آیا سازمان مجاهدین خلق به قدرت خواهند رسید ؟

جواب من یک نه است. تاریخ غیر قابل تکرار است مگر در شکل کمدی آن، در انقلاب ۵۷ دولتهای غربی بحضوص امریکا توانستند با حمایت خود از خمینی برای ایرانیان فرشته نجات بسازنند و این کار ممکن شده. دلیل بسیار ساده در آن زمان » وجود حکومت شاه که بعنوان یک دست نشانده امریکاه و … به خواندن ادامه دهید

امتیاز بدهید:

سیروان قادری

سیروان قادری هنرمندی انسانگر و برابر طلب ، هنرمندی که با گذر از مادیات و غرق شده در دریا عواطف، ارزشهای انسانی را دنبال می کند سیروان با لطافت خاص جلای جسمهای خسته است ، من از نزدیک با او آشنام و اگر بخواهم او را معنی کنم باید بنویسم که او پاک و بی … به خواندن ادامه دهید

امتیاز بدهید:

گفتگویی ناتمام با فریبرز فخاری

وجود هنرمند انقلابی و پر کار چون رفيق فریبرز را در جنبش انقلابی کردستان نباید ناديده گرفت، هنرمند ی که با کمترین امكانات بهترین آهنگهای پر شور و با احساس انقلابی را ساخت و تصاویوی از مقاومت مردم کردستان و کمونیستهای توانگر را به تصویر کشید. سالها پیش در کردستان و کوهستانهای آن در اوج … به خواندن ادامه دهید

امتیاز بدهید:

عشقی که در دل ریشه زد : شمی صلواتی

موقع صرف نهار بود و کتری سیاه و چرکین باغ را بر آتش گذاشته بودم، می خواستم لقمه نانی که همراه با دوغ به معنای نهار بود جاتون خالی نوش جان کنم، یک چای بخورم، برای رفع خستگی سیگاری دود کنم و بعد به کار ادامه بدهم چون نمی خواستم کارم دیرتر از دیگر همسایه … به خواندن ادامه دهید

امتیاز بدهید:

قصه بنفشه و عشق باغبان: شمی صلواتی

باد خبر آورد که بنفشه در جستجوی باغبان پیر است، لحظه ای نگذشت. بوی معطر بنفشه در هوا پیچیده و باغبان پیررا با خود برد. البته باغبان پیر با بوی بنفشه آشنایی داشت و در آن لطافت خاصی می دید تا حدی که باغبان از آن مست شد و باد از مستی باغبان در تعجب … به خواندن ادامه دهید

امتیاز بدهید:

گفت» دلم گرفته » شمی صلواتی

گفتمش » بیا تا زخمهای دو دل را برای هم عریان سازیم گفت » لت و پاره ست دلم » حس کردم تنهاست، غرق غصه ست. قطر اشکی بر گونه ها و بر شیار صورتم نشست . تصور کنید بره آهویی بدور از دشت محبت در کویر خشک، که دلش باغ بزرگ عواطف و سرشار … به خواندن ادامه دهید

امتیاز بدهید:

در ستایش زنان آزایخواه .

همراه شویم با انقلاب زنانه در ایران- چون روزی زنده می شویم که وجودمان را باور کنیم در این روز باعشق به اوج طغیان می رسیم چون زیبایی ها در وجودمان عریانتر می شوند. در این روز ها با گذر از هر کوچه با به دست گرفتن سبدی پر از پرهای گل! زمرمه می کنم … به خواندن ادامه دهید

امتیاز بدهید:

مهمانی تحقیر آمیز،

موقع نهار بود تعداد مهمانها هفت نفر بودند، روی میز غذاهای خوشمزه ای بود و در گوشه از میز غذای اسلامی «ترکیه» یا «حلال» با گوشت گوسفند درست کرده بودند ، در گوشه از میز کنار هم، خیلی زیبا به سبک ترکی یک پارچ بزرگ دوغ و چند لیوان گذاشته بودند و همین طور روی … به خواندن ادامه دهید

امتیاز بدهید:

عاشق شدن قشنگه، سعی کن با تمام وجودت آن را حس کنید

  از «طغیان درِه» می گذشتم تا به «کوه عصیان» بروم.   راهی طولانی بود و خودم و اسبم احتیاج زیادی به استراحت داشتیم. ولی تا رسیدن به باغ عاطفه ها که در وسط «درۀ غریبان» واقع است هنوز دو ساعت راه بود و باید سریع راه را ادامه می دادم. در گذرگاه های کوهستان حدس … به خواندن ادامه دهید

امتیاز بدهید:

جدایی راه درستی نیست

کارگران و زحتمکشان کورد باید این حقیقت را بپذیرند که استقلال و داشتن یک کشورمستقل به معنی رهایی ازفقرو تنگدستی نیست ما باید برای یک جامعه انسانی و برابر مبارزه کنیم و در حقیقت برای تقسیم رفاه و بهداشت و امکانات در یک کلام *تقسیم ثروت* کشورهای زیاد هستند که استقلال دارند اما فقط اقلیتی … به خواندن ادامه دهید

امتیاز بدهید:

زمین لرزه

زمین لرزه

بعد از زمین‌لرزه منجیل-رودبار که در ساعت ۳۰ دقیقه بامداد به وقت ایران در پنجشنبه۳۱ خردادماه ‪۱۳۶۹ (برابر با ۲۱ ژوئن ۱۹۹۰ و تا شعاع ۱۰۰ كیلومتری ازمرکز زمین‌لرزه، صدایش شنیده شده بود که موجب خسارات جانی و مالی فراوان گردید،از این تاریخ تا به حال شاهد بیش از بیست مورد زلزله در ایران بودیم … به خواندن ادامه دهید

امتیاز بدهید:

پاسخ به دو سوال از دوستان فیسبوکم آرمان و فرزام: شمی صلواتی

آرمان پویا با احترام رفیق شمی عزیز . منظور شما دقیقا از نیروهای مترقی «چپ هم نمی گویم. سوسیالیست و کمونیست و کمونیست کارگری و غیر کارگری هم نمی گویم فقط مترقی!» که قرار است با فراخوان شما در صف واحدی قرار بگیرند کدامند؟ این ها نام دارند! سه تا شون رو نام ببرید لطفا!؟ … به خواندن ادامه دهید

امتیاز بدهید:

قدرت نظامیشان را به رخ ما می کشند

قدرت نظامیشان را به رخ ما می کشند

دنیای عجیبی است بربرها در اوج بی شرمی لوله های توپ شان را به سوی خانه های ما نشانه گرفتند غافل از آنکه ما، رهایی را، عزت و شرف انسانی را بدون دست تمنا با خون خویشتن خریداریم به همین دلیل ساده کردستان گورستان ابدیشان خواهد بود های بربرهای از گور بر گشته ما زاده … به خواندن ادامه دهید

امتیاز بدهید:

می دانستی «من ناخدا باورم»

به نظر من هیچ پیامبری و هیچ فیلسوف مذهبی، هیچ خدا پرستی نتوانستنه تا بحال وجود خدا را ثابت کند درعوض به دلیل  نتوانی از منطق  و عدم  اااستتتلال دلیل و برهان با زور و تهدید  شمشر تیز دو لبه و جنایت بیش از حد واژه خدا را به انسانها   تحمیل کردند، اما وجود انسان … به خواندن ادامه دهید

امتیاز بدهید:

تغییر وضع موجود

هیچ خدایی را بند نیستم کلاهم را برای فاتحان دورغین تاریخ به نشانه احترام بالا نمی برم شیخ و شاه دشمن به اندیشه اند و من به دنبال تغییر وضع موجود نه اهل مماشات، نه بده و بستونم هیچ پرچمی را قابل نمی بینم مگر آنکه بر آن ارزشهای انسانی «حک «شده باشد از مرگ … به خواندن ادامه دهید

امتیاز بدهید:

نوشته‌شده در تنز.

دوباره می نویسم

زمانی، چون درخت کهنسال شاخه و برگی داشتم در اوج ساده گی نامهربانی را به باد می سپردم *** سر کلاس درس، لطافت، لبخند و بوسه از گل موضوع جدی انشاء بود و من در آن عشق را به تصویر کشیدم معلم خندید گویی خطا بود و گناه کردم *** *** *** و امروز، دوباره … به خواندن ادامه دهید

امتیاز بدهید:

نوشته‌شده در شعر.

یک عشق قدیمی

درآن  لحظه  که، به تنما دل  نشت بر چهره ام   زلف پریشانت ! حس کردم خوشبخت،  خوشبختم »   به یاد  دارید ای  دلبر خوبان ! من به خواب  دوباره  می بینمش هر شب در میان  تردید و ترس گفتی «برو                             … به خواندن ادامه دهید

امتیاز بدهید:

نوشته‌شده در شعر.
بگذار بنویسیم

بگذار بنویسیم

  بگذار بنویسیم بگذار یک بار دیگر تصور کنم شنگال را درونم غوغا می کند اشکم همچون باران نفرت آن لحظه های تلخ تاریخ آن دردهای عفونی شده آن لحظه های که مردان را سلاخی کردن و زنان را به کنیزی کودکان را به غلامی گرفتند نمایان می کند. حوصله کن رفیق از شهر آلوده … به خواندن ادامه دهید

امتیاز بدهید:

اندکی انصاف…

د اندکی انصاف… دلم طغیان واژه ها بود اما در توصیف زنان کوبانی که مصمم به مشعله رهایی بودند… هیچ ، هیچ واژه ای نیافتم و ننوشتم گوئی کنار چشمه در کوهستانم و آن آب سرد و زلال به جسم و روحم راه نمی یافت خودم، هیچ بودم و به هیچ بودن خود باور داشتم، … به خواندن ادامه دهید

امتیاز بدهید:

سوال :

شمه عزیزم: این ماحرای «فستیوال کوس» و برنامه های «کوسی و کیری» سازمان جوانان کمونیست برای روز زن چیه؟ مردم می گن اینها ممکنه نادرست باشه و کمونیستی نباشه درست می گن؟سعید صالحی نیا شمی صلواتی : سلام سعید بسیار عزیز! می دانم  که خود شما مطلعید، که من اهل جدل و بحث نیستم  و  … به خواندن ادامه دهید

امتیاز بدهید:

فرهنگ حاکم بر جامعه ما لمپنیزم مذهبی ست.

در طول تاریخ، اسلام یکی از ادیانی است که صراحتاً خشونت را تبلیغ اجرا می کند. البته بستگی به قدرت و توانایش دارد آنجا که قدرتی ندارد و ضعیف است برای توجیهُ خشونت دلایلی بیان می کند. اسلام دینی ست که با واقعیات زندگی انسانی منطبق نیست، با منطق جور در نمی آید، با زندگی و … به خواندن ادامه دهید

امتیاز بدهید:

آیا جمهوری اسلامی با حزب دموکرات مذاکره خواهد کرد ؟

سلام آ قای صلواتی من در ایران زندگی می کنم و علاقه ای به معرفی خودم ندارم اما از آنجا که نوشته شما را» مردان وامانده از راه»خواندم راستش این سوال برایم مطرح می شود که آقای مهتدی یا سازمان زحمتکشان زیر سایه حزب دمواکرات معنا پیدا می کند چون شرکت آقای مهتدی یاحزبش در … به خواندن ادامه دهید

امتیاز بدهید:

مردان وامانده از راه !

تاریخ درد ناک است وحقارت بسی ارزان، مهتدی در قامت یک رعیت مطیع در بارگاه بارزانی و یکی از اعضا  کنگره ملی  کرد، همراه سران حزب دمکرات. به پابوس مُردگان تاریخ چون. رضا پهلوی رفت و در اوج حقارت با محسن. سازگارا یکی از بیناد گزاران سپاه عکس یاد گاری  انداخت / برای مرگ منتظر … به خواندن ادامه دهید

امتیاز بدهید:

اجرای حکم اعدام

خلایقی را دیدم به شوق و هیجان در میدان شهر گرداگرد چوبه دار بودند همچون جانیان خالی از عواطف گویی که سینماست، به انتظار اکران فیلم بودند اینگونۀ عادتمان دادند تا تن زخمی و لاشه بی سر بینیم ما را بگو! گوئی که حیوانیم در جنگل زندگی می کنیم شمی صلواتی

امتیاز بدهید:

به بهانه ملاقات هنرمندها با روحانی !

حافظ در وصف شاه شجاع شعر گفت، اما عاشقان  زبان فارسی فقط  حافظ را بعنوان گنجنیه ای ادب و خرد یاد می کنند و  هر گاه لازم باشد  برای جبران حقارت خود  آن را به رخ می کشند  اما در مورد کردار  شاه شجاع  و آن توصیف زیبای حافظ  از شاه شجاع کسی چیزی به … به خواندن ادامه دهید

امتیاز بدهید:

زنان عاصیانگر!در تاریخ معاصرایران

من يك زنم زني كه مترادف مفهومش در هيچ جاي فر هنگ ننگ آلود شما وجود ندارد- زني كه در سينه اش دلي آكنده از زخم هاي چركين خشم است- زني كه در چشمانش انعكاس گل رنگ گلوله هاي آزادي موج مي زند- زني كه دستانش را كار براي گرفتن سلاح پرورده است » مرضيه … به خواندن ادامه دهید

امتیاز بدهید:

به یاد عمر احمد زاده (ملاء عمر نگل)

با آه و حسرت سوخته از دل خبرداد رفیقی از راه دور که های رفیق! یکی دیگر از آن شمعها قدیمی که کوچه را می کرد: شعله افروز، امشب شد خاموش،خاموش/خاموش با هیچ واژه ای نمی شود لطافت و زیبایی آن گشاده دل را به تصویر کشید فقط می توانم بگویم فاتح دلها بود . … به خواندن ادامه دهید

امتیاز بدهید:

با گذر از خدایان

 از کوچه ها نابرابر  پای بر هر دینی و هر مکتبی ،هر کتاب آسمانی  گذشتم چرا که  انسانم و در پی باز گشت اختیار به انسانم من بودم و واژه ها در لحظه های دلتنگی! من بودم و رنجها در پیونده زندگی! من بودم و مرگ با گذشت از خطر، برای زندگی! من بودم زیبایی، … به خواندن ادامه دهید

امتیاز بدهید:

خطا بود/ یا خطا رفتیم

با من از عشق بگو! از لبخند دوباره از اینکه دوستم دارید از آن لحظه که خطا بود و خطا رفتیم! یاد میاد، که گناه کردیم عشق یعنی شعله را از نو افروختند حدیث کهنه را به باد سپردند. شمی صلواتی

امتیاز بدهید:

تاریخ واژه زندانی سیاسی و ثبت آن!

  » زندانی سیاسی » واژه ی غریبه نیست، این واژه  بعد از سرنگونی رصاخان در کتابی به نام  گروه ٥٣ نفر که حاوی خاطرات  بزرگ علوی  از زندان که توسط خود وی در آن زمان  انتشار یافت، در تاریخ ایران بعنوان اولین سند مکتوب  ماندار و واژه زندانی سیاسی ثبت  شد.  هر چند قبل … به خواندن ادامه دهید

امتیاز بدهید:

در ستایش گناه

نازنین/ دلبر جانان، بیا تا خود را به گناه آغشته سازیم از تابوه ها گذر کنیم و تن را به هم بیامیزیم!قوانین شرعی و خدائی را،که ریشیه جهالت هاست از بیخ و بن بر اندازیم.شیخ و امام مفت خور را به زباله دان تاریخ بیاندازیم. دلبر جانان. که گاه با وسواس، گاه با ترس از … به خواندن ادامه دهید

امتیاز بدهید:

ما انسانیم ، وجدان بیداری داریم!

                  عمری را سپری کردیم  با فریادهای رسا، طی سالیانی دراز گفتیم و نوشتم که جمهوری اسلامی اصلاح پزیر نیست. اما در تقابل با ما ناکسان زورشان بیشتر بود ریاکار و معامله گر بودند  در فریب و ریاکاری،  قدرتی  مافوق داشتند، رسانه های چون بی بی سی … به خواندن ادامه دهید

امتیاز بدهید:

خاک مقدس است یا انسان؟

 بعد از اعدام حیب و اعدام دیگر انسانها،که انتقامجوئی جمهوری اسلامی در زندانها بود! اظهار نظر های در فضای مجازی بصورت نفرت انگیز خواسته یا ناخواسته در دفاع از جمهوری اسلامی بر صفحات فیس بوک و با عکس حبیب گلپری پور نقش بست  که آنقدر غم انگیزه و فاجعه بار بود  مرا به تحریک واداشت تا با … به خواندن ادامه دهید

امتیاز بدهید:

ملک خدا!

چه سرزمین شومی؟ گوئی که ملک خداست به هر دشت  به هر باغش موج  خون، لانه سیاه ماراست و گژدوم              *** نه جنگیدن  یک خطاست .                         شمی صلواتی                                                      محکوم کردن  اعدام  حبیب گلیری پور

امتیاز بدهید:

به یاد عزیزانی که درزندانهای جمهوری اسلامی جان باختن

ستار بهشتیم                                                                                                       در این دشت پر از  وحشت و خطا اینها کییند؟ که آزردگیم را در لغزش قلمم  جستند وبا مرگم خیال  آسوده گی داشتند غافل از اینکه « فریادم  صوتی بود رسا که هیچ رنجی، مانعی     برای گذرش از  این دیوار ها نشد و خیال آسوده گیشان را به آشفته گی بدل کرد افشین … به خواندن ادامه دهید

امتیاز بدهید:

دشت آلوده به خون

در این دشت آلوده به خون روباه نماد اخلاق است، گرگها حافظ امانت مارهای هفت سر ماموران مومن خدا گوسفندان باورند مرغ ها هیجان زده می رقصیدن ومن با گذر از این دشت آلوده به خون روزها به خیال همچون مجنون در پی رسیدن به رویا بودم غافل از اینکه ! با یک نفس کی … به خواندن ادامه دهید

امتیاز بدهید:

نوشته‌شده در شعر.

دیشب در خواب دیدم

دیشب  در خواب دیدم باد شومی باغچه پر از گلم را پر پر می کند و من می ترسم به گمانم باز آمد آن سایه سیاه! و من می ترسم، می لرزم از اتاق تاریکی به سوی ابهام شهلا را دیدم در رقصی پا به پای ندا که در آن دلارا می نواخت آهنگ زیستن … به خواندن ادامه دهید

امتیاز بدهید:

نوشته‌شده در شعر.

خوشا به حال بابا بزرگ !

خوشا به حال بابا بزرگ ! اگر پدر بزرگم زنده بود و می شنید که یکی از مومنان خدا قلب سرباز ژنده پوش را در اوج نفرت می خورد در جا دق می کرد و می مرد. اما خوشبختانه در زمان او هزگز چنین داستانی را ما نشیدیم و همین باعث طول عمرش شد طول … به خواندن ادامه دهید

امتیاز بدهید:

مصاحبه پیشرو علی پور با شمی صلواتی

مصاحبه پیشرو علی پور با شمی صلواتی در رابطه با درگذشت شیرکو بیکس و هنر و ادبیات ایشان. وتو ۆێژ پێشڕه و عه لی پور له گه ڵ شه مێ سه ڵۆاتی سه باره ت به غێان له دانی شێرکۆ بێ که س و شێعر و وشه کانی.

امتیاز بدهید:

امروز عصر روز یک شنبه۴ آگوست بزرگترین شاعر کورد زبان در گذشت..

چشم از جهان فروبست! انسانی که زیبایها را می شناخت و برای به تصویر کشیدن آن { با خلق واژه های از جنس گل، همراه با رقصی صمیمی انگشتانش به اوج می برد و جهانی را می آفرید که در آن لطافت عشق، به انسان نمایان بود. انگشتانش از رقصی ملایم و آرام باز ایستاد … به خواندن ادامه دهید

امتیاز بدهید:

به یاد سالهای 60 تا 67

وحشت وترس آن سالها را نمى توانم فراموش کنم و تصويرش درمغزم هست، تصويرى از همه جنايتها جمهوری اسلامی، يه ياد دارم در آن سالهاى وحشت و آن روزهاى پر از ترس، تکان نمى شد خورد، حتى خواب هم ديد! نشان دادن کوچکترين اثرى از انديشه، از نترسيدن خطرناک بود، در آن دورانها وحشت، من … به خواندن ادامه دهید

امتیاز بدهید:

اولین زنی که عبای آیت الله خمینی را بوسید!( 30/11/57 )

اولین زنی که عبای آیت الله خمینی را بوسید! در ابتدای انقلاب و خزیدن ارتجاع به قدرت! جمعی از نویسندگان ( به اصطلاح روشنفکر) نان به نرخ روز خور به دیدار آیت الله خمینی رفتند. که سیمین دانشور بعنوان اولین رمان نویس زن از بوی معطر آقا سر و پا مست شد و بی اختیار … به خواندن ادامه دهید

امتیاز بدهید:

عشق آن دریای نیلگون و آبی نیست که تو پنداشتی !

عشق آن دریای نیلگون و آبی نیست که تو پنداشتی ! اما  شاید  ساحلی زیبا از سنگهای نقره‌ای شفاف باشد.   دریا علرغم  وسعت و زیبایش  خشن هم هست و جای برای اطراق » دلها ساده و عاشق» نیست!   خلاف میل  و  یا تصویر  ما از عشق، عشق آرامش روحی است! برای بعضی ها … به خواندن ادامه دهید

امتیاز بدهید:

نوشته‌شده در شعر. برچسب‌خورده با

پاسخ به یک سوال» عشق» را چگونه می شود معنا کرد ؟

من هیچ وقت عاشق نشدم چون هیچ وقت تنم به عشق نخورد و ضربه ای بر مغزم کوبید نشده سالها گذشته و نه تنها عشق را باور نکردم بلکه ان را بی معنی و با تعریف های متفاوت توصیف کردم گناه من نبود چون عشق در مکتب ما ایرانیان یعنی ناکام شدن . یعنی به … به خواندن ادامه دهید

امتیاز بدهید:

به یاد شهلا جاهد

گل پری تو بگو قصه ای از درد و رنج زندگی تو …بخوان آواز شور خوشبختی تو که هنوز غنچه گلی زنیت به طاق چون گوهری، نماد عشو و ناز! بیا! هر لحظه که دلت خواست. همچون کبک آواز تازه بخوان، در این دنیای دلتنگی! من که پیرم / همچون برگ فتاده ز درخت بدور … به خواندن ادامه دهید

امتیاز بدهید:

من زنم

نازنینم، دلبر من! بهت گفته بودم که زنانه زیستن زندگیست، طغیان عواطف و چشمه های فواران عشق است و من در هم کلامی با تو نازنینم! قصه هایم را زنانه و زنانه تر خواهم نوشت تا زندگی را زیباتر و عاشقانه تر ببینم. زنانه خواهم گفت .زنانه غرق نگاهت می شوم تا زیبائیهای که در … به خواندن ادامه دهید

امتیاز بدهید:

شب از نیمه گذشته بود » شمی صلواتی

با شنیدن صدای باز شدن در، از جایم بلند شدم، در حالی که فکر آشفته و پریشانی داشتم: «این موقع شب! نیمه های شب بود، نه، شب از نیمه گذشته بود». حامد و ابرم هر دو یکصدا گفتند: «بلندشو» حامد قفل و کلید در دست داشت و ابرم چشم بند سیاه، با چشمهای خواب آلودبلند … به خواندن ادامه دهید

امتیاز بدهید: