من زندگی را واقعا رفیق دوست دارم
من زندگی را دوست دارم من زندگی را دوست دارم: تا فردا، دوباره با آنها که بارو دارند من از جنس دیگری هستم جدل کنم و آنها تعرض می کنند، چه سخت… بیشتر بخوانید
من زندگی را دوست دارم من زندگی را دوست دارم: تا فردا، دوباره با آنها که بارو دارند من از جنس دیگری هستم جدل کنم و آنها تعرض می کنند، چه سخت… بیشتر بخوانید
در کوچه های شعرم سرگردان بود و آواره به هر جا با نگاهی جانانۀ/دیدمش به تنهایی! گفتمش» تو نیز همچو من خستۀ دل و پریشانی؟» داد به آرامی جوابی کوتاه»اینجا کسی روی دلم… بیشتر بخوانید
«چه حرف قشنگی است، فکر کردن به گذشته، مانند دويدن به دنبال باد است. «گذشت مانند دویدن به دنبال باد… نیست. چون کسی به دنبال گذشته نمی دوید . بلکه این خود گذشته… بیشتر بخوانید
«به مانند قلب تو « در گذر از هر کوچه و باغچه و شهر تصویری از تو را در ذهن با خود داشتم از ده ها باغچه گذشتم و دیده به صدها گل… بیشتر بخوانید
گم شده رفته دلم چرا رفته نمی دونم ؟می برم باخود تن بی روح و خسته هی از این کوچه بدان کوچه بی هدف به کجا نمی دانم بد مست و خرابم کجاست… بیشتر بخوانید
چند روزیست، رفته دلبر از این کوچه و دل همچو رودخانه قرار و ارامش نیست از این بهار و از این نوروز گویی که پیداست، امسال هم سال خوشی نیست. چه زیبا بود… بیشتر بخوانید
تقدیم به فزازد کمانگر «گفتن» گر فتم سراغت تاگویمت رازی. درون دل خفته است پرنده ای بی قرار مهجور می زند پر به هر سو می کشد انتظار . گویمت باز قصه ای… بیشتر بخوانید
تنها امشب نیست که خاطرات گذشته درروحم موج می زند. در این رختخواب لعنتی هر چه به خودم می پیچم تا شاید آرامش جسمی و روح خود را باز یابم و آسوده بخوابم… بیشتر بخوانید
در تاریکی شب از زیر ایوان خانه مان به سوی مرکز روستا در حرکت بودم هوا تاریک و چشم ها کور بود، سخن از روشنائی به ذهنم خطور نمی کرد. داستان به همین… بیشتر بخوانید
دیروز صبح دیدم گلی که زنیت زیبائی خانه مابود، بی حس ، خشکیده بود، خانه بدون گل سرد و خاموش بوی زندگی را با خود نداشت و دل دیگه در آن پا بند… بیشتر بخوانید
رفتگان خيلى وقت است که رفته اند اما تا به حال آن را اعلام نکرده بودند! دو سال از رفتن رفته گان گذشت هر چند ما مُهر سکوت بر لب داشتيم و هرگز… بیشتر بخوانید