گفتگو با یکی از شاهدان عینی

گفتگوشمی صلواتی  با یکی از شاهدان عینی

سوّال: خودتان را معرفی کنید؟

من رضا مرادیان  در سال 1955/04/24 در یک خانواده کارگری در سنندج متولد شده ام، پدرم متولد روسیه است  و حدود  10 کلاس  سواد روسی دارد،؟ خودم یک کارگر مکانیک بوده ام .

سوّال: چه خاطراتی از گذشته دارید؟

رضا مرادیان: بچه که بودم آرزوی یک دوچرخه را داشتم که به علت دستتنگی پدرم نتوانست برایم خریداری کند در نتیجه در زمان کارگری خودم  در سن 16 سالگی  با دریافت اولین حقوق کارگری دوچرخه ایی را خریداری کردم ودر یکی از دهات اطراف  سنندج برای تعمیر تراکتور رفته بودم  که در آنجا  دوچرخه ام را دزدیدند که در آن زمان برای من به لحاظ روحی بسیار اثر گذار بود که سالها آن را به یاد داشتم. یکی دیگر از خاطراتم این است که در جوانی پدرم  ورشکست می شود  و به عراق فرار می کند  دو برادر دیگر داشتم  به نامهای  علی آزاد و فرهاد که به دست رژیم جنایتکار رژیم اعدام شدند. یک خواهر و مادرم بودند که در  سن 17 سالگی مخارج زندگی آنها را به عهد داشتم.

یکی از برادرهایم 4 ماه در زندان بود  که در این مدت  خون او را گرفته و به جهبه های جنگ ایران و عراق فرستادند  جسد او را بعد از یک ماه در شهرستان قروه خاک کرده بودند به من نشان دادند که برای اطمینان پیدا کردن از این موضوع  مجبور شدم چهار قبر مختلف را نبش کنم  تا جسد اورا پیدا کرده و مطمئن   شوم  از این چهار نفر  یکی مربوط به اعضای مجاهدین، دیگری  به حزب دمکرات و آن یکی سازمان پیکار بود آور و بوزوی طوفانی  دیگری هم اهل شهرستان بانه بوده  در زندان برادرم زیر شکنجه گذاشته بودند که به تلویزیون برای توبه کردن برود که او حاضر به این کارنشد بعد از این ماجرا مادرم را دستگیر کردند  که من خود متوجه شدم مراهم دستگیر خواهند کرد که من هم مجبور به فرار شدم ولی مادرم 4 ماه در زندان بود.

سوّال: چگونه با مسائل سیاسی آشنا و فعال سیاسی شدید؟

رضا مرادیان : در سن 20 ساگلی در دوران رژیم  گذشته در زمان جنگ بارزانی  در عراق تعداد زیادی از مردم، تعدادی از مردم عراق به کردستان ایران پناهنده شده بودند، یکی از آنها همراه یکی از مامورین ساواک تراکتوری را جهت تعمیر، تعمیرگا ما آورده  بودند که  زمانی من به شخص پناهنده به خاطر همراهی او با مامور ساواک اعتراض کردم  که مامور ساواک حرف من را شنید و به من سیلی زد، 4 سال بعد از این واقعه در ایران قیام شروع شد با توجه به شناختی که از ظلم و زور  رژیم پیدا کرده بودم تظاهرات و اعتراضات مردم را بر علیه رژیم شاه بر حق می دانستم در آنها شرکت می کردم  و هم چنین یکی از دوستان (منصور قشقایی)  تاثیر بسزایی  و در بالا بردن آگاهی سیاسی من داشت.

در سال 57 فکر می کردم  که رژیم شاه شکست نمی خورد وقتی که این رژیم بر اثر اعتراضات توده ای مردم بکلی ضعیف شده بود همراه مردم  شد به ناحیه ژنداندرمری حمله کردیم که یکی ازخاطرات من در این زمان این است که در آن حمله یکی از تیمسارها به اسم موحققی وقتی که به این حمله و اعتراضات مردم  روبرو شد درجه های خود را کند و اعلام کرد که از این  لحظه دیگر تیمسار نیستم و هر کاری که می خواهید می توانید  بکنید بعد از  تصرف ژندارمری به ساواک و بعد از آن پادگان هم حمله کرده و آن را به تصرف در آورده و اسلحه ها را مصادره کردایم  و بعد ها هم به مقر اسلامیها و پادگان ژاندار مری به منظور تصرف آنجا  حمله کرده  و آنجا را هم مصادره کردیم.

سّوال: آیا قبل از قیام فعالیت سیاسی می کردی؟

رضا مرادیان : قبل از انقلاب  فعالیت نداشتم و بعد از انقلاب مدتی هوا دار سازمان چریکهای فدایی  و بعدها به کومه له گرایش پیدا کرده و در جریان فعالیت با کومه له عضو هسته های تشکیلات شهری کومه له شدم.

مردم قیام کردند اما متاسفانه به دلیل نبودن  سیاست روشن و احزابی با برنامه ای معین در جهت  اراده اجتماعی و سازماندهی توده ها برای حاکمیت مردم، قشر مذهبیون مرتجع  به کمک کشور های خارجی انقلاب  را به شکست کشانیده و در ادامه  دیدیم که جنایتکاران  جمهوری اسلامی  چه بلایی  بر سر مردم انقلابی آوردن.

سوّال: بعد از انقلاب  حمله اول رژیم  به کردستان  را چگونه ارزیابی می کنید؟

رضا مرادیان: از طرف عوامل  رژیم از جمله مفتی زاده و مذهبیون مرتجع به مراکز و مقرهای  احزاب سیاسی حمله کردند که  با مقاومت مردم به شدت روبرو شدند.

شمه صلواتی: در مورد بنکه های (شوارها) سنندج چه اطلاعاتی دارید؟

به نظرمن توده مردم خاضر به قبول ظلم و زور نبودند از یک طرف به دلیل ضعف و کم تجریکی احزاب  سیاسی و نداشتن برنامه مشخص و روشن در این رایطه  قادر متشکل کردن کارگران و زحتمکشان نبودند  و به همین دلیل مراکزی به اسم بنکه بوحود  آورد که مرکز پشتبانی مبازاتی  مردم  د مقابل  در مقابل رژیم  شد، به نظر من به دلایل بالا چپ آن زمان توانایی  رهبری درست انقلاب  را نداشت.

سوّال:به نظر شما در جنگ 24 روزه  سنندج  چگونه بود که مردم  توانستند مقاومت کنند؟  و سازمانهای  سیاسی چه نقشی داشتند؟

رضا مردایان : نیروهای سیاسی با توجه ضعفهای اساسی  و کمبودها در آن شرایط  برای دفاع  از مردم  بسیار موثر بودند

سوّال: بعد از تصرف شهر از طرف نیروهای  اسلامی  آیا شما  ماندگار شدید؟

رضا مردایان: بلی من در شهر  برای ادامه فعالیت سیاسی ماندگار  شدم، فضا به شدت  نظامی  و رژیم به جستجوی خانه به خانه  پرداخت که من  ناچارِاً به زندگی مخفی  روی آوردم  و در یک هستۀ  کارگری  مخفی  همراه     تعدادی  از دوستان        سابق         از جمله  صدیق ظریف  و معروف کیلانه  و رئوف   راننده   به فعالیتهای  خود ادامه دادیم  که سرانجام  با لو رفتن   سعید یزدیان  از رهبری  کومه له  هسته ما هم  متلاشی شد.

سوّال: در چه  سالی  تصمیم گرفتی به تشکیلات علنی ملحق شوید؟

رضا مردایان: من در سال 60 به تشکیلات علنی پیوستم

سوال: چه خاطره ایی در زمان  تشکیلات علنی (پیشمرگاتی) دارید؟

رضا مردایان: راستش من خاطره ایی  خوب ندارم  چون پیشمرگاتی جریان کارگری نبود و ریشه در سنتهای  اقوام  و عشریه ها داشت و ربطی به منافع  کارگران نداشت  در مجموع  یک حنبش ناسیونلستی  ناسیونالیستی  و تشکیلات  حرفه ای  کمونیستی نبود  و نمی توانست در جهت  سازماندهی کارگران  و زحتمکشان کار کند.

سوّال: حال که توجه با به اینکه  در اروپا  زندگی می کنید متوجه هستم که شما در این  جا بسیار فعالتر و شاداب هستید دلیل چیست؟

رضا مردایان : قبلاً اشاره کردم  که کیش و سنت پیشمرگیاتی به من تحمیل شد، به همین دلیل خاطره خوبی  از آن دوران  ندارم  چون  بیشتر خرفه نظامی  و همیشه با اسلحه سروکار داشتیم  و کمتر به آنیده طبقه  کارگر اهمیت داده می شد، اما امروز خوشبختانه با حضور حزب کمونیست کارگری  با برنامه  دنیای   بهتر و نقد و بررسی   روشن و شفاف گذ شته  محضوصاَ در دروان  بعد از شکست سرمایه داری دولتی در روسیه و تبلیغات  وسیع  سرمایه داری  که می گفت » مارکسیت از بین رفته  و دورانش  بسر رسیده، تلاش حزب به رهبری منصور حکمت  پرچم  راستین  سوسیالست را از زیر آوار بیرون آورده و به مصاف  نقد پوپولسیم  و سرمایه داری ملی، سوسیالسیم  نوع روسی،  سوسیالیسیم  اروپا آن  رفت و پرچم آزادی و برابری  مارکس را بار دیگر به احتراز  در آورد  به این  خاطر اکنون  احساس  شادابی و افق روشن دارم  و در هر جا و مکانی   تظاهراتی علیه نابرابری  و کارمزدی و خرافات  مذهبی بر پا شود  وظیفه  انسانی خود میدام  و رعبت کامل شرکت می کنم.

Advertisements

شمی صلواتی / فعال سیاسی/ شاعر و نویسنده/ زندانی سیاسی سابق دهه 60

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: