرف نظر از شیعه بودنش  از کتاب قرآن سر چشمه می گیرد  کتابی  که  بر اساس خشونت و تبعیض  تنظیم شده است.

سکولاریزم یک تفکر و اندیشه  ترقی خواهی است  که در تضاد  و در  مبارزه با مذهب شکل گرفت است.  ولی سازمان  مجاهدین  جهان بینی اسلامی دارد   و یک سازمان مذهبی نمی تواند  در تضاد با خود عمل کند.   مذهب ضد زن است  زن را انسان درجه دوم  می دانند . انتقاد در اسلام ممنوع است  و تعریف انسان از نظر مذهب  بردگی و بندگی است.  در اسلام  هر گونه شادی و موزیک حرام است  و هرگونه  تفکر علمی را در ضدیت با خدا و شیطانی ست آزادی شخصی  و سیاسی  در اسلام  بی معنا است  و همه کتابهای  علمی  از نظر اسلام  بی فایده و فاسد کننده است.  کتاب قران  اصل است و زبان خدا هم عربی است.

با مختصر توضیحی در بالا  به این  نتیجه می رسیم که سازمان مجاهدین  یک سازمان ریاکار و عوام  فریب است  چون بر اساس مذهب شکل گرفته  و خود  مذهب هم بر دورغ  و ریا  بنا شده است

در سکولاریزم  زن و مرد برابرند.  در حالیکه در اسلام  زن  انسان درجه دوم است.  در سکورلایزم  آزادی اندیشه بی قید و شرط است در حالیکه  سازمان مجاهدین  هر انتقاد را با مارک  عامل رژیم آخوندی پاسخ می دهد و اگر در آینده تغییر و تحولاتی در جامعه ایران پیش آید و بنا به معادلاتی  سازمان مجاهدین بتواند در مسند قدرت قرار بگیرد  آن وقت هر انتقاد را با شمشیر و گلوله پاسخ خواهد  داد.  در سکولاریزم  مذهب  امر خصوصی است  در حالیکه  در سازمان مجاهدین  عضویت در تشکیلاتش   مذهب شیعه شرط و اساس است.   در سکولاریزم  رهبران سیاسی انتخابی هستند  در حالیکه  در سازمان مجاهدین چارت تشکلاتش غیر دموکراتیک و انتصابی است. در جامعه سکولار انسانها  در لباس و موزیک ، شغل و مسئله جنسی ، و انتخاب همسر آزاد هستند اما در سازمان مجاهدین بر اساس اصول سازمانی  و محروم از نیازهای انسانی  باید باشند در نوشته قبلی گفتم سازمان مجاهدین همان جمهوری اسلامی است اما در شکل اپوزیسیونش.

سازمان مجاهدین یک سازمان ارتجاعی  و بی پرنسیب،  شیفته قدرت است  و به هر ریسمانی چنگ می اندازد. سکولاریزم  برای  سازمان مجاهدین تخت پرشی است که بتواند  تعدادی  از آدمهای معترض و ضد جمهوری اسلامی  را دور خود جمع کند.

منابع بیشتر:

شرم کنید! در مورد هذیان گوئی فرقه مجاهد- اطلاعیه حزب کمونیست کارگری ایران- تاریخ 5 می2009

http://www.rowzane.com/0000-2009/e-m05/6-mojahed.htm

دست کم گرفتن شعور مخاطب توسط فرقه مجاهد- شمه صلواتی

http://shamisalwati.wordpress.com/

نقد فرقه مجاهد بخش اول(سعید صالحی نیا- اسماعیل هوشیار)

http://www.rowzane.com/0000-2009/e-m02/25-said.htm

نقد فرقه مجاهد بخش دوم(سعید صالحی نیا- اسماعیل هوشیار)

http://www.rowzane.com/0000-2009/e-m03/15-said.htm

نقد فرقه مجاهد بخش سوم (سعید صالحی نیا- اسماعیل هوشیار)

http://www.rowzane.com/0000-2009/e-m03/30-said.htm

نقد فرقه مجاهد بخش چهارم (سعید صالحی نیا-اسماعیل هوشیار)

http://www.rowzane.com/0000-2009/e-m05/3-said.htm

نقد فرقه مجاهد بخش پنجم(سعید صالحی نیا-شمه صلواتی-اسماعیل هوشیار)

http://www.rowzane.com/0000-2009/e-m05/14-shame.htm

برنامه های تلویزیونی در رابطه با شستشوی مغزی و تفکر فرقه ای:

برنامه بهداشت شماره 75 (6 آوریل 2009)  بخش اول بحث در مورد شستشوی مغزی

http://video.google.com/videoplay?docid=5558670225500977710

برنامه بهداشت شماره 76 (13 آوریل 2009) بخش دوم بحث در مورد کنترل فکر و شستشوی مغزی

http://video.google.com/videoplay?docid=608838938972385310

برنامه بهداشت شماره 77 (20 آوریل 2009) بخش سوم در مورد کنترل فکر و شستشوی مغزی

http://video.google.com/videoplay?docid=-1002792167795771226

برنامه بهداشت برای همه شماره 78 (27 آوریل 2009) بخش چهارم – فرقه و روانشناسی فرقه

http://www.liveleak.com/item?a=view&token=5b2_1240916307

انسان ومرگ

انسان ومرگ

خبرمرگ مجیدسپاسی مرامتاثرساخت.شعلۀ مرگ است که به سرعت نوردردل وجان آدمی نفوذمیکندوجسم وروح راهمچون بادوباران میلرزاند.

وقتی ک بچه بودم دراطراف خود خبر مرگ را  زیاد می شنیدم.بخصوص خبرمرگ زنانی درهنگام زیمان که قلبشان میایستاد. این خبرها آنقدر برایم سخت و دردناک بود که سایه به سایه با من میآمد و زمانی که مادرم درحال زایمان بود وحشت مرگ به شدت مرا فرا میگرفت.غم انگیز بود. خبرمرگ خیلی ازانسانها، جوان و میانسال وگاها”پیردرروستا می پیچد و همه را متاثرمیساخت.  طغیان احساس وعواطف انسانی برای تسکین شدت درد در جملاتی بیان میشد: به رحمت خدا رفت. دنیای روشن فانی است، مرگ قطعی است  همه باید بروند، شتری است که درخانۀ همه میخوابد. یک روزازپدرم پرسیدم:فقط خدا آدم رامیکشد؟پدرم درجوابم گفت: پس او دیگه خدا نیست  یک جانی است. از او پرسیدم پس چرامردم میگویند به رحمت خدارفت؟ پدرم سری تکان داد و گفت: اینها چرندیات مردم عوام  و خداپرستان ریاکاراست.

عقلم به جای نمیرسید. نمیدانستم نبودن امکانات پزشکی و رفاه اجتماعی باعث مرگ انسانها میشود. نمیدانستم که صاحبان دانش به دار یا به گلوله بسته میشوند تا حقایق همچنان درخفا بماند.

مرگ مرا به جستجو میبرد و هچنان سوالهایم  بی پاسخ میماند.گاهی اوقات درخیال کودکانه خودبه عذاب تن میدادم.چراکه دنیای من کوچک بود.آنقدرکوچک به وسعت  دستتان کودکانه ام  که ازیافتن جوابها عاجز و نتوان .

مرگ همچنان کابوسی بود که هرشب سراغم را میگرفت و از شدت ترس وحشتزده ازخواب میپریدم.این کابوسها را از بچگی  هنگامیکه هنوز به مدرسه نرفته بودم داشتم.داستان ازاین قرار بود که برجنازۀ یک جوان  که باچاقو تیکه تیکه شده بودحضور داشتم.گریه وفغان زنان ومردان زادگاهم سربه فلک میکشید.ازاَن روزبه بعدشبهابه کابوس مرگ درخواب وبیداری دچارشدم .

داستان مرگ در جسم و روح من دمید بود و همچو شعلۀ  آتش جان سوز تنم شد و کسی یاری ده من نبود.تنها بودم. کودکی  ناتوان در جستجوی علت مرگ .

رشتۀ کلام از دستم رفت. اول راهنمائی بودم شایدامیدی برای پایان پریشانی.  درشرکت جاده سازی میکا کار میکردم. در آن زمان کودکان مقدم نبودند. کانونی برای حمایت ازکودکان وجود نداشت. یا من سایه اش را احساس نمیکردم. من وده ها کودک دیگر در شرکت میکا کار میکردیم تا شاید حاصل کارمان رنگی به سفره فقیرانه  که جز دوغ و نان خشک چیز دیگری دراَن یافت نمیشد بدهد.مدت سه ماه تعطلیلی مدرسه درسال 56  من مشغول کار بودم وآخرین روزهای آن بود که یکی ازهمکلاسیهایم به من گفت: سه روز است که مدرسه بازشده. مدیرمدرسه جدیدی آمده خیلی غضبناک است.بایدبیائی وببینی .

درطول زندگی آمیزادکسانی بطوراتفاقی پیدا میشوند و بعد از مدتی یا شاید لحظه ای دور میشوند آنچنان دور میشوند که دیگر توان رسیدن به او امکان پذیر نیست.اماتنها تصویری همراه بانگرشها و برخوردها شاید جملاتی زیبا در ذهن انسان میماند و تازه احساس میکنی نگاهت به زندگی فرق میکند و تفکر و اندیشۀ نوی را یافته ای.زیبا و زیباتر. خاطره ای بجا مانده است. ازنیک نامی خیر اندیش  که تو را نجات داد و به تو مبارزه را یاد داد. یاد داد که چگونه زنده بمانی.

به مدرسه برگشتم بامردی قدبلندوخوش اندام وباسبیل های پرپشت  ومنظم  روبروشدم.

سلام آقا. سلام مثل اینکه شما رئیس مدرسه ای؟

بلی همین طور است.

دردلم محبتی نشست. نمیدانم چرا اما من هیچ وقت اینطور نبودم. برای هیچ کس اینطورنبودم.  این مرد همایون شهبازی نام داشت. ازبرکت وجودهمین آقای شبهازی ماصاحب بزرگترین کتابخانه شدیم.کتابخانه ای که چهارهزاروپانصدجلدکتاب درآن جایی گرفته بود.

بعدازآمدن شهبازی انسانهای خوبی دیگری به مدرسه راه یافتن  ودرمدرسه ماشعله ای برخاست که نورزیبائی  داشت.

یکی ازاین انسانها خسرورشیدیان بود. که درجمع آوری این کتابهاسهم بسزایی داشت و  انسانهای  دیگری بودند که دلسوز و تفکراتی انسانی داشتند.یکی از خانم معلمها با هدیه کتاب 53 نفربزرگ علوی  دنیای مرا از روستا به شهر و سیاست کشاند.

اولین کتابی که ازکتابخانه مدرسه برداشتم کتابی بسیارکوچک وساده که من جسجوگر را به میسر مبارزه کشاند.بشیردرراه آزادی در الجزایرکشته شد.روزگار زیبائی بود.

سال پنچاه ونه بود که دیگرمدرسه  زیبا نبود.همه چیزبه هم خورده بود.نیکنامان رفته بودندو غم انگیزتراز همه محل کتابخانه عظیم مابه مسجد تبدیل شده بود.

خبرمرگ همایون شهبازی وجانباختن خسرورشیدیان مرا سخت رنجانده ولی ازکابوس هراسم نبود.چون علت مرگ رامیشناختم.  دیگرمیدانستم برای جلوگیری ازمرگ باید خود به استقبال مرگ رفت.

درسالهای  61 تا 62 که درزندان بودم تصویر مرگ  واقعی بود و همه جانمایان.  وقتی به مبارزه مسلحانه روی آوردم  هر روز شاهد جانباختن عزیزی بودم که دنیای رنجها را میشناخت.

ودرسال 67 مرگ گردان شوان و ……….

خبرمرگ مجیدسپاسی مرابه گذشته ها باز برد. دلم گرفت. همچون  تصویرسینماگذشته هاباز دیدم.چه لحظه های  غم انگیراست وقتی  که دروسط راه نگاهی به گذشته بیاندازی واَنوقت  مصمم ترمیشویدکه راه راادامه دهی.

مجیددردنیای رویاها با من شریک بود. هم حزبیم بود. صاحب  یک اندیشه بودیم.اندیشه ای برای تغییر و احیای انسانیت.مجید دیگر در میان مانیست. تنها خاطرۀ اوست که برروی سایتها نوشته شده است .

ضمن آرزوی بردباری برای بازماندگان آن عزیزیادعزیزش  راگرامی بداریم.

شمه صلواتی

نقد فرقه مجاهد(بخش پنجم)

نقد فرقه مجاهد

(بخش پنجم)

مصاحبه با شمه صلواتی و اسماعیل  هوشیار

از: سعید صالحی نیا

Salehinia@aol.com

12 می 2009

مقدمه:

در چهار بخش گذشته بحثهای نقد مجاهد تلاش ما بر این بود که ماجرای فرقه مجاهد را در دیالوگ با یکی از اعضای سابفش مورد بررسی قرار دهیم.  دوست ما اسماعیل هوشیار که سالها در اروگاه اشرف بدنبال این فرقه زندگیش و  آرزوهایش را سوزاند و بعد بخاطر سر زدن از دنباله روی از این فرقه و باز گشت به ایران تحت حکومت رژیم اسلامی ، طعم زندان تیف را سالها به جان خرید، در این سری بحثها به ما کمک کرد که از زاویه دید فردی و شخصیش، بیشتر و از نزدیکتر این فرقه را بشناسیم.

رفیق عزیزم، شمه صلواتی از کادرهای پر افتخار حزب کمونیست کارگری ایران، شاعر انقلاب  و  سردبیر نشریه رها،  هم با دنبال کردن بحثهای ما، اعلام آمادگی کرد تا در این بحثها شرکت کند. امید من اینست که در حد توان ما این بحثها بتواند نا گفته های این فرقه را آنهم از دیدگاه کمونیزم کارگری و موضع انقلابی، سوسیالیستی و آزادیخواهانه در معرض خواننده قرار دهد.

همانطور که گفتم، نقد این فرقه وقتی تمام و کمال انجام گیرد، نه تنها نسل نو را بیشتر با این جریان فرقه ای آشنا می کند بلکه پاد زهری می سازد که گرایش فرقه ای و تفکر فرقه ای در هر شکلش سریعتر مورد شناسائی قرار گیرد و طرد شود.

همانطور که خوانندگان مطلع هستند، اخیرا این فرقه بدنبال اعلام موضع حزب ما مبنی بر بیرون کشیدن ساکنین اشرف از بیابانهای عراق و انتقال آنها به کشور های امن، به لجن پراکنی به مسئول فدراسیون پناهندگان(رفیق فرشاد حسینی) پرداخت. سنتی که رهبری این فرقه به سیاست و اپوزسیون و فرهنگ سیاسی طی چند دهه اخیر تحمیل کرده و آن اینست که مخالف را اگر نمی شود با منطق به در کرد، با لجن پراکنی و “عامل رژیم خواندن” و پرونده سازی به سکوت وا داشت.

این فرقه از همه واقعیات زمانه اش کنده شده. رهبریش درون توهماتش آنقدر اسیر است که بارها و بارها خودش را در “معرکه کربلا” می بیند و خودش را با “حضرت عباس” یکی می گیرد!

بخش پنجم این دیالوگ بیشتر روی تاثیر تاکتیکهای زیانبار رهبری این فرقه روی عکس العملهای خشونت بار رژیم اسلامی تاکیید دارد.

این بحث بسیار مهمی است که برای همه سازماندهان انقلابی و سرنگونی طلب رژیم اسلامی مفید خواهد بود.

این سوال مرکزی که چه روشهای مبارزاتی را باید طراحی کرد که با اجتماعی کردن مبارزه اجتماعی، توان ماشین خشونت رژیم را گرفت و خنثی کرد؟

پروژه های کمونیزم کارگری در طی سالهای گذشته ، با الهام از تجربه خود مردم، زمینه هائی مثل فستیوال آدم برفی، گرد همائیهای کارگری و دانشجوئی، شرکت در جشنهای خیابانی،….همه و همه بر این اصل استوار شده که به  عنصر مبارزه، عده ای معدود و برگزیده که در خانه های تیمی جمع شوند، دادگاه خلقی تشکیل دهند و اعدام “انقلابی” کنند، استوار نیست.

تازاندن مردم به بکار گیری خشونت و کشتار، در مقابل رژیمی که تا دندان مسلح است، بهترین ابزار گسترش خشونت را می سازد. تداوم خشونت هم بالطبع آن اکثریتی که “انقلابی حرفه ای نیستند” ولی موتور محرکه واقعی هر انقلابی هستند به پس می راند.

از خوانندگان عزیز مجدد می خواهم در بحثهای ما شرکت کنند و به رشد و تعمیق بحث کمک نمایند.

به متن مصاحیه توجه نمائید:

سعید صالحی نیا:

رفیق شمه صلواتی،

ضمن تشکر از شما برای شرکت در این بحث سه جانبه، مقدمتا از شما خواهش می کنم توضیح دهید که چرا از دید شما نقد فرقه مجاهد بخصوص از دیدگاه کمونیزم کارگری لازم است؟

شمه صلواتی:

قبل ازهرچیزبایدازشماتشکرکنم که مرادراین دیالوگ دخیل کردی.قطعا برای شما هم روشن است که سازمان مجاهدین  شکلی دیگری از نوع حکومت جمهوری اسلامی است بااین تفاوت که جمهوری اسلامی درقدرت است وسازمان مجاهدین  دراپوزیسیون. نقدفرقه مجاهدین براساس همین ضرورت است.سازمان مجاهدین یک سازمان اسلامی است واساس اسلام برتبعیض بناشده است.سازمان مجاهدین،سازمانی درخود،فرقه ای وبسته است.بینیادش براساس ریاودروغ سرهم بندی شده است.چراکه خودمذهب هم برریاو دورغ استواراست.هیچ گونه معیار انسانی درتفکرمجاهدین دیده نمیشود.سازمانی ماجراجووغیرمسئول است.جداازاینها آلت دست حکومتهای ارتجاعیست وازلحاظ ایدئولوژیک یک فرقه من درآوردی واگرتغیر وتحولاتی درایران پیش آیداین سازمان دربرابرهرحرکت پیش رومیایستادوسرکوب میکندوتا به حال هرگونه انتقادراباتهمت زدن وعوامل رژیم آخوندی پاسخ گفته اند.از لحاظ بدنه تشکیلاتی  فوق العاده ارتجاعی وغیردموکراتیک ومتشکل شدازآدمهای قدرت طلب ونابخردوعوام اند.

سعید صالحی نیا:

رفیق شمه،

در مقاله خود که در سایتتان و چند سایت دیگر منتشر شده، روی بحثی مهم خم شدید که می خواستم بیشتر باز کنید. شما فرمودید که نحوه برخورد فرقه مجاهد در گسترش خشونت رژیم اسلامی موثر بوده. عده ای این بحث مهم را “دفاع از جنایات رژیم” می دانند. این خودش خیلی شجاعت می خواهد که ما بیائیم پدیده خشونت سیاسی در ایران را بین رژیم اسلامی و ما به ازایش در اپوزسیون یعنی فرقه مجاهد شریک ببینیم. لطفا بیشتر در این مورد توضیح دهید.

شمه صلواتی :

بلی همین طوراست وبعضی ازسایتهاازچاپ آن خوداری کردندو بعضی ازسایتهای دیگرنیزازآن استقبال کردند.

امااگرمابپذیریم یااگربخواهیم براساس یک مصلحت سیاسی  پیش برویم،علیرغم میل ماحقیقت کم رنگ نمیشود.چراکه حقیقت درتاریخ ثبت شده است وحقیقتهای تاریخی رااگرکتمان کرد تاثیری درحقانیت تاریخ نخواهد داشت.ماکمونیستیم.کارماترویج  وتبلغ حقانیت یک مبارزه طبقاتی است.این که سازمان مجاهدین باحرکتهای نظامی نابجا جمهوری  اسلامی راتقویت کردوبه آن انسجام بخشیدیک حقیقت است.نه تحریف یک روایت.مانبایدپراتیک سازمان فرقه ای مجاهدراوبامصلحت سیاسی به دلیل اپوزیسیون بودنش نادیده بگیریم.چراکه انکارحقیقت  جنبش سرنگونی طلبی راتضعیف میکند.در یک کلام ماراتضعیف میکند.

ومن میخواهم بگویم که درآنموقع جمهوری اسلامی یک دست نبود. انسجام نداشت.  درمیان رهبران جمهوری اسلامی هنوزدرموردچگونگی حکومت کردن اختلاف نظر وجودداشت وبه همین دلیل فضاآنقدربرنیروهای اپوزیستون  تنگ نشده بود.دیکتاتوری هنوزقدرت مطلق نبودوشعارهای انقلابی نیروهای سیاسی درمیان مردم هنوزجا داشت وشایداگرمجاهدنبودواگرمسئولانه عمل میکردجنبش انقدرضربه نمیخورد.

جمهوری اسلامی در  سرکوب مخالفان خود  ناتوان و ضعیف بود  و در درون خود حکومت انسجام برای سرکوب نبود   جمهوری  اسلامی  برای تثبیت خود محتاج یک بهانه بود وبه این ساده گی نمی توانست  به جنبش برابری طلب وآزادیخواه صربه بزند  ولی مجاهدین این بهانه رابرای جمهوری اسلامی فراهم کرد.

قطعاخودشماهم بایدبه یادداشته باشی  که سازمان مجاهدین  وقتی ازخمینی ناامید شددرپشت سربنی صدربه خط شدندوبنی صدرفرمانده کل قوای جمهوری اسلامی بود یعنی  سازمان مجاهدین تاسال 60 شریک جنایتهای جمهوری اسلامی بود.

بعدازبنی صدردوانفجارپی درپی توسط سازمان مجاهدین برای جمهوری اسلامی برکت شد. برکتی که  جمهوری اسلامی رایک دست ومنسجم کردوتوانست گله حزب الله راسازماندهی کندتابه احزاب سیاسی حمله کندوبی شرمانه کشتارنمایدوفضای رعب ووحشت راه بیاندازد.درانقلابهای دنیاحرکتهای ماجراجویانه بیشتربه نفع جنایتکاران درمسند قدرت تمام شده است.

امادرموردفروغ جاویدان سوال این است که رهبران مجاهدروی چه اصل وتحلیل و سیاستی این عملیات راطراحی کردند؟ چون  جمهوری اسلامی ازلحاظ نظامی قوی و تجارب هشت سال جنگ راداشت وامکانات وسعیی نظامی دراختیارداشت وفضای داخلی آمادۀیک تحول اجتماعی نبود.مجاهدین باتوافق عراق این حمله راترتیب دادو قراربودنیروی هوای عراق حمایشان کندکه عراقیهاباایران به توافق رسیدندونیروی نظامی مجاهدین تنهامانده،جمهوری اسلامی راه راتاکرمانشان برایش آگاهانه بازکردواز آن استقبال کرد.واین حمله مجاهدین برای جمهوری اسلامی برکتی دیگری بودتابعداز اتمام جنگ هشت ساله دست به تصفیه دیگری بزندوحقیقتا جمهوری اسلامی بهترین بهره برداری راکرد.به کشتارزندانیان سیاسی دست زدورعب ووحشت دوباره رابر جامعه مسلط ساخت.هرگونه اعتراضی راخفه وهرصاحب اندیشه ای رااعدام کردو ادامه حیات خود را تثبت کرد چون جمهوری اسلامی در دورن خودش بر اثر جنگ و ویرانه های اقتصادنابودشده بامشکلات دیگری دست به گریبان شد.

سازمانهایی چون مجاهدین خلق وسازمان جندالله درسیستان وبلوجستان و سازمان پژاک درکردستان اینهاهرکدام به نوعی به اعتراضات ومبارزات مردم ضربه زده اند. احزاب ارتجاعی وکهنه پرست درایران همیشه باحرکتهای کوروماجراجویانه  جمهوری اسلامی  راتقویت کرده اند.

سعید صالحی نیا:

اخیرا فرقه مجاهد در واکنشی قابل پیش بینی در مقابل نقدهای ما و مواضع ما در دفاع از قربانیان فرقه در اردوگاه اشرف، فرشاد حسینی را عامل رژیم معرفی کرده. حزب کمونیست کارگری هم در بیانیه ای در تاریخ 5 می ، صریحا این نحوه سخیف را شدیدا محکوم کرده. شما نظرت چیست؟ اینها می خواهند چه چیز را پنهان کنند؟

شمه صلواتی:

ابتدااجازه بده کوتاه این مطلب رابیان کنم که سازمان مجاهدین خلق قصدندارند که نیروی باقی مانده اش درعراق راخارج کندوازقربانی شدن نیرویش درعراق(قرارگاه اشرف)استقبال میکنند. دلیلش روشن است. چراقربانی شدن این تعداد ازانسانهابرای رهبران مجاهدزیادمهم نیست واهمیت قربانی شدن این تعدادازانسانهاکه درعراق مانده اندبرای مجاهدین ضرورت سیاسی  که مبنای آن  سیاستهای  فرقه گرایانه است،صورت میگیرد. قربانی شدن این تعدادباعث جدل و بحث درسطح مدیاو رسانه هامیشودومجاهدین رادوباره مطرح میکند. این تمام جوهر غیرانسانی مجاهداست و اصرارمجاهد برای ماندن نیروهایش درعراق برهمین مبناست.

رهبران این فرقۀ من درآوری خیلی کودکانه  فکرمیکنندودنیایشان کوچک است.وقدرت هرچنداندک باشدبرای اینهاقدرت است وچشم به حکومتهای ارتجاعی چون اردون وعرستان سعودی و ازهمه مهمتر امریکادوخته اند.سازمان مجاهدین خودرامسئول دربرابرمردم نمیبینندبلکه رویاهایشان راازحکومت امریکاطلب میکنند.اینها به مبارزات مردم واعتراضات مردم اهمیت نمیدهند.چراکه نه توان سازماندهیش رادارندونه پایگاهی درمیان مردم دارند.به همین دلیل ساده نوکربی چون وچرای حکومتهای ارتجاعیند.تادیروزدررکاب صدام حسین به هرتحقیری تن میدادندوامروزبرای ماندن دررکاب امریکاازهیچ کارحقیری رویگردان نیستند.

سازمان مجاهدین بافرقه ای بودنش  درجواب دادن به انتقادهابه پست ترین شیوه  روی میآورد.چون یک سازمان  سیاسی نیست. اساسا نمیخواهندیک حزب سیاسی باشند.چون افکارشان ارتجاعیست. به همین دلیل اگربه بحث وجدلهایشان توجه کنید میبینی که درسطح بسیارپایین وکودکانه ای قراردارند. چرندیات میگویندو اَنچه میگویندتراوش همان فرهنگ  کهنه ای و ارتجاعی اَنهاست. به همین اعتبار است در  جدل سیاسی ناتوانند  و  تهمت می زنند.

سعید صالحی نیا:

دوست عزیزم اسماعیل هوشیار،

ضمن تشکر مجدد از شرکت شما در این بحثها.من معتقدم که خشونت رژیم اسلامی، اعدامهای وسیع سالهای ابتدای انقلاب و سال67  بدون سیاستهای فرقه مجاهد امکانش بسیار کمتر و محدود تر  بود.

رژیم اسلامی بزرگترین اعدامهایش را درست بعد از دستور رجوی به هجوم هوادارانش به خیابانها در سالهای 59 و 60 شروع کرد.

درست قبل از اعدامهای وسیع سال 67 هم فرقه رجوی با عملیات “فروغ جاویدانش” و لشکر کشی مضحک به قصد “تسخیر تهران” زیر پوشش رژیم صدام، بهترین زمینه و پوشش را برای رژیم اسلامی برای قتل عام فراهم کرد. آمارا هم بیشترین اعدامها متعاقب این ماجراها از مجاهدین بود. در زندانها هم عوامل رژیم رسما این حمله را عامل تصمیم نهائی رژیم خواندند.

شما چه فکر می کنید؟

اسماعیل هوشیار:

اینکه رژیم ولایت فقیه چه دلایل و یا بهانه هایی برای سرکوب میآورد از نظر من زیاد جدی نیست !

اولا هر عمل و عکس العملی جدای از زمان و مکان ، قانونمندیهای مشخصی دارد که جای بحث آن در این مختصر نیست .

ممکن است این اعتقاد وجود داشته باشد که رژیم ولایت فقیه برخوردها و سرکوبش تحت تاثیر عملکرد اپوزسیونش بوده است.اگر بخواهیم حیطه بحث را به این تابلو بکشانیم آنوقت باز هم به نظر من این یک جاده یک طرفه نیست ، یعنی اپوزسیون هم عملکردش بیشتر متاثر از شیوه های حاکمییت است ، به خصوص اینکه هر دو طرف به اندیشه عاشورایی ، یا به قول خودشان سازش ناپذیری معتقد هستند ! از سال 57 تا 30 خرداد سال 60 که معروف به فاز سیاسی است ، من و خیلی های دیگر شاهد بودیم در خیابانها رژیم با همه نیروها چه میکرد !! یعنی در یک بحث نظری من به هیچ وجه نمیگویم کدام نمره 49 و کدام نمره 51 ؟! هر در نقش مکمل و مساوی داشتند .

تاریخ ظهور سازمانهای چریکی و مسلح در دهه 40 شمسی نمونه جالبی است .اگر آن دیکتاتوری آریامهری وجود نمیداشت و فضایی نسبتا بازسیاسی و هر چند ضعیف ، وجود میداشت ، اساسا جامعه ایران به ضرورت تشکیل سازمانهای مسلح نمیرسید .

مگر تابلو را عوض کنیم و از آقای رجوی سوال کنیم : که چرا با تا سی از مولایت علی ، که 25 سال در چاه عربده زد و صبر کرد   جنابعالی هم صبوری به خرج ندادی ؟ که این هم باز بحث جداگانه ایی است . چون مسلمان شیعه قاعدتا باید از صبر علی شروع کند تا بعد برسد به آن کمدی درام ، عاشورا !! تاریخشان را هم اینطور چیده اند که اول صبر و بعد صبر و مسموم شدن و بعد کمدی  درام عاشور ! مسعود رجوی حداقل  22 سال صبرش از علی کمتر بود . بدون گذار از علی و حسن ، زده به صحرای کربلا !!

دوما من معتقد نیستم که اگر سازمان مجاهدین و سیاستهایش وجود نمیداشت ، رژیم ولایت فقیه ماهیتا چیز دیگری میشد ! شما یک لحظه سازمان مجاهدین را از صحنه سیاسی ایران کنار بگذارید و بعد کل این پروسه ولایت فقیه را مرور کنید ، آیا اندیشه ولی فقیه و اسلام اندازه و اهل دموکراسی و آزادی هستند ؟!

این اندیشه اینکاره نبوده ، نیست و نخواهد شد . مجاهدین هم اگر نبودند یک بهانه و دلیل دیگر ….اسلام و خدا که در مجموع نیازی به دلیل ندارند !

این سکه یک روی دیگر هم دارد . فرض کنید که به جای رژیم ولایت فقیه یک رژیمی دیگر با شکل و ماهییتی دیگر حاکم بود ، آیا ماهییت مجاهدین و سیاستهای آنها عوض میشد ؟! در تاکتیک حتما تفاوتهایی دیده میشد . اما در استراتژی هدف مجاهدین رسیدن به حاکمییت و داشتن هژمونی به هر قیمت بود تا به زعم خودشان راه توحید را باز کنند !

هم رژیم ولایت فقیه و هم سازمان مجاهدین با یک اندیشه واحد و هدف و استراتژی مشترک آمدند به وسط…..!! شما مطمئن باشید که اگر خمینی در همان فاز سیاسی  هژمونی مجاهدین را در حاکمییت میپذیرفت و یا اگر مجاهدین هژمونی خمینی را قبول میکردند دیگر نه تکرار تئاتر عاشورا و نه هیچ کدام از دلایل و مزخرفاتی که هر دو طرف برای این جنگ آوردند  ، ضرورت پیدا نمیکرد .

بنابراین از نظر من این ماهییتها است که باید زیر ذره بین قرار گیرد. چرا که سیاست عاشورا گونه را هر دو طرف حلوا حلوا کردند  و این ماهییت و سیاستها هم استمرار همان فرهنگ بدوی و عقب افتاده کل جامعه ایران بود . من در یکی از مقالاتم هم که راجع به 22 بهمن بود به آن اشاره کردم که رژیم و اپوزسیونش ، از هر سمتی و با هر شکلی …..همه و همه محصول تفکر و فرهنگ جامعه ایران و خودمان است .

جدای از بحث جنایتهای مشخص ، که غیر قابل گذشت و فراموش ناشدنی است …..بقیه اش به محتوا برمیگردد که چه سیاستی از دل چه تفکری بیرون میآید ؟ چه از طرف اپوزسیون و چه از طرف حاکمییت .

سعید صالحی نیا:

بحث خشونت و کنترل خشونت در مبارزه سیاسی در غرب توسط بسیاری از تئوری دانان مبارزه اجتماعی مدتهاست که باز شده. اینکه خشونت در هر سطحش در دینامیک معینی رشد می کند و نیروی سیاسی اپوزسیونی باید چگونه عمل کند که در عین پیش بردن مبارزه ، امکان خشونت را به رژیمها و حکومتها ببندد، خودش دارد جزئی از روانشناسی مبارزه اجتماعی می شود.

درک ما از مبارزه سیاسی وقتی به این رسید که تحول اجتماعی و سیاسی فقط با در گیر کردن ملیونها انسان معمولی ، ونه عده ای چریک اسلحه بدست و نقاب به صورت امکان پذیر است، آنموقع مبارزه و اشکالش را گونه ای دیگر تعریف می کنیم.

در مورد رژیم اسلامی هم همین حکم صادق است. ما در حزب کمونیست کارگری ایران، از مردم نمی خواهیم در خانه های تیمی جمع شوند و  تیغ موکت بری دست بگیرند و به کشتار عوامل رژیم بپردازند. داریم در عمل فضا را با اجتماعی کردن مبارزه سیاسی رو به یک پروژه غیر خشونت آمیز سوق می دهیم. داریم اعلام می کنیم که با اعدام عوامل رژیم مخالفیم. مرگ کسی را نمی خواهیم. سرنگونی رژیم را به کشتار عوامل رژیم موکول نمی کنیم. “دادگاه خلقی” و “اعدام خلقی” را صریحا رد می کنیم.

شما این استراتژی ما کمونیستهای کارگری را برای پیشبرد انقلاب اجاتماعی و سیاسی چگونه می بینید و فکر می کنید چه اثری در محدود کردن امکان خشونت گرائی در رژیم داشته باشد؟

اسماعیل هوشیار:

این سوال جای بحث فراوان دارد و جالب است . نهایتا هم راه میبرد به روانشناسی اجتماعی ، که بالاخره بحث خشونت و کنترل خشونت در مبارزه سیاسی ، چه کسی نسخه اش را میپیچد ؟

من بارها و هر وقت خواسته ام تا سیر حرکت اجتماعی و سیاسی ایران را مقایسه کنم مثلا با مصر یا هند و یا تجربیات دیگر تاریخی بشر…..عاجز مانده ام ، تا به امروز که نتوانسته ام .

سقف شعور سیاسی ، اجتماعی جامعه ایران مثلا در حدود نیم قرن گذشته ، جزنیها و احمدزاده ها و حنیف نژادها …بودند دیکتاتورش هم شاه ، رضا شاه و خمینی …..بوده است ! هر نوعی  از دیکتاتوری و شکل آن ، اپوزسیونش را خودش میسازد .

فراموش نکنید که هر پدیده ایی ضد خودش را در درون خودش میسازد.

دستان استعماری هم در انتخابشان در تحمیل نوع دیکتاتور ، با شناخت کافی از فرهنگ و همه چیز جامعه ، عمل میکردند که مثلا چه شکلی هم منافع آنها را تامین میکند و هم  جامعه و فرهنگ  و مردم مربوطه آن را بهتر قبول میکنند !

اگر همان موقع که حنیف و جزنی و ….متولد شدند از گوشه دیگری یک مهاتما گاندی بیرون میزد ، جامعه ایران با چوب و چماق ….بیرونش میکرد !

فرهنگ و اندیشه ایی که سیاست زمینی قرن 20 و 21 را در قالب باورهای خرافاتی و دینی  بخواهد جامه عمل به آن بپوشاند محصولش همین میشود که امروز میبینیم . انتظار نداشته باشیم تخم شلغم بکاریم و محصولی مترقی درو کنیم .فرد یا جماعتی که گوش میکند و خانه تیمی میسازد مقصرش یک حزب یا افراد مشخص حقوقی وحقیقی نیستند ، اندیشه عاشورایی خانه تیمی را میسازد ….محمد حسین فهمیده و لاجوردی و ذالفقار اسلام انقلابی یا اسلام دموکراتیک و ….. به شکلی بیمارگونه چریک نقاب بر صورت ، را دوست دارد !

اسلام یا خدا یا قرآن یا ….هر اسمی که دارد . آقای مسعود رجوی در نشستهای درونی و ایدئولوژیک ، همیشه از قرآن برایمان آیه میخواند و بر خود میبالید که بر اساس فرامین قرآن و به عنوان رهبرعقیدتی  میتواند فرمان کشتن و کشته شدن صادر کند .قرآن هم که از نظر مسلمانان هیچ وقت قدیمی نمیشود بلکه یک خاصییتی دارد که همیشه جدید و نو است! جدید  و نو در جهل و ناآگاهی !

اینکه فردی یا حزبی یا سازمانی ، به رشد معینی و عملکردی برسد که مبارزه سیاسی را به سمت یک پروژه غیر خشونت آمیز سوق دهد یک مرحله تکاملی است ، اما  ….به نظر من 49 درصد قضیه است و 51 درصد بقیه مربوط  به عبور جامعه ایران از این مرحله گذار است و البته به طور قانونمند یک توازنی در یک رشد پایاپای وجود دارد . قطعا  این اتفاق خواهد افتاد. اما روندی که تا به امروز طی شده است   با توجه به ساختار و بافت سیاسی ، فرهنگی جامعه ایران ، زیاد عجیب نیست .

با تشکر از شما

منابع بیشتر:

شرم کنید! در مورد هذیان گوئی فرقه مجاهد- اطلاعیه حزب کمونیست کارگری ایران- تاریخ 5 می2009

http://www.rowzane.com/0000-2009/e-m05/6-mojahed.htm

دست کم گرفتن شعور مخاطب توسط فرقه مجاهد- شمه صلواتی

http://shamisalwati.wordpress.com/

نقد فرقه مجاهد بخش اول(سعید صالحی نیا- اسماعیل هوشیار)

http://www.rowzane.com/0000-2009/e-m02/25-said.htm

نقد فرقه مجاهد بخش دوم(سعید صالحی نیا- اسماعیل هوشیار)

http://www.rowzane.com/0000-2009/e-m03/15-said.htm

نقد فرقه مجاهد بخش سوم (سعید صالحی نیا- اسماعیل هوشیار)

http://www.rowzane.com/0000-2009/e-m03/30-said.htm

برنامه های تلویزیونی در رابطه با شستشوی مغزی و تفکر فرقه ای:

برنامه بهداشت شماره 75 (6 آوریل 2009)  بخش اول بحث در مورد شستشوی مغزی

http://video.google.com/videoplay?docid=5558670225500977710

برنامه بهداشت شماره 76 (13 آوریل 2009) بخش دوم بحث در مورد کنترل فکر و شستشوی مغزی

http://video.google.com/videoplay?docid=608838938972385310

برنامه بهداشت شماره 77 (20 آوریل 2009) بخش سوم در مورد کنترل فکر و شستشوی مغزی

http://video.google.com/videoplay?docid=-1002792167795771226

برنامه بهداشت برای همه شماره 78 (27 آوریل 2009) بخش چهارم – فرقه و روانشناسی فرقه

http://www.liveleak.com/item?a=view&token=5b2_1240916307

دلاراراکشتند.

دلارا را کشتند.

دلارارا کشتند.

شنیدی؟2615821308_91e19eeefe

نقاش جان وجهان راکشتند.

باشنیدن این خبر

تنم سردوبی حس شد.

برروی پله های تراز ِخانه که به باغچه منتهی میشد-

نشستم وفکر ناخوداَگاه  مرا با خود برد به ساحل دریای شمال.

با نگاهی پرازحسرت به آب خیره شدم.

آنجا که هرازگاهی میزبان زنی بود.

زنی بنام دلارا-

که جنایتکاران به قتلش رساندند.

زنی که ساحل رامیشناخت و

باریتم آب شعرمیگفت.

زنی که رنگ دریارامیشناخت-

باغچه را میشناخت-

وبابوی گلهادرآمیخته بودو

درچهاردیواری زندان آنهارابه تصویرمیکشید.

زنی درمحاصره رنگهاو

نقاش جان وجهان.

زنی که صدای دل نشین پیانورامیشناخت وبااَن همنوامیشد.

زنی که مرگش اعدام رنگهابود.

دلاراراکشتند.

مانیزشنیدیم وتنمان لرزید.

دلاراقاتل نبود-

احساس وعاطفه های دلارادرنقاشیهایش پیداست و

زندگی بشارت اوست.

جنایتکاران اوراکشتند.

چون ازعاطفه هانفرت دارند.

دلاراقاتل نبود.

قاتل آنانندکه هرروزحکم اعدام صادرمیکنند.

قاتل،مومنان ومردان سیاه دل ِخدایندکه هرروزجنایتی میآفرینند.

دلاراراکشتندو

قلب معصومش راازکارانداختند.

دلاراراکشتند.

نقاش جان وجهان راکشتند.

=======

اسلام مذهبی است سیاسی وضدهرگونه شادی وآزادی انسانیست .اسلام وجودش وتداومش به کشتن انسان بستگی دارد.چون فاقدمنطق واستدلال انسانی است. دین اسلام دین خون وشمشیراست.

درطول سی سالی که ازعمرکثیف جمهوری اسلامی میگذردماشاهددههاهزاراعدام بعنوان قتل عمددولتی بوده ایم.گورهای دسته جمعی که نمونه اش خاوران است.

ماشاهدکشتن کودکانی که بجرم یک اعلامیه یاپخش یک روزنامه به دست حاکمان جمهوری اسلامی بوده ایم.حالانیزهستیم.

اماسوال این است:مابایدفرهنگ انسانی خودراتاسطح  فرهنگ مردان خداتنزل دهیم وشاهد این همه جنایت واین وحشیگری باشیم؟

بایدبدون ترس،بدون هیچ ملاحظه ای مذهب رانقدکرد. بایدهواداران اعدام ودست اندرکارانش  رانفرین کرد.بایدبه جنگ مذهب رفت.چراکه درپروندۀ اسلام چیزی جزجنایت یافت نمیشود .

دلارادرقلب ماست وچهرۀ معصوم اودرذهن ماثبت شده است.

بایدهمۀ ماهرچه بیشتروبیشترتلاش کنیم تاشادی وعشق به اندیشدن رارساترکنیم  و بایدهمه ماهرچه بیشتروبیشترتلاش کنیم تاهرچه زودتراین حکومت کثیف وارتجاعی رااز قدرت  بزیرکشیم.

مرگ برجمهوری اسلامی

زنده بادآزادی،برابری،حکومت شورائی

شمه صلواتی-3. 5. 2009

مجموعه ای از شعرهایم را با یک بازنگری دوباره به نام “رازهای زندگانی” جمع آوری و به انتشار سپردم .

آشفته بساطی است، شعرم

راز ئیست

ز دیده پنهان sh562

من مجنون اندیشه ها خویشم

شاعر درونریزم

هیجان یک اندیشه ست.

که  مست و  مدهوشم

مجموعه ای از شعرهایم را با یک بازنگری دوباره به نام “رازهای زندگانی” جمع آوری و به انتشار سپردم .

چه نامی باید برای این شعرها بگذارم ؟ میدانم شعرنیستند، چون شعربرای اهل فن قوانینی دارد و از اَن قوانین تابعیت میکند. اما این را میدانم که امروز دیگر مثل دیروز نیست. پای اهل فن میلنگد. زیراقدرت انیترنت و ماهواره فضای سانسور را شکست و دنیا به شهرکی کوچک تبدیل شده است و هر کسی که دلش بخواهد به هرشیوه میتواند بنویسد، نقد کند،یا هر هنری دیگری از قبیل شعر یا تئاتر یا موزیک خلق نماید و هنر در انحصار اهل فن نیست. بلکه هر هنری برای خود مخاطبانی پیدا میکند. دیوار سانسور و دنیای کوچک دیروز فرو ریخته و امروز بت های ساخته شده عرصۀ ادبیات یا هر هنری دیگری میخشان به سنگ خورده و فقط درخانه کوچکشانند و بازارشان کسات است. امروزده ها هزار وب سایت وجود دارد.امروز رشد تکنیک درحدی است که هرکسی میتواند هنرش را بدون اجازه خدایان روی زمین به محضرنمایش بگذارد.

من اسم شعرهایم را میگذارم طغیان دل یا هجوم عاطفه ها،یا طغیان عاطفه ها و تمایلی به اینکه شاعر باشم ندارم بلکه انسانم و دلم مدام در طغیان است. مینویسم و میگویم و برای شعرگفتن از کسی اجازه نمیگیرم. مینویسم راجع به هرآنچه مرا میآزارد. مینویسم راجع به هرآنچه که مرا خوشحال میکند. نقد میکنم آنچه را که قبول ندارم. من یک انسانم که عاطفه هایم درزنجیر عشق گرفتارند.

تعابیرمن ازشعروچگونه شعرگفتن !

شعر برای من یک انشاء است.برای زیباساختن کلماتی که از ته دل برمیخیزد ازشیوه های که اهل ادب آن راشعر یا سروده مینامند استفاده میکنم. تاآنجا که درتوان دارم درون دل را بدون سانسور میشکافم وبر صفحۀ کاغذ میاَورم .

به آهنگ شعر اهمیت میدهم امابه قوانین شعر که بزرگان ادبیات به هزار شیوه گفتنی ها گفتن اهمیت نمیدهم.

خودم رافعال کمونیست کارگری میدانم وفعالیت سیاسی میکنم. مبارزۀ طبقاتی در زندگی خصوصی من اهمیت ویژه ای دارد. درکنارفعالیت سیاسی شعرگفتن هم تنوع زندگانی من است.

معنای زندگی کردن برای من ازاندیشه هایم سرچشمه میگیرد و تصورات خودم از اندیشه ای که دارم به تصویر میکشم و همین کار برایم لذت بخش است و احساس آرامش میکنم .

بیشتر اوقات که تنهایم آنچه راشعریا سروده مینامند، مینویسم. ممکن است زیبا باشد و یا به نظربعضی ها قشنگ نباشد، یا از لحاظ ادبی دارای نواقص بسیاری باشد، خب من هم آدمی هستم و در تنگای زندگی رنجهایی رابا خود حمل میکنم. شعر گفتن بیان رنجهای من است. آرزوهایم را باید به تصویر بکشم. درحالیکه حرفه ای نیستم و با وجودی که قلم ِضعیفی دارم، ولی مایوس نیستم زیرا به اعتبا رافکار و اندیشه هایم عار دارم که نظراتم راپنهان کنم.


دست کم گرفتن شعور مخاطب توسط فرقه مجاهد

خانم سارا یکی از مسئولین مجاهد یا شاید یکی از رهبرانش با نامهای مستعار و با اسمهای متفاوت در ارسال ایمیل به دیگران فعال است. دست و قلمی هم در شعارنویسی دارد

این خانم نابخرد “اشرف اميد مايي تير خلاص ملايي” با این شعار ها نشان می دهد که سازمان مجاهدین تا چه حد غیر مسئول ، تا چه حد ماجرا جو ، و تا چه حد بی ربط به اجتماع و ذهنیند.

فعالین مجاهدین از گذشته خود درس نمی گیرند. و نمی خواهند واقعیات مبارزه و شیوه های مناسب را انتخاب کنند تا دیروز مرید صدام و امروز چشم به درگاه امریکایند.

سازمان مجاهدین در طول سی سال گذشته با سیاستهای فرقه ای و ماجراجویانه جمهوری اسلامی را در قدرت تقویت کرده است.

در ابتدای انقلاب آقای رجوی به مدت پنچ روز در بارگاه امام خمنیی(قم) در انتظار ملاقات نشت ولی امامش او را نپذیرفت. در همان زمان اعلام آمادگی کرد “اگر امام به ما دستور دهد قائله کردستان را ختم خواهیم کرد.” اما خمینی آنها را نپذیرفته و دست رد به سینه شان گذشت.

قرار گرفتن سازمان مجاهدین در کنار بنی صدر یعنی در واقع شریک جرم بودن جنایتهای جمهوری اسلامی در سال 60. بنی صدر فرمانده کل قوا در نظام جمهوری اسلامی بود و از ارتش و سپاه خواست تا فتح کردستان چکمه هایشان را از پا در نیاورند. سازمان مجاهدین شریک جرم اعدامها سیاسی توسط جمهوری اسلامی در سال 60 است .

خارج شدن بنی صدر از سیستم و دفاع مجاهد از او و بمب گذاریهای پی در پی بهانه ای خوبی بود تا جمهوری اسلامی گله حزب الله و توده عوام را بسیج کند و این امکان را برای جمهوری اسلامی مهیا ساخت تا به قلع و قم مخالفین بپردازد

سازمان مجاهدین با انتخاب سیاستهای غلط در تقویت جمهوری اسلامی موثر بود.

همکاری بی چون و چرا آنها با صدام و بعد از سرنگونی صدام، امید بستن به امریکا و همچنین عملیاتهای دروغ جاودان که میدان را به دست جمهوری اسلامی داد تا زندانیان سیاسی را قتل عام کند و فضای رعب و وحشت در جامعه راه بیاندازد

امروز پافشاریشان بر ماندن ارودگاه اشرف در عراق نشان می دهد که این سازمان تا چه حد فرقه ای، غیر مسئول و غیر اجتماعی ست.

مجاهدین یک سکت مذهبی است، یک فرقه مذهبی است و نه یک سازمان سیاسی.

مذهب ضد انسان است و فرقه ای بودنش را به آن اضافه کن تا به عمق فاجعه پی ببرید.

انسانهای که در اروگاه اشرف هستند قربانی سیاتهای غلط مجاهدین خواهند شد.

یاد عزیز از دسته رفته

متاسفانه روز یکشنبه 9 فروردين 1389 لطف الله ترقی درشهر سنندج، در سن 79 سالگی قلبش از تپش ایستاده و چشم از جهان فرو بست آقای ترقی یکی از چهره های فرهنگی شناخته شده بود، جدا از اینکه یک معلم دلسوز و آگاه بود،بلکه یکی از چهره های مقاوم و جسور در مقابل جمهوری اسلامی و سمبل فداکاری هم بود. آقای ترقی تن به آزار و اذیت جمهوری اسلامی داد و در این راه عزیزشان را از دست داده اما جمهوری اسلامی را نپذیرفت .از کسی پوشید نیست که آقای ترقی در آتش عاطفی فرزندانش سوخت و در مقابل جمهوری اسلامی سازش نکرد. وجود چنین انسانهای در جامعه تداوم راه مبارزه و احیای انسانیت است. اَقای ترقی نه تنها فردخوش نام و نشان ، با عقیده و مصمم بود ،که زبان زد مردم شهر و روستا بود، عزیزی بود سمبل مقاومت و خردمندی که در ذهنها جا گرفته بود.

خبردر گذشت این عزیز همه ما را که آوازۀ فداکاری او را شنیده بودیم و به رفتار و کردار او آگاهی داشتیم فقط قطره اشکی بود بیاداو، بیادفرزندان او، بیادبستگان او فرو رختیم . خبر مرگ آقای ترقی سبب شد تا مردم شهر و روستا برای همدردی و ابراز احساسات در مراسم آن عزیز شرکت کنند . و ادای احترامی بود به پاس فداکاریهایش . قطعا”نام ترقیها دردلهای مردم آن دیار جای گرفته است . برای همیشه بعنوان آزاد اندیشان و مبارزین راه آزادی و برابری در قلب انسانها ده و شهر باقی خواهد ماند.

اَقای ترقی سه فرزندش را درسالهای اخیراز دست داده بود.

رحمت ترقی عضو کومه له و حزب کمونیست ایران روز 25 مهر ماه سال 1365 در جریان نبرد پیشمرگان کومه له بامزدوران جمهوری اسلامی درروستای”درویان فارسِِ ” به قافلۀ رزمندگان جانباخته راه آزادی و برابری پیوست. یکی از همراهان رفیق رحمت ترقی میگفت:”گاه پیش میآمد لحظه ای از تلاش و فعالیت باز نمیایستاد، احساس میکردی که اصلا خستگی نمیشناسد” رحمت یکی از فعالین پرکار و تواناکمونیستی بود که درزمینه های مختلف مبارزه سیاسی فعالیت گسترده داشت.

ماریاترقی درسال 61 دستگیر بعد از شکنجه های سخت وحشیانه تیرباران شد.



هرمز ترقی که 24 سال بیشتر نداشت در 11 خرداد 1362درروستای”اره نان”درحالیکه همراه چندتن ازپشمرگان کومه له سرگرم یک ماموریت بود بانیروهای جمهوری اسلامی درگیر یک جنگ سخت و نابرابر شد و زخمی گردید. مزدوران جمهوری اسلامی که فکر می کردند هرمز را زنده اسیر کردند هیجانزده به هرمز نزدیک شدن که هرمز در حالیکه در معاصر بود و برای اینکه به دست مزدوران جمهوری اسلامی نیفتد، نارنجک را منفجر کرد که باعث جانباختن خود و کشتن دو مزدور و زحمی شدن چند مزدور دیگر گردد. ماموران جمهوری اسلامی که فاقد هرگونه اخلاقیات انسانی بودند برای زهره چشم گرفتن ازمردم جسد هرمز را به ماشین بستند و در روستا گرداندند. که با مبارزه مردم “اره نان” روبرو شدند و مردم جسد هرمز را از چنگ جنایکاران جمهوری اسلامی در آورند. و در همانجا توسط مردم طی مراسمی به خاک سپرده شد. که به درگیری مردم و مامواران کثیف جمهوری اسلامی انجامید.



بستگان آقای ترقی

احمدشعبائی یکی ازانقلابیوان کمونیست برجستۀ اوایل دهه 50 بودکه مبازرات بی وقفه ای راعلیه نظام سلطنت(تشکیلات مخفی کومه له در آن دوران) و بعدازانقلاب (تشکیلات مخفی کومه له) علیه رژیم اسلامی دردستور کارش داشت.

احمد شعبائی مسئول تشكيلات مهاباد در ده فروردين سال ١٣٥٩ توسط مزدوری به نام حسن فرزندرحمان هه لبه زه شناسائی، و بدست جنايتكاران جمهوری اسلامی دستگير و بعداز ٣ روز اعدام شد

عبدالله ( حسن ) برادر احمد شعبانی یکی ازفعالین پرکار و توانا در عرصه نظامی بود،همچنین یکی ازاولین پشمرگان کومه له بود.

رفیق عبدالله معروف به حسن یکی ازفرمانده نظامی برجسته کومه له بودکه دردوم شهریور 1363 درمنطقه قلخانی دراستان کرمانشان درمحاصرۀ نیروهای جمهوری اسلامی قرارگرفت وتا آخرین نفس همراه بانهُ نفر از رفقایش دریک درگیری سخت ونابرابر جانباخت.

یکی دیگرازبستگان این فامیل رفیق مظفرلاهورپور از فعالین وموسسین شواری محلات در شهرسنندج و یکی ازمسئولین سیاسی هیز و بعدا گردان شوان در ناحیه سنندج، متاسفانه دراطراف شهر سنندج در سال 1362 همراه چند رفیقش درخانه ای تحت محاصره قرار گرفت و جان باخت.

یاد همه این عزیزان گرامی باد

آیا جمهوری اسلامی با حزب دموکرات مذاکره خواهد کرد ؟

آیا جمهوری اسلامی با حزب دموکرات مذاکره خواهد کرد ؟

جمهوری اسلامی حکومتی است که بر پایه ای خشنونت طراحی شده خلاقیت این حکومت در ترور و شکنجه و اعدام، و گورستانهای دسته جمعی است و هر حزبی و گروهی که با این حکومت نزدیکی کرده عاقبت خوبی نداشتند و بزرگترین ضربه را خوردند نمونه هایش هم اکثزیتها و توده ایها بودند.

در اوایل انقلاب سازمان مجاهدین هم به سر امام خمینی قسم می خورد ولی جمهوری اسلامی اینها را از خودش دور کرد و بی آبروشان کرد و بهشان ضربه زد. سیستم جمهوری اسلامی یک سیستم مافیائی است، دارای یک چهار چوب فکری و سیاسی تعیین شده است، عقیدتی ست، محال است کسی غیر از آن چهار چوب فکر تعیین شده به دورن آن راه یابد.

قبل هر چیز باید  حزب دموکرات  را معنی و تعریف کرد حزبی  که آمادۀ مذاکره با جمهوری اسلامیست، چگونه حزبیست.

حزب دموکرات یک حزبی قومیست که در کردستان ایران به فعالیت سیاسی زیر زمینی مشغول است از نظر ایدولوگهای جمهوری اسلامی این حزب منحل شده است و ضد انقلاب اسلامی است.

عمل کرد حزب دموکرات عملکرد خوبی نیست از کارنامه خوبی برخوردار نیست و در میان مردم کردستان ایران  هم حزبی خوش نام و نشانی نیست. حزب دموکرات در طول سی سال گذاشت بارها اعلام کرد که آماده است با جمهوری اسلامی مذاکره کند و دو تا از رهبرانش در این بند و بسها قربانی شدند . ولی جمهوری اسلامی هیچ وقت این حزب را جدید نگرفت و رهبران آن را هم ترور کرد. می خواهم سالوح بودند سران حزب دموکرات  را نشان دهم  و بگویم از داریت سیاسی هم برخوردار نیستند.

حزب دموکرات از ابتدای روی کار آمدن جمهوری اسلامی همیشه به دنبال مذاکره با جمهوری اسلامی بود و این جمهوری اسلامی بود که این حزب را به کار نگرفت یعنی قابل ندانست.

حزب دموکرات برای راضی ساختن جمهوری اسلامی ابتدا به مقر رفقای سازمان پیکار حمله کرد و چند تن از این رفقا را به به قتل رساند و جنگ طولانی را به کومه له تحمیل کرد در شمال کردستان آنجائی که از قدرت نظامی بیشتری برخوردار بود کمونیستها را می کشت. خوشبختانه این کومه له بود که حزب دموکرات را سر جایش نشاند،  البته نه فقط کمونیستها بلکه با هر گونه حرکت پیش رو در جامعه  مخالف بود و در برابر آن می ایستاد.

حزب دموکرات یک حزب بورژوازی است و خود را سکولار می دانند اما در عمل و از لحاظ تشکیلاتی بیشتر دارای چهار چوب فکری و عملی فتودالی است نفوذ این حزب بیشتر در میان ملایان کردستان و کدخداها روستا و در شهر ها میان بازاریان است. حزب دموکرات در ایجاد اتحادیه ملایان کرد فعال است، در بعضی از مناطق دور افتاد هم بنا به ناآگاهی مردم نفوذ داشت. حزب دموکرات یک حزب بی پرنسیب و عاشق قدرت به هر قیمتی است.

به نظر من جمهوری اسلامی با حزب دموکرات مذاکره نخواهد کرد و این حزب را به قدرت محلی راه نخواهد داد اما حزب دموکرات تن به حقارت بیشتر جمهوری اسلامی خواهد داده چون حزب دموکرات آن حزب قوی و با نفوذ در کردستان ایران نیست. امیدش به امریکا بود که در صورت حمله به ایران این حزب هم به قدرت محلی همچو قومپرستهای کردستان عراق راه یابد. ولی سناریو عراق در ایران امکانپریز نبود و نیست.  برای امریکا چنین عملی امکانپزیر نیست و مسئله مهمتر نیروی چپ رادیکال و با نفوذ در کردستان وجود دارد حضور اجتماعی دارد و فعال است  که این حزب را به حاشیه رانده است و در میان مردم منزوی کرده است. بنا به همین قدرت نیروی چپ و کمونیست، پیشرو در کردستان ایران است که حزب دموکرات تن به هر تحقیری  برای مذاکره با جمهوری اسلامی می دهد. شمه صلواتی


نوروزتان مبارک.

نوروز یعنی روز نو، یعنی فرا رسیدن بهار ، یعنی پایان زمستان سرد و بی روح . نوروز به عبارت دیگر فرا رسیدن سال نو،مراسم نوروزی را در ایران و در میان فارسی زبانان افغانستان و تاجکستان و خیلی جاهای دیگر همچو کردستان عراق و ترکیه به شکل سنتی برگزار می گردد . نوروز تعابیری دیگری نیز دارد به همین دلیل طالبان در افغانستان روز نوروز را شطانی و آیت الله حمینی در ایران روز نوروز را مابین شیطان و امام موعود قرار داده بودند در واقع نوروز یک روز ضد مذهبی هم هست به همین دلیل سران جمهوری اسلامی در ایام نوروز وحشت زد و غمگین هستند. نوروز در طول تاریخ ایران همیشه با اسلام درگیر بود و در طول سی ساله حاکمیت جمهوری اسلامی مردم برای نه گفتن به حاکمیت جمهوری اسلامی بیشتر و بیشتر از نوروز استقبال کردند نوروز به لحاظ تاریخی ریشه در سنت ایرانیان دارد

در پاسخ به یک سوال آیا ما برای مذهب احترام قائلم (که می گویم مذهب آزاد است)

بدون افشای مذهب، بدون زدن ریشه مذهب، گذاشتن سنتهای انسانی در جامعه امکانپزیر نیست. مذهب سیستمی برده داری است ، این سیستم در جامعه یک تفکر متحجرانه و بازدارند است، مانع روابط و مناسبات انسانی است. اگر بپزیریم که مذهب امر خصوصی است، که پزیرفتیم .ولی بدین معنا نیست که در برابر ارزش های انسانی که تفکر انسانها مذهبی و محجر مانع هستند کوتاه آمدیم. در هر شرایطی ما مذهب را افشا  می کنیم و در تقابل هم پزیرفتم مذهب امر خصوصی است. مذهب از آنجا که راسیستی است و مرد را برتر از زن می دانند . آنجائی که مردان مسلمان فاقد قدرت هستند نسبتا به قوانین انسانی احترام می گذارند و آنجا از قدرت برخوردارند افکار پوسیده خود را به نمایش می گذارند. در همین جامعه آلمان در طول ده سال گذشته در اطراف منطقه مسکونیم شاهد خبر ده ها قتل ناموسی بودم که به دست مردان مسلمان اتفاق افتاده است . مذهب فرهنگ مرد سالاری است که مردان از این امتیاز تحت نام دفاع از ناموس آزادند که دختر یا خواهر، یا همسر خود را را به قتل برساند افشای مذهب یک ضرورت اجتماعی است و اگر ریشه ای به آن برخورد نشود آنوقت فرهنگ ارتجاعی مذهب به نسل بعدی منتقل می گرددمذهب انسانها بر دینداری و بی دینی، مومن غیر مومن جدا می کند. ریختن خون غیر ملسمان یا به قول خودشان “کافر” جز وطایف مسلمانهاست.ما همانطور که پذیرفتیم مذهب امر خصوصی است بدین معنا نیست که ما برای افکار ارتجاعی مذهب احترام قائلیم بلکه به آزادی سیاسی و خصوصی افراد به عنوان یک انسان در قالب ارزشهای انسانی احترام می گذاریم و هر گونه حرکت ارتجاعی را به خاطر ارزشهای انسانی برای ما قابل حرمت نیست به هر عمل غیر انسانی برخورد جدید می کنیم .همانطور که پزیرفتیم که مذهب امر خصوصی افراد است  همانطور این حق را برای خودمان قائلیم که مذهب را هم  افشا کنیم در تقابل این حق را برایشان قائلم که در تبلغ و ترویخ اعتقادات خود بدون هیچ قید و شرطی آزادانه فعالیت کند.این یعنی آزادی.

ما هم کسی بودیم

من با نگاهی دوباره به نوشتم حقایق را در یک کلام که بیشتر جنبه شوخی و تنز داشت دست به تنظیم دوباره زدم هر چند این نوشته را در چند روز گذاشته بنا به توصیه یک رفیق از سایتهای  انترنتتی جمع کرد بودم اما با عرض مغذرت از این دوست حالا دو باره آن نوشته را به انتشار می سپارم .

ما هم کسی بودیم

بزرگ مردان راهند ، خسته و نتوان به گذشته خود با حسرت نگاه می کنند.

بزرگ مردانی که امروز خسته و کوفته در نیمه راه لنگر انداخته و ناتوانی خود را با نگاهی حسرت آمیز به گذشته، گذشته هم دورانی بود و ماهم برای خودمان کسی بودیم، گاه و گداری در انشعابها و در فراکسیونهای کومه له خود را نشان می دهند.

آنانی که مثل من ار کهولت سن برخوردارند قطعا به یاد دارند که روزی روزگاری نام بزرگ مردانی بر سر زبان روشنفکرها بود.

هر کدام از این اسمها، شان و شوکتی داشتند. اسمها بزرگ و دهان پر کن بود. کا شعیب/ مهندس یوسف اردلان ، ماموستا ابراهیم ، کاک عبه خیلی ها دیگه .

من که از اسم و رسمی برخودار نبودم راه طبقه ام را در پیش گرفتم و آنانی که اسمشان بزرگ بود راه معامله را .

در هشت سال پیش داستان جعبه سیاه اسراری بود فقط بین یک کارشناس قدیمی ساواک که امروز مشاوره جلال طالبانی ( صلاح مهتدی ) و کاک عبه بود که خیلی سریع بر ملا شده و به سایتها ایترنتی راه یافت

در گنگره هفت حزب کمونیست ایران باز خواست جعبه سیاه شروع شد، تعداد زیادی از کادر ها حزب خواستار احراج مهتدی شدن، برخوردها تند بود که باعث ناراحتی بر آشفتگی مینا حسامی و موستا ابراهیم شد که در نتیجه آقایان حسامی و ماموستا ابراهیم از عبدالله مهتدی به دلجوئی پرداختند، حق داشتند عبدالله مهتدی این مرد بزرگ که من نفهمیدم فواد مصطفی سلطانی چرا با او شش ماه قهر بود هر چند بعد از مرگ کاک فواد از شان و شوکتی برخوردار شد و به همین دلیل هم جلال طالبانی پول را در یک کیف سیاه به او تحویل داده تا یک راز باقی بماند همچو رازی که فواد با او قهر بود.

البته آقای مهتدی به شان و شوکت باز گشت. سر بر بالش عیانی گذاشتن در دیوان خان، سر آغاز فصل نو، به کامش شیرین شد و نیروی محافظه او در اطراف کاخش در ارودگاه زرگویز همیشه در حالت آماده باش هستند.

بر پدر این دنیا لعنت ، که به هم ریخت و بر اثر جنگ امریکا و عراق مردان بزرگ قبیله ما به دوران رونق دست یافتند و تاج و تحتی که ارمغان بوش پدر و بوش پسر بود نسیب سران قبیله ما در عراق شد.

بازار ما رونق گرفت، کُرد هستیم، دوران کمونیست بسر رسید، فارسها خیانت کردن، سر ما را کلاه گذاشتند، ما ساده بودیم، مام جلال باور کن، مام جلال باور می کند چون در یکی از کنگره های کومه له دست ماموستا ابراهیم را می گیرد و به عنوان چشم چهار پارچه کوردستان معرفی می کند، یک بار هم گفته بود که به این فارس اعتماد نکنی این کل داستان بود .

یوسف اردلان از اینکه بچه ای تیز و اروپا رفته بود جوهر سخنان پیر کورد را فهمیده و از آن روز صف خود را با کمونیست جدا کرد و در سوئد سکنا گزیده

بیچاره کا عمر سرش بی کلا مانده و همراه سربازانش از اردوگاه زحتمکشان اخراج شدند گر چه غم انگیز بود چاقو و پنچه بکس و چماق به کار آمده تعدای هم سر و دست شکسته میشوند و گارد مام جلال هم وارد معرکه شده و دریک شبیخون سی نفر از دو طرف را در توالتهای” آسایش” حکومت کردستان باز داشته می شوند ولی بعد به خیر و خوشی گذشته وکا عمر هم تشکیلاتی سر هم کرد

البته داستان به اینجا ختم نشده ماموستا ابراهیم کهنه کار سیاسی، حیب الله کلانه نظامی کار، یوسف اردلان سیاستمدار، و داریوش نوین اقتصاددان. خودمانیم اگر تقی به توقی بخورد سران یک حکومت میشوند و احتیاجی هم به شریک ندارند البته اگر منیا حسامی و هاشم رضائی متختصص زبان کردی هم به آن اضافه شود کابنیه دولت کاملا می شوند ولی من مطمئن نیستم

هر چند اینها هم شرشان بی کلاه نماند.

راه بغداد را در پیش گرفتن البته قبلا هم به شعیب ذکریایی یک خانه و یک ماشین و به ماموستا ابراهیم یک خانه و یک ماشین از طرف اتحاد مهینی داده شد. (شعیب خانه را به یکی از بستگانش داده )

که ماشین شعیب در تشکیلات زحمتکشان جا مانده و ماشین ماموستا ابراهیم به دست یکی از پیشمرگان کومه له در یک تصادف هم اورق شد.

چند هفته پیش جمع موستا ابراهیم با عبدالله مهتدی ملاقات کردن که آقای مهتدی گفت دیر آمدید چون من هم دیوانخانی دارم و بالش عیانی و با کسی هم تقسیم نمی کنم

دو بار هم با عمر ملاقات کردن هر بار عمر جوابی مشابه به آنها داده ولی بر عکس مهتدی مقداری توازن بخرج داد یعنی احترام رانشکسته. خدائیش برخوردش از بالا نبود

ماموستا ابراهیم این پیر سنگر همراه رفقایش وارد بغداد شدن، در یک مهمیانی خودمانی، مام جلال آنها را بحضور پذیرفته و مقداری پول در اختیارشان گذاشت، البته از حساب شخصی خودش بود و توصیه لازم را هم به سران اتحادمهینی کرد

و نتیجه اش یک خانه سه طبقه و یک خانه دوطبقه در شهر سلمیانه ـ محله بختیاری به آنها داد بی انصاف هم نشد چون خانه های تشکیلات کاعمر هم در همین محله است و در واقع احتیاجی به هزینه برای رفت و آمد جهت حضور در مذکرات دو طرف ندارد

من هم عصایم را برداشتم و عنیک کلفتم را هم به چشم زدم گرچه برایم رفت و آمد به دلیل کهولت سنی کمی مشکل بود

اما با رنجها به خدمت مام جلال رسیدم و از او پرسیم تو که سایه ما کمونیست ها با تیر می زنی و رفت و آمدمان ممنوع است چطور شدن که دایی دل سوز تر از مادر شدی . از شما چه پنهان مام جلال گفت” چه حرفها می زنی ، تو اسمت در لیست بزرگان کُرد نیست و پدرت رعیت بود و خودت کمونیست و من به کمونیستها بسیار حساسیت دارم چون آنها با من ضدیت می کنند و مرا تائیده نمی کنند در سایتها از من انتقاد می کنند یعنی یک مشت گدا و گشنه هستند قدر مرا نمی فهمند و پولهای مرا که با زحمت و بنا به هوش ذکات خودم بود که به دست آمده آن را خود فروشی و خیانت به حساب می آورند

من که از گفته های مام جلال ناراحت و مایوس شده بودم گفتم آنها هم کمونسیت بودند مام جلال گفت” ولی اینها کمونیستهای پشیمانند که بسیار برای من سودمند هستند چون من به مردم اینها را نشان می دهم که از کمونیست بودنشان شرم دارند و از من بعنوان یک انسان آزایخواه و از همه مهم تر پدر کرد اسم می ببرند و مردم هم یاد میگیرند که دنبال کمونیست نروند چون کمونیست شدن نه تنها خطر دارد بلکه با غضب من روبرو می شوند.

مام جلال در حالیکه احساسی صحبت می کرد در ادامه گفت”

چون پایبند پرنسیب نیستم قبر خمینی را زیارت می کنم و در عوض جمهوری اسلامی سر کیسه را شل می کند در واقع جمهوری اسلامی از اینکه من خمینی را تائیده کردم رازی است و من هم پولی گیرم آمده به این میگوید روابط دیپلماتیک ، انسان باید عقل داشته باشد . یک مقدار از آن پولها هم خرج کمونیستهای فریب خورد و پشیمان می کنم

از مریضیها گوناگون رنج می بردم و با مام جلال خدا خافظه کردم اما در آن جا به مام جلال گفتم که فراکسیون هم راه را به جائی نخواهد برد

اما مام جلال با عصانیت سرم داد زده و گفت من تشکیلات موفق نمی خواهم من سازمان را کوچک و کوچکتر می کنم تا روابط من و جمهوری اسلامی خشدار نشود ولی من بقیه سخنانش را گوش نکردم و رفتم در کردور که با گام تند و شتاب زده می رفتم صدای مام جلال را می شنیدیم که می گفت رعیت زاده هم زبان در آورده و  باز خواست می خواهد. حرفهایش بریده بریده بود چیزی دست گیرم نشد. روزگار غریبی است، دنیای سرمایه داری است و پر از تناقض

مرگ شاهدخت مرا به شدت متاثیر ساخت.

من پرورد رنج ودردم

محروم از هر آنچه که در لیست عشق و صفا بود

در ویرانه خانه ای زیستم

که معمارش بزرگ مردان مومن

همراه با خود خدا بود.

مرگ کلمه تلخ و شنیدن آن آزار دهنده است زیرا خبر مرگ هر انسانی جسم و روح را می آزارد و لی مرگ شاهدخت بشدت مرا متاثر سا خت . روز جمعه، سوم یانوار 2008 شاهدخت شادی مقدم بر اثر بیماری سر طان در سن 42 سالگی، در بیمارستان شهر کاسل / آلمان قلبش برای همیشه از کار افتاده . شنیدن این خبر برای من تکان دهنده و غم انگیز بود زیرا من از نزدیک شاهدخت را می شنا ختم و از قلب پاک و بدون آلایش او آگاهي داشتم شاهدخت انسانی معترض، برابری طلب و آزادیخواه بود به همین دلیل نزدیک به 5 سال از عمر خود را در زندانهای جمهوری اسلامی سپری کرد و مورد آزار و اذیت ماموران جمهوری اسلامی قرار گرفته بود. شاهدخت به رنجها تن داد و هیچ وقت حاکمیت ضد انسانی جمهوری اسلامی را نه پذیر فت و همواره در کنار انسانها آزایخو و برابری طلب باقی ماند. در اینجا به من عنوان مسئول فدراسیون پناهندگان شهر کاسل و از طرف تشکیلات حزب کمونیست کارگر در شهر کاسل نهایت تاسف خود را ابراز و خود را در غم بستگانش رفقا بهروز شادی مقدم و شریفه شادی مقدم ، پرویز شادی مقدم شریک می دانم . یاد عزیزش گرامی باد.با نهایت احترام

شمه صلواتی دهم یانوار 2008

مهرنوش عزیز سلام

مهرنوش عزیز سلام

ملحق شدن شما به حزب کمونیست کارگری، حرکتی زیبا و قابل تحسین است، ما چنین حرکت شجاعانه و زیبا را ارج می نهیم، این نوع حرکتها ما را در پیشبرد اهداف مان که همانا انقلاب سوسیالیستی است قویتر و مستحکمتر می کند. ملحق شدن شما به حزب کمونیست کارگری حرکت انقلابی و غرور آفرین است. ما کمونیست ها نباید از یگدیگر دور بمانیم در حالیکه که اهدافمان یکی است و تلاشمان سر نگونی جمهوری اسلامی وبرقراری جمهوری سوسیالیستی است بس چه بهتر تشکیلاتمان را مستحکمتر و به وسعیت آن بیافزایم .

مهرنوش بسیار عزیز نه تنها ملحق شدن شما بلکه ملحق شدن هر رفیق دیگری باعث شادمانی و خوشحالی همه ما اعضای حزب کمونیست کارگری است بحضوص در شرایط موجود که جامعه ما توسط جمهوری اسلامی خشونت زده است . ما همه به وجود مبارزات و اعتراضات گسترده در مراکز فر هنگی و کارگری در ایران آگاه هستم، وجود جنبش سرنگونی طلبی در ایران ظهور جنبش چپ این ضرورت را از ما می طلبد که حزبیتر و سارمانیافته تر عمل کنیم. حرکت شما حرکتی بسیار زیبا با درایت و آگاهی کمونیستی است، کمونیستی که سر بزنگاه به درستی تشخیص می دهد و در کنار رفقا خود، طبقه خود قرار می گیرد تشکیلات ما محتاج چنین افرادی است که به حزب ما و جنبش ما نیرو و قدرت ببخشند. در همین جا من به شما درود می فرستم و حرکت شجاعانه شما را تحسین می کنم

منم عا شق

مست عشقم

دست تنما دارم سویت ای رفیق

بیا تا در کنار هم

بادلی پر از عشق بنشینم

تا بیاید باران

تا شود طغیان

آنگاه؛ همراه امواج

بسوی سرزمین های نا شناخته

آوازها یمان را بخوائیم

عاشق تر از همیشه.

شمه صلواتی سوم یان واری دو هزار هشت.

تعريف چپ چيست و از چه مشخصاتی برخوردار است؟

تشکر از اینکه مرا در این پرشش و پاسخ دخیل دادای من هم سعی می کنم بعنوان فعال کمونیست کارگری خیلی کلی به سوالات شما پاسخ دهیم

گزارشگران

تعريف چپ چيست و از چه مشخصاتی برخوردار است؟

شمه صلواتي : چپ در جامعه ما بر اثر نیازهای اجتماعی و سیاسی ریشه گرفت است، در واقع چپ سمبل مبارز دربرابر دولتها، سمبل انسانیت و مدافع حقوق طبقه تحت ستم است. اما این پاسخ کلی است، در طول بیش از چندین ده چپ در ایران معنی مارکسیت داشته است به همین دلیل امروز کمونیست در میان توده مردم نه نتها خوشنام بلکه تنها راه نجات است با نگاهی واقعی به مبارزات مردمی این واقعیت قابل فهم است.

گزارشگران

چپ ازبستر کدامين بحرانها دوباره سر بر آورده است؟

شمه صلواتي : کارنامه سیاست مداران راست پرو غرب و نیروهای اسلامی بر اثر عامل کردشان این واقعیت را به مردم ما در ایران فهمانده که تنها راه نجات نیروی خود مردم و دخیل شدن در ساختن یک جامعه بر اساس تفکر انسانی می تواند راهگشای یک زندگی انسانی باشد وجود همین تفکر مردمی که انسانهای مترقی در طول بیش از چندین ده که در آن دخیل بودن با واقعیت مارکسیتی در آمیخته شده و احزاب چپ را بوجود آورد است این خود بازتاب فرهنگ مدرن و انسانی یک جامعه است. امروز مبارزات مردم خالی از شعارهای سوسیالیستی نیست به همین دلیل بستر واقعی چپ بر اثر حکومت ها دیکتاتور و خیانتهای احزاب راست، ملی و مذهبی در جامعه ما ریشه گرفت است.

گزارشگران

اين چپ چگونه ترکيبی دارد؟ از چپ سنتی گفته ميشود آيا در برابر آن چپ مدرن قرار ميگيرد؟

شمه صلواتي

به نظر من چپ واقعی را باید میان مبارزات و مطالبات مردم جستجو کرد، آنطور که من به مبارزات مردم نگاه می کنم یک نوع چپ مدرن که داری مطالبات انسانی است می بینم چپی که خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی است ورفاه و سعادت می خواهد و اگر دقیق شویم می بینم چه درشعارهایش از آزادی بی قید و شرایط سیاسی گرفته تا حقوق کودک، برابری زن و مرد، چه در دفاع از تشکلهای صنفی، چه در دفاع از مبارزات کارگری ……….. این نوع چپ یک چپ مدرن و فوقق العاده با افق روشن و افکار انسانی در تلاش برای تغییر جامعه است اما حقیقت مبارزات امروز مردم در ایران سنتها را درهم می شکند و به جای آن یک نوآوری انسانی را جایگزین می کنند این نوع مبارزه در ایران مارکسیتی است و شعارش شعارهای کاملا طبقاتی است .چپ سنتی امروز با این نوع مبارزه کاملا بیگانه است

گزارشگران

آيا اين چپ در سطح يک جنبش مطرح است و يا اينکه فعالين و حرکتهای خود را دارد؟

شمه صلواتي

بلی این چپ در سطح یک جنبش مطرح است و دردورن جامعه ریشه دوانیده است به نظر من دارای فعالین خود و حرکتهای کاملا انقلابی است و کاملا سراسری عمل می کند، جنبش بسیار قوی و روبه پیش است آگاها عمل می کند در طول تاریخ مبارزات مردم ایران چنین جنبشی بی سابقه و بی نظر و در عین حال امیداوار کنند است البته این امکان که منجر به یک انقلاب بنیادی شود را دارد.

گزارشگران

راه کارها و بن بست های فعلی چپ در طيف های مختلف آن کدامها می توانند باشند؟

شمه صلواتي

منظور شما اگر جنبش چپ به این اعتبار که در مبارزات مردم می بینیم با احتیاد و حساب شد عمل می کند آنچه که من می بینم این جنبش خود را برای رویاروی سخت برای یک انقلاب ریشه ای آماده می کند و هر لحظ ممکن است منجر به یک انفجار شود اما اگر منظور شما احزاب چپ به شکل سنتی و یا فرقه ای که وجود دارد برای من مایوس کنند است اگر به چپ صرفنظر از جهت های سیاسی آنها و پراکندگی هایشان نگاه کنم با واقعیت مبارزات مردم در ایران خوانا ندارد فرقه ای است از لحاظ تفکر با سنتهای گذشته و دست پاگیر دست به گریبان است غیر طبقاتی است شرایط را نمی شناسد البته نکات مثبت هم دارد از مبارزات مردم پشتبانی می کنند و به نوعی اتحاد اعلام نشد دست زدن آزادی و برابری شعاری است که همه احزاب چپ با آن در عمل موافقند آزادی زندان سیاسی بدون هیچ قید و شریطی و وو …… اما این کافی نیست این نیروی چپ باید نقش رهبر را باز کند باید یک قدم رو به جلو باشد در دفاع از مبازارت مردم باید سعی کنند نیرو پشتبان به میدان بیاوری باید در سطح بین الملی نیرو دفاعی به میدان بیاورند و فعالانه و تحرکات سیاسی داشته باشند و مهمتر از همه افکار شفاف و روشن داشته باشد

گزارشگران

بحران زدائی در درون چپ در کدامين مسير است و تا چه اندازه آگاهانه به پيش برده می شود؟

شمه صلواتي

در درون حنبش چپ اگر منطور احزاب و سارمانها باشد باید منتظر انشعاق بود جنبش که در ایران پا به میدان گذاشته یک جنبش توده ای و وسیع همه جانبه است این خود باعت نوعی تصفه یا نوعی شفافیت در میان احزاب چپ می شود این میسر جبر است، ضرورت یک جنبش است، که رهبران واقعی خود، که به درست و طبقاتی در جنبش دخیلند باقی می مانند و این یک ضرورت واقعی است، این جنبش به رهبران عملی و علنی احتیاج دارد رهبرانی که زندگیش و قیافه شان برای مردم مهم است رهبران عملی و علنی نمی شود بانام مستعار و زندگی مخفی نقش رهبر را داشت

و امروز هم می بینم که مردم از رهبران علنی خود محافظت می کنند اگر توسط پلیس دستگیر می شوند و خطرات دیگری ما حضور مردم را می بینم مبارزه امروز نوعی دیگر و رهبری عملی از جنس خودش را می خواهد بست

با تشکر از شما

بهروز سورن

ارزش هاى انسانى را با تشكيلات ميتوان بدست آورد

ارزش هاى انسانى را با تشكيلات ميتوان بدست آورد

سخنرانى شمه صلواتی در تظاهرات پناهندگان در شهر کاسل
من از طرف فدارسیون پناهندگان ایرانی در آلمان ضمن عرض سلام و درود به شما که به این فرا خوان جواب مثبت دادید و در این تظاهرات شركت كرديد، تشکر و قدارنی می کنم. هدف از این تجمع، و ما چه اهدافی را باید دنبال کنیم؟ همه ما می دانیم که امروز در همین جهان به اصلاح متمدن معیار، ارزشهای انسانی نیست،این واقعیتها را میشود با نگاهی به ميدیا امروزی، با نگاهی به پیراموانمان، با نگاهی به خود ما پناهندگان و وضعیت غیر انسانی که در آن بسر می ببریم، دید به رسانه ها همین جهان غرب وبه اصلاح متمدن هر چند گذرا اگر نگاه کنیم معنی نظام نوین جهانی یعنی :جنگ وخونریزی ، اعدام و زندان، فقر بی حقوقی ، انواع مریضهای لاعلاج وغیر را به عينه لمس ميكنيد.این همان دنیای است که می خواهند ما را به آن عادت دهند ،این دنیا همان دنیای است که معیار ها و ارزشها انسانی اش بر اساس سود واستثمار می چرخد.
این همان دنیائی است که برای انسان هوهیت قومی و مذهبی درست میکنند وانسانها را در تقابل همدیگر قرار می دهند و با این معیارهااست که ما را از یک زندگی انسانی محروم می کنند
طبیعی است که هر کدام ازما از کشورهای متفاوتی آمدیم و به جامعه ای که در آن بودیم معترض بوده و سیستم موجود جامعه را قبول نداشتیم
به همین دلیل همیشه تحت تعقیب بودیم و اذیت شدیم، و مجبور به ترک آن جامعه شدیم،
بعضی از انسان ها مثل ما شانش فرار را نداشتند یا در زندانها به سر می ببرند یا توسط همان حکومتها اعدام شدن
این واقعیت جامعه ای بود که در آن زندگی می کردیم و توانستیم از آن فرار کنیم و امروز نیز بنا به این اعتبار که چون در اینجا متولد نشدیم چون قیافه و رنگ مو سر ما فرق می کند برای ما هویت درست می کنند ما را از جامعه جدا میکنند و به عنوان انسان درجه سه مورد تحقیر قرارمی گیریم و از امکانات اجتماعی، از حداقل حق انسانی محرومان می شویم ، و در هایم ها ایزوله شده رها یمان می کنند تا در رنج ودرد چه خود و چه کودکان مان دست و پا بزنم این معیار حقوق بشر جهان متمدن غرب یا به عبارتی دیگر جهان سرمایه دار است. مرز و چهار چوبی به نام کشور و دادن هویت قومی و نژادی و مذهبی به ما، که نیستیم ولی با همین تعریف ما را از حرمت انسانی و برسمیت نشاختن به عنوان انسان را از حقوق برابر محروم می سازند اگر بخواهم نتیجه بگیریم باید بگویم این سیستم و این معیارهاى نظام سرمایه داری است که جز توحش و بربریت ارمغانی دیگری براى ما ندارد چون معیارشان انسانیت نیست، برای اینها انسان و انسانیت ارزش نسیت.
سوال این است
ما امروز د ر این دنیا وارونه چکار باید بکنم؟
آيا بايد ساکت و خاموش و ایزوله شد و از هر آنچه حق مسلم انسانی ما است محروم ماند؟
یا اينكه بايد اين وضعیت موجود را با تلاش  خویش و در یک مبارزه پیگیر و متشكل تغيير داد؟
باید این واقعیت را بپذیریم که ما پناهندگان خود بايد متشکل و متحد شده و برای حق شهروندی و حقوقی برابر تلاش و مبارزه كنيم. و بايد بپذيريم كه براى دست يابى به چنين هدف انسانى بايد به تشكيلات و سازماندهى چنگ زد.
خوشبختانه پناهجويان ايرانى اين ظرف را در اختيار دارند. ظرفي كه اعتراضات فرو خورده ما را به يك اعتراض وسيع سياسى و اجتماعى تبديل ميكند. ما به عنوان فدارسیون پناهندگان ایرانی در آلمان از ساختن تشکیلاتی منسجم و انترناسیونال برای همه پناهندگان استقبال می کنیم
ما به عنوان فدرسیون پناهندگان ایرانی، توحش و توهین تحقیر و هر گونه اذیت و آزار پناهنده را ، محکم می کنیم پناهنده صرفنظر از هر نژاد و ملیتی که باشد انسان است و باید از حق و حقوق شهروندی برخورد دار گردد
دیپورت هر پناهنده و هر گونه محروم کردن پناهنده از حق انسانی از نظر ما محکوم و نقض حقوق بشر است
گرفتن وقت شما را در این هوا نامناسب را لازم نمی دانم با دعوت همه پناهندگان به فدارسیون سخنانم را در اینجا ختم می کنم
زنده برابری
زنده انسان و انسانیت ـ 14/12/2005
شما در اين باره چه نطرى داريد؟

کنگره پنج احياى دوباره منصور حکمت بود،

کنگره پنج احياى دوباره منصور حکمت بود، کنگره پنج وحدت کمونيست هايى بود که عشقشان احياى دوباره مارکسيم بود. من در کنگره پنج حزب کمونيست کارگرى ايران شرکت کردم و عشق به سوسياليزم را ديديم و عاشقانه تر از هميشه آن را باورکردم. در ٢٤ اوت سال دوهزار و چهار يک گرايش راست از حزب ما انشعاب کرد. اين انشعاب بخودى خود به سود گرايش چپ و سوسياليزم در حزب ما بود. به همين دليل من از اين بابت زياد نگران نبودم ، تنها نگرانى من براى رفتن آن دسته از رفقاى خوبى بود که آگاهانه يا ناگاهانه در اين ميسر منحرف گام نهادند و از گرايش چپ و سوسياليزم فاصله گرفتند. اميدوارم که بازهم اين رفقا را در انقلاب آتى ايران در صف انقلاب و در کنار خود داشته باشيم.در طول چند ماه مجادله عاقبت طرفداران گرايش راست بدون دفاع از نظراتشان ميدان را ترک گفتند و از آمدن به کنگره پنج خودارى کردند، زيرا مى دانستند که نظرات راست پا در هوا است و در حزبى که تفکر منصور حکمت ريشه دوانيده است نمى تواند جاى داشته باشد .کنگره پنج به طور واقعى مراسم دفن گرايش راست شد و اين يک واقعيت تلخ براى هوداران اين گرايش بود. من نمى خواهم در رابطه با گرايش راست و چگونگى انشعاب بحثى به ميان بکشم ، زيرا به انداز کافى در اين مورد نوشته شده است. آنچه را که من مى خواهم به آن بپردازم واقعيت خود کنگره پنج است. به تصويرکشيدن آنچه که در کنگره گذشت کارسختى است . بيان احساسات آن همه کمونيست مسئول و دلسوز در گوشه و کنار اين جهان پهناور که در اين کنگره تاريخى دور هم جمع شده بودند تا ارزشها و سنتهاى کمونيستى را زنده نگاه دارند در توان من نيست .آنچه را من ديدم احساس عشق انسانى، انسان هاى کمونيست بود که خود را به محل کنگره رسانده بودند تا از سوسياليزم دفاع کنند، زيرا کمونيسم را مى شناختند، انقلاب را مى شناختند و خودشان را مدافع ارزشهاى انسانى و کمونيستى مى دانستند.اما آنچه که بسيار جالب و ديدنى بود حضور نيروى جوان در اين کنگره بود٠ درصد بالايى از حاصرين کنگره را افراد زير سى سال تشکيل مى دادند که فرياد زنده باد انقلاب، زنده باد جمهورى سوسياليستى ، زنده منصور حکمت و درود برحميد تقوائى شان سالن کنگره را به لرزه در مى اورد و آنچنان هيجانى به بار مى آورد که عشق به سوسياليزم را صد برابر مى کرد . زمانيکه يکى از اعضاى حزب ، يک کارگر کمونيست شرکت نفت به سخنرانى پرداخت جوانان با آن چنان شور و شوقى فرياد مى زدند ،کارگر نفت ما رهبر سرسخت ما ، که اشک عشق ، اشک شادى، اشک پيروزى بر شيارهاى گونه پر چروک من جارى شد. اين کنگره بامصوباتش، روحيه بالا و عزم راسخ شرکت کنندگانش اعتقاد من به سوسياليسم و حقانيت پرچمدار واقعى آن ، حزب کمونيست کارگرى ايران را صدچندان کرد٠ اين کنگره هم همچون کنگره هاى قبلى يکبار ديگر مهر سوسياليسم منصور حکمت را برخود زد و يکبار ديگر ثابت کرد که دنيا بدون سوسياليسم ، بدون ترس از سوسياليزم معلوم نيست که به چه منجلابى تبديل مى شود