از نزدیک با سلیمان سیگارچی

  از نزدیک با سلیمان سیگارچی

وقتی با سلیمان تماس گرفتم که با وی گفتگوی برای  چاپ در رها داشته باشم  سلیمان  سگارچی به من پاسخ مثبت داد و من  نیز بلافاصله   سوالاتم را در اختیار ایشان گذاشتم البته زیاد طول نکشید که به سوالاتم جواب داده .سلیمان سیگارچی    یکی از فعالین حزب کمونیست کارگری است که جدا از فعالیتهای سیاسی مسئول سایت  انترنیتی ایسکر(سایت کمیته کردستان حزب ) است .در اینجا به تمامی خوانند گان رها  توصیه می کنم  که از این سایت دیدن کنند تا از رویدا ها  کردستان و اخبار روز آگاهی یابند. سلیمان  سیگارچی هم اکنون  مقیم کانادا  است . شمه صلواتی

شمی صلواتی :اسم شما «سلیمان سیگارچی» سالهاست  برای من  آشناست شانس حضوری با شما نداشتم اما از دور و نزدیک ناظر فعالیتهای سیاسی  شما  بودم  قبل از هر چیز در این  گفتگو  اجازه بدهید  ابتدا از زندگی  خصوصی  شما شروع کنم. برای من جالب است بدانم  در چه  شهری بدنیا آمده اي و وضعیت خانوادگی ات چگونه بود؟

سلیمان سیگارچی: قبلا از اينكه به سوال شما جواب بدهم ، اشاره كنم كه حافظه اي قوي دارم و من بايد يادآور شوم كه اولين بار شما را در كنگره پنج ديدم، دم در ورودي روز دوم شما را ديدم كه در يك كاميون مرغ مي فروختيد و يكخورده هم سر به سرت گذاشتم.

شمی صلواتی:  بله کاملا درست است.

سلیمان سیگارچی: من در سال ١٣٤٠ در شهر مهاباد بدنيا آمده ام. وضعيت خانوادگي ما خيلي تعريفي نداشت و ميتوانم بگويم خانواده فقيري بوديم .

شمی  صلواتی: ابتدا شاید بهتر باشد در مورد  دوران  کودکی  و شرایطی که در آن زندگی می کردی  و  همچنین از مدرسه و میزان تحصلاتت  برای   خوانندگان  رها  توضیح بدهی

سلیمان سیگارچی: دوران كودكيم بسيار سخت گذشت، در يك خانواده فقير كارگري (پدرم سيگار فروش بود) بدنيا آمدم . در ٨ سالگى پدرم را از دست دادم. دوران ابتدايي را در دبستان پهلوى و دوره راهنمايي را در مدرسه رضا پهلوى مهاباد گذراندم. دوران دبيرستان را در مركز آموزش كشاورزى مهاباد گذراندم و همانجا بود از طريق كسانى كه محمد حسين كريمي را مي شناختند،چون آنجا معلم  بود با نامش آشنا شدم.

شمی  صلواتی: نوجوانی چگونه دورانی بود، منظورم فضائی که در آن زندگی می کردی،  چگونه فضائی بود؟

سلیمان سیگارچی: دوران نوجواني من قبل از انقلاب مثل هر جوان ديگري يك قسمتش درس خواندن، يك بخشش عشق و جواني و کارکردن حین تحصیل بود. اشاره کردم كه در هشت سالگى پدرم را از دست دادم و بطور حرفه اي از سال ١٣٥٣ تا ١٣٥٩ كه ديپلم گرفتم تابستانها كار مي كردم. در همان دوران نوجواني يعني سال ١٣٥٦ تظاهراتهاي ضد رژیم شروع شد

 و ما هم در مركز آموزش به بهانه خواستهاي صنفي تظاهرات كرديم و هر هفته كه به مهاباد مي رفتم در تظاهراتها شركت مي كردم .

شمی صلواتی: چگونه سیاسی شدی چرا به مبارزه حرفه ای روی آوردی،  یا به عبارت دیگر  فضاي سیاسی که در آن قرار گرفته بودی چگونه بود ؟

سلیمان سیگارچی: من اولين بار کلمه سياست را از پدرم شنيدم ، پدرم هميشه يك عكس جميله بوپاشا را در كيفش داشت و من علاقه مند بودم كه بدانم اين عكس مبارز الجزایری چرا در جيب پدرم است. نهايتا در سال ١٣٦٠ هنگامى كه در اشنويه بودم، شانس خواندن سرگذشت جميله  را پيدا كردم . دهه  ٦٠ ميلادي از طرفي

جنگ ويتنام بود و پدرم به اخبار آن گوش ميداد. از طرفي جنگ فلسطين بود، و از طرف ديگر ١٣٤٦ مبارزات مسلحانه سليمان معيني و اسماعيل شريف زاده و بقيه بود. من اولين بار كه فقط ٦ سالم بود جسد سيد فتاح نظامي، مراد شيرژ و بقيه را كه در چهار راه آزادي، در ميدان چهار شير و ميدان ملا جامي براي مرعوب كردن مردم به نمايش گذاشته بودند را ديدم .

در سال ٥٤ ساواك حدود ١٢ نفر را همراه با كتانهايشان دستگير كرد، كه يكي از آنها «حسين بخشى» كه همسايه ما بود. اینهم روي من تاثير گذاشت و نمي توانستم بفهمم كه چرا كتاب خواندن بايد جرم داشته باشد، كه اين عده در انقلاب با شكستن در زندانها آزاد شدند .

اين فضا انسان را سياسي مي كند . هميشه انسان حساسي بوده ام و هيچ وقت نتوانسته ام نسبت به مسائل حتي غير سياسي بي تفاوت باشم . انسانی جهت دار و هدفدار بوده ام و هميشه هم ميخواهم كار مثبت بكنم . روي تصميم گيريهايم خيلي مكث ميكنم . با شروع انقلاب من هم بعنوان يك فرد مي بايست تعيين تكليف سياسي مي كردم . در اولين روز اعلام موجوديت حزب دمكرات در مهاباد در ميدان فوتبال اين شهر ، من بعنوان نه به ناسيوناليسم در آن شركت نكردم. سپس در اعلام موجوديت «جمعيت راه رهايي زحمتكشان كردستان» در خانه جوانان شركت كردم و چون آنها چپ بودند، كم كم آمد و رفت به مقرشان را شروع كردم. يادم مي آيد صلاح شمس برهان و سليمان خرمى در معرفي اين سازمان صحبت كردند. در سال ٥٨ هوادار كومه له شدم، و تا حدودي با آنها همكاري داشتم و به مقر كومه له آمد و رفت مي كردم. در سال ١٣٥٩ كه ديپلم گرفتم، بطور حرفه اي اول در كميته كارگري فعاليتم را با احمد شعباني و اسماعيل نجار شروع كردم، چون كارگر برقكار بودم. اما بعد از حدود يك هفته مرا به كميته دانش آموزي منتقل كردند . اولين هسته را با مناف بديعي كه مسئول هسته مان بود و نادر نقده تشكيل داديم . سپس اين هسته منحل شد و من به هسته ديگري رفتم و . . .

شمی صلواتی: روش فعالیت های  سیاسی  شما  شیوه و نوع مبارزه ای  که در آن قرار  گرفتي  و به فعالیت  سیاسی روی آوردی  از ابتدای  سال ٥٩  تا سال  ٦٠ چگونه بود ؟

سلیمان سیگارچی: من كه در كميته دانش آموزي سازمان دهي شده بودم ، مسئوليت پخش خبرنامه در محله باغ سيسه را با مسئوليت خدر محمدي بعهده داشتيم و بقيه هم فايق طاهري و غفور آبدانه و خسرو بوكاني بودند. در آنزمان حدود ٨٠٠ خبرنامه را در شهر پخش مي كرديم . در هسته ها كار مطالعاتي را هم انجام مي داديم. روي ديوار شعار مي نوشتيم . در عمليات شهري براي شكستن كمين و شناسايي به پيشمرگان كمك ميكرديم. دارو و كمك مالى جمع مي كرديم.

بعد از تصرف شهر مهاباد بوسيله جمهوري اسلامي كار را بشيوه مخفي در خانه تيمي انجام مي داديم. و با وجود اختناق و سركوب شديد و كمين گذاري پاسداران ما تمام شهر مهاباد را بوسيله خبر نامه پوشش مي داديم.

تا ماه آذر ٥٩ و اوايل ٦٠ من در مهاباد بودم و بعدا به دليل شناسايي به اشنويه منتقل شدم تا در آنجا همراه با رفيق ديگري تشكيلات آنجا را بازسازي يا تشكيلات تازه اي درست كنيم .

بعد از كنگره دوم كومه له تقريبا همه چيز تشكيلات عوض شد، شيوه كار و حتي برخورد به مسائل سياسي. اين تغيير هم  از بحثهايي كه از اتحاد مبارزان كمونيست وارد تشكيلات كومه له شد نشات گرفت. با رد كردن پوپوليسم در كنگره دوم ، شيفت كار از هسته به حوزه تغيير پيدا كرد، بيرون آمدن از خانه تيمي و به محل كار و زندگي مردم رفتن موضوع كار شد. كلا كومه له تئوري از خودش نداشت. بدليل انديشه مائويستي هنوز سر اينكه جامعه ايران نيمه مستعمره ، نيمه فئودال است يا سرمايه داري بحث بود. ما بعد از آثار کلاسیک مارکسیستی شروع به مطالعه جزوات اتحاد مبارزان كمونيست کردیم.

شمی صلواتی: فضاي سیاسی  تشکیلات  کومه له  چگونه  بود  در آن شرایط  هم مثل امروز  فکر می کردی؟

فضاي سياسي تشكيلات كومه له در هر دوره اي با توجه به سياستها و برنامه كومه له تغيير ميكرد. اولا اشاره كنم من هيچو قت در تشكيلات علني كار نكرده ام ( هيچ وقت پيشمرگ نبوده ام ) من

عموما  كار سياسي كرده و در شهر فعاليت كرده ام.

معضلات و مسائلي كه در تشكيلات علني بود در بخش مخفي آنقدر برجسته نبود. چون ما در شهرها آزاد بوديم ، مثل اردوگاه محدود نبود.

اما من هميشه بعنوان يك ماركسيست يا طرفدار ديالكتيك خواسته ام تغيير كنم و مدرن باشم و از هر لحاظي تكامل پيدا كنم.

لذا در هر انشقاق و انشعابي از مقطع خليج تا امروز قطب نماي چپ و مدرنيسم دستم بوده. از روز اول كه انسان مرتجعي نبوده ام كه بطرف جمهوري اسلامي (حتي براي منافع مالي) بروم . ناسيوناليست نبوده ام كه بطرف حزب دمكرات بروم. با قوميت ومزدوران ١٩٦٦ مرزبندي داشته ام . از كمونيستهاي خجول كه كمونيسم را در دالانهاي بسته تبليغ ميكند فاصله گرفته ام . با كارگر كارگريها نرفته ام . فكر نمي كنم كه سوسياليسم هم مردم را رم مي دهد و در اين اواخر هم فكر نكردم حزب تعدد نظرات يا حزب چند بني بتواند با چند سياست و تئوري به يك پلاتفرم واحدي برسد. نتيجه ميگيرم كه در آنزمان من هميشه دنبال ايده هاي جديد بودم. خوب كومه له براي من  يك محيط بود . هم من روي آن تاثير گذاشته ام و هم كومه له روي من تاثير داشته است. كومه له براي من يك دانشگاه بود. با ارتباطات وسيعي كه با مردم برقرار ميكنيد تجربه زندگي بالايي پيدا مي كنيد. از لحاظ اجتماعي با انواع و اقسام كاراكترها و شخصيتها برخورد ميكنيد وبا طرز تفكرهاي گوناگون آشنا ميشويد . علاقه پيدا كردن به مطالعه و مخصوصا به انواع رشته ها. چون ماركسيسم علمي است كه با زندگي مردم سر و كار دارد، با انسان سر وكار دارد و تمام اين علوم هم ساخته دست بشر است. از فيزيك و جغرافيا و روانشناسي گرفته تا فلسفه و تاريخ و منطق. از موسيقي و ورزش گرفته تا رياضيات و مكانيك و مخصوصا برق و الكترونيك و بعد هم كامپيوتر.

البته اگر اون جهت چپ و راديكالي كه اشاره كردم نباشد ممكن است انسان از همه اين رشته ها آگاهي داشته باشد، اما در خدمت بورژوازي و طبقات حاكم  يا يك ايدئولوژي عقب افتاده مثلا قوم پرستي باشد.

فكر ميكنم خيلي به حاشيه رفتم و اميدوارم جواب سوالت را داده باشم .

شمی  صلواتی : درمورد سالهای ٦٠ تا ٦٨ چه میگوئی؟

سلیمان سیگارچی : دوران ١٣٦٠ براي چپ ايران در كل و براي كومه له در كردستان خيلي سخت گذشت. جمهوري اسلامي جنگ واقعي اش را برعليه آزاديهايي كه در اثر انقلاب بدست آمده بودند را آغاز كرد. چپها و كمونيستها و مخالفين را اعدام و زندان كرد.

كردستان از لحاظي متفاوت بود ، چون مسلح بود و خيلي از انقلابيون ايران به كردستان آمدند . دوره قتل و كشتاري كه در تهران در خرداد ١٣٦٠ شروع شد ، در سال ١٣٦٢ در كردستان بعداز تصرف بوكان آخرين شهر، آغاز شد.

اين فضايي كه دركردستان حاكم بود پشتيبان جنبش كارگري و كمونيستي در ايران شده بود. من بيشتر در بازار و رشته برقكاري با مردم ارتباط داشتم. دو موضوع را ميتوان اشاره كرد، يكي زنده نگه داشتن روحيه مبارزاتي مردم كه هنوز ميتوان برعليه جمهوري اسلامي مبارزه كرد و خواسته هاي بدست آمده را حفظ كرد. اما همييشه رفرميست ها و محافظه كاران با آيه ياس خواندن و تقبيح مبارزه مسلحانه و مردم را به تسليم در برابر وضع موجود کشاندن، یک مانع بودند ، نماينده اين جنبش اكثريت و حزب توده و كنگره چهاري هاي حزب دمكرات بودند. ملا كريم شاريكندي عنصري بود كه اين سياست را تبليغ ميكرد و شروع كرده بود كه عده اي را كه با گروههاي مخالف بودند به شهر بياورد و امانت نامه برايشان دريافت كند، هرچند پسر خودش حامد شهريكندي بدست همين رژيم اعدام شده بود و خودش هم جانش را سر همين سياست گذاشت. اينها ميخواستند به جمهوري اسلامي را به عنوان يك حكومت منتخب مردم جا بزنند. اما هر بار كه پیشمرگان به شهرها بر مي گشتند و عمليات نظامي مي كردند، رشته هايشان پنبه مي شد.

در این سالها از طرف ديگر جنگی از طرف حزب دمكرات به كومه له تحميل شده بود. اين جنگ از همان اوایل اعلام موجوديت و ديدن قدرت كو مه له و روي آوري مردم به آن آغاز شد. از حمله به مقر بيتوش  در سال ١٣٥٩گرفته تا محاصره مقر پاراستان و دستگيري سعيد گوهري در روستاي قم قلعه. و خلع سلاح رزمندگان و حمله به مقر پيكار در بوكان ، كه باقي خياطي و دو نفر ديگر جانشان را از دست دادند.

مردم از ماهيت و سياستهاي ننگين حزب دمكرات اطلاع دقيقي نداشتند و فكر ميكردند اين يك جنگ برادر كشي است و بايد آنها

متحد شوند و بر عليه جمهوري اسلامي بجنگند.

واقعه اي كه براي من مهم بود عمليات ١٢ ارديبهشت ١٣٦٢ بود در شهر مهاباد . جمهوري اسلامي هر روز با تصرف روستاهاي در دست نيروي پيشمرگ از طرفي و دستگيري جوانان و فعالين در شهرها و ايجاد زندانهاي جديد، ميخواست روحيه مردم را بشكند. در اين عمليات كه من در آن زمان در پيرانشهر بودم ضربه سنگيني به رژيم وارد شد و تقريبا تمام شهر در دست مردم و پيشمرگان بود. رژيم جنگش را كه آغاز كرده بود مي خواست تمام كند. در انتقام اين حمله، در خرداد ماه ١٣٦٢، ٥٩ نفر از دستگير شدگان را اعدام كرد . بعد از يك ماه ٣٤ نفر و بعدا ٣٦ نفر ديگر را اعدام كرد . البته سري اول در تلويزيون براي ارعاب مردم نشان داده شد .همان كاري كه رژيم شاه با اجساد انقلابيون در ١٣٤٦ كرد . مردم نه اينكه مرعوب نشدند ، بلكه رابطه ها جسورانه- ترشد. سري دو و سه اعلام نشد و هنوز ليست دقيقي از آنها وجود ندارد .

در اين گير و دار مبارزه با رژيم هنوز تحت تاثير انقلاب و روشهاي نظامي و اعتراضات جمعي بود. مبارزات كومه له در اين ميان در شهر بصورت سيالي بود و تعين خاصي نداشت. مبارزات كارگري بدلايل گوناگوني هنوز جای خاصی اشغال نمیکرد. اولا شرايط نظامي بود، دوما مخصوصا در مهاباد به دليل حضور جريانات رفرميست و سازشكار و تبليغات مسموم سوما به دليل ضربه خوردن تشكيلات كومه له و تغییراتی که در فعالیت کومله ایجاد شده بود. آن شيفتي كه از مبارزه مسلحانه بايد به مبارزات كارگري ترجمه ميشد. چيزي كه به نظر من از اول مي بايست عملي ميشد يعني پلاتفرم كمونيسم كارگري، كادر ساختن و رفتن سراغ رهبران عملي كارگري يا هر جنبشي، اما هنوز جامعه فرم نرمال خود را بدست نياورده بود . هنوز زمان جنگ بود.

اولين جرقه هاي مبارزه طبقاتي از نظر اينكه طبقه كارگر بعنوان يك طبقه مستقل خودش را نشان دهد درمراسم  اول ماه مه  آغاز شد. مبارزه جوانان و زنان در عرصه هاي گوناگون آغاز شد. زيرا قبل از آن به جرم همكاري با گروههاي سياسي هر كس را ميتوانستند در عرض سه روز به جوخه هاي اعدام بسپارند. اما مردم مقاومت كردند.

من در جواب سوالت و پوشش دادن زندگي سياسي خودم يك خورده به عقب برمي گردم كه بتوانم از ديد ديگري هم به اين اوضاع نگاهي

داشته باشم.

من مدت ٦ ماه در اشنويه كار كردم اما بدليل اختناق شديد، شناسايي شدن همه فعالين آنزمان، كوچكي محيط و اينكه من در آن شهر بومي نبودم، فعاليت كمي سخت بود . اما من پوشش خوبي داشتم . من هميشه كار ميكردم و بزودي در رشته برقكاري كار پيدا كردم و در ضمن آنهم از اوضاع شهر و پيدا كردن دوست جديد و رابطه هاي تازه شروع بكار كردم . ارتباطات قديمي خيلي ضعيف بود با چند نفرشان ارتباط داشتم ، اما نميشد يك ذره روي آنها حساب كرد، چون شناسايي شده بودند و نميشد كاري كرد . اما براي كار تبليغي خوب بودند. من بيشتر در فكر مسائل كارگري بودم . اين زمان خيلي طولاني نبود. از طرفي سياستهاي كومه له در حال تغيير بود از هر لحاظي. بعد از ٦ ماه  به مهاباد برگشتم. در يك حوزه اي با افخم طاهري (در يك درگيري در ناحيه سقز جانش را از دست داد) و جعفر تكان تپه سازماندهي شدم . در آنزمان در بيمارستان ٢٥٠ تختخوابي مهاباد كار برقكاري مي كردم. همزمان با كريم مرادي و رسول رشيدي كه در همانجا كار مي كردند  در ارتباط بودم .( هر دوي اين عزيزان در همان ليست ٣٤ يا ٣٦ نفره اعدام شدند ) . بعد از دستگيري آنها من دوباره مي بايست شهر را ترك ميگفتم.

از طرف كومه له به سقز اعزام شدم. آنجا خانه گرفتم و برگشتم به مهاباد كه وسايل ام را منتقل كنم از طرف افخم اطلاع پيدا كردم كه بايد به ملاقات محسن رحيمي بروم . اين دوره تاريخا با كنفراس شمال همزمان بود. بعد گفتند برو پيرانشهر. من به دليل اينكه از سال ١٣٤٤ به پيرانشهر آمد و رفت داشتم (چون خانه خواهرم آنجا بود) و مردم من را مي شناختند و من هم عد ه اي زيادي را مي شناختم، به آنجا رفتم.

آنجا هم تا شروع كردم به جا افتادن، عمليات ولفجر ٢ از پيرانشهر آغاز شد و مردم همه شهر را ترك گفتند و من به مهاباد برگشتم. در اين فاصله رفيق خوب و شريك زندگي ام، شناسايي شده بود  و در يكي از روستاهاي منطقه در زاواكيو بود كه من از پيرانشهر به آنجا رفتم و با هم ملاقاتي داشتيم و نهايتا ازدواج كرديم. در اين گير و دار ميتينگي با محسن رحيمي و ساعد وطندوست در روستاي جانداران داشتيم و قرار بود ما به تهران انتقال پيدا كنيم.

به مهاباد برگشتيم كه از آن طريق به تهران برويم ، كه چون همسرم

اسمش در ليست اطلاعات بود ، همانجا در ٦ شهريور ١٣٦٢، دستگير شدیم اما مرا آزاد كردند . بدليل اينكه اسم تشكيلاتي من با اسم شناسنامه ام تفاوت داشت و هميشه هم معافيت سربازي همراه داشتم من را همانجا آزاد كردند. اما بعد از مدت كوتاهي به خانه برگشتند و من از پشت بام فرار كردم ، به روستاي قزلجه رفتم . بعد از مدت ٢٣ روز در ٢٦ شهريور ١٣٦٢ من هم در روستاي گاگش عليا دستگير شدم.

روز ٢٠ شهريور ١٣٦٢ ، تشكيل حزب كمونيست ايران در آن فضا را بايد اشاره كوتاهي بكنم ، در مقر نشسته بوديم كه از راديو صداي انقلاب اين خبر را شنیدیم. اما از طرفي شريك زندگيم در حالي كه  يكماه از زندگي مشتركمان ميگذ شت  در زندان بود و امكان فراري دادنش محال بود، از طرفي هم اميدي در دل طبقه كارگر ايران و كمونيستها باز ميشد. از طرفي جمهوري اسلامي كمونيست كشي را راه انداخته بود و از طرفي. منصور حکمت در حال شکل دادن به حزب کمونیست ایران بود که آرزوی همه کمونیست ها و کارگران پیشرو بود

اگر ما يكماه زودتر دستگير ميشدیم هر دو اعدام میشديم ، هر چند حكم اعدام همسرم در عرض ١٣ روز تائيد شده بود ، اما با دستگيري من پرونده او  را هم متوقف كردند. بعد از حدود يكسال ما را نگه داشتند و ٥ سال حكم تبعيد كرمان را به ما دادند.

در اين ميان سياست رژيم نسبت به كردستان كاملا عوض شد. سياست ارعاب كار نكرد و به بن بست رسيد، حال نوبت ترحم و كمك مالي كردن بود. حاكمان شرع عوض شدند، حكمهاي سنگين ابد و ١٥ سال براي ٤ خبرنامه اي كه از يك دانش آموز نوجوان مي گرفتند، تخفيف پيدا كرد. مرخصي زندانيان شروع شد. اما اين سايست هم هميشه مخالفاني در درون سپاه داشت و هميشه سياست تهديد و ترحم حتي در بازجوييها مرسوم بود.

حكم تبعيد ما را دوماه نگاه داشتند، هر بار كه مي خواستند ما را انتقال دهند، سپاه مخالفت ميكرد و حكم حاكم شرع خودشان را قبول نداشتند و مي خواستند ما را اعدام كنند، اما نهايتا موفق نشدند.

شمی صلواتی : در سال  ١٣٦٨ اگر اشباه  نکنم  فراکسیون  کمونیسم کارگری به رهبری  منصور حکمت   شکل گرفت. من تا آنجا که اطلاع دارم تشکیلات علنی بیشترشان  با فرا کسیون آمدند  و بعد  منجر به حزب کمونیست  کارگری شد. جدلهای بسیاری در گرفت  و فضا  شکل دیگری بود  نظر شما  چیست   اگر بعنوان خاطرات یک دوره به آن نگاه کنی  و به یاد بیاوری  چه خواهی گفت؟  فضای فعالیت تو چگونه بود؟

سلیمان سیگارچی: بعد از تبعيد و بالا رفتن طناب دار از سرمان يك نفس راحتي كشيديم . اما آنجا هم ول كن نبودند. هر روز در يك دوره دو سال و نيم بايد به امضا مي رفتيم ، براي برگشن به مهاباد بايست مرخصي مي گرفتيم. تنها كاري كه مي كرديم به راديو صداي حزب كمونيست ايران گوش مي داديم . و تمام بحثهاي » نقد قانون كار جمهوري اسلامي » و مسائل مربوط به » فراكسيون كمونيسم كارگري» را از راديو مي شنيديم. علاوه بر اين از اوضاع كردستان و مبارزات مردم و اوضاع خودمان براي مردم و محل كار و زندگيمان مي گفتيم. آنجا با توجه به وضعيتمان، نمي توانستيم كار خاصي بكنيم، اما تقريبا با همه تبعديان ديگر ارتباط داشتيم ، و همه كساني كه ما را مي شناختند از نظراتمان و ارتباطمان با كومه له خبر داشتند و براي مان احترام خاصي قائل بودند.

خيلي از فاكتورها تغيير كرده بود. اولا دیگر مجرد نبودم و با شریک زندگی ام بودم. فضای اختناق و سركوبي كه حداقل ٧٠ نفر از همكاران و نزديكان من را چه در بخش مخفي و چه در بخش علني از من گرفته بود و خودم هم زندان را چشيده بودم . اينها هضمش خيلي براي من سخت بود . اما در كرمان مطالعه را ول نكردم و با يك كتابدار كتابخانه كارگران دوست شده بودم . همه كتابهاي كه از مردم تصرف كرده بودند در جاي مخصوص نگه داشته بودند و ايشان دزدكى كتابها را به من مي داد تا بخوانم  .

بعداز دو سال و نيم دوباره به مهاباد برگشتيم و در كرمان صاحب فرزند اولمان شديم.

فضاي كردستان از همدان كه مي گذشتيد و به سنندج مي رسيديد، ميليتاريزه ميشد. مقرها و پايگاههاي نظامي و غيره. من در اين دوره هيچ فعاليت سياسي از لحاظ تشكيلاتي نداشتم. چون از نظر رژيم

شناخته شده بودم و سبك كار كومه له و حزب كمونيست ايران هم تغيير كرده بود. اما به راديو گوش مي داديم . و حتي در جمع خیلی کوچک اول ماه مه را جشن مي گرفتيم. دنباله داستان را بعدا مي گويم . يعني تا سال ١٣٧١ كه به تركيه آمديم .

شمی صلواتی:  نظرت درمورد کومله در آن مقطع چه بود؟ امروز چه فکر میکنی؟

سلیمان سیگارچی:  كومه له در خود يك ابزار چپ در كردستان بود . اگر كومه له نبود (كه گفتن اين حرف يكخورده مسخره است، همچنانكه منصور حكمت در كنگره سوم گفت، مردم چپشان را پيدا مي كنند و مي سازنند ، و به نظر من چپ هم كمونيستها را و راديكالترينيشان را پيدا مي كند ، چون نياز دارد) بعنوان مثال حزب دمكرات بارها و بارها تلاشش را هم كرد و ستونهاي نظامي رژيم را اسكورت كرد ، هم كردستان آزاديخواه و هم چپ جامعه را دو دستي تحويل رژيم مي داد. كومه له در مقابل اين حركت ايستاد. و به حزب دمكرات باج نداد . حتي درگيريهاي نظامي و تمهيدات و تهديدات حزب دمكرات هم بخاطر اين عرض اندام چپ كه كومه له باشد بود.

كومه له از لحاظ سياسي هر چند خودش را كمونيست مي دانست، و راديكال بود، اما از كمونيسم خيلي فاصله داشت. كنگره دوم كو مه له نقطه عطف بزرگي در تاريخ سياسي كومه له بود. و اين ها هم در اثر وجود منصور حكمت و كمونيسم كارگري بود ( در آنزمان اتحاد مبارزان كمونيست).

كار عملي و تشكيلاتی هم تابعي از سياست است. تشكيلات درست ميكنيد كه سياست و برنامه و تئوريهائي را عملي كنيد. خوب با تغيير سياست همه چيز عوض ميشود. اما كمبودها. ١- تشكيلات مخفي كومه له تركيبي از علني كارها بود كه به مقر آمده بودند و مردم همه آنها را مي شناختند. حزب دمكراتيها و توده ايها هم در لو دادن آنها دريغ نكردند.

تشكيلات مهاباد بغير از چند نفر همه بومي بودند و شناخته شده . اولا بايد قبل از تصرف شهر، نيروي فعال مخفي تشكيل ميشد. كساني كه ميبايست در شهر بمانند، نمي بايست با كومه له تداعي ميشدند. از  طرفي اين امكان پذير نبود، در دوران انقلابي خيلي چيزها هست كه نميتوان از قبل براش برنامه ريخت. از طرف ديگر

حتي اگر اينكار ميشد، رژيم با تجربياتي كه از دستگير شدگان مجاهدين و گروههاي ديگر و مطالعات زياد و آموزشهاي فراواني كه از سازمانهاي اطلاعاتي ديگر گرفته بود، و با امكانات زياد، بسادگي شانس موفق شدن را داشت.

٢- مسئله ديگر در كومه له، كادر مهم نبود ، من مدت ٤ سال بطور حرفه اي در همه عرصه ها فعاليت كردم و هر آن جانم در خطر بود، اما همچنان هوادار تشكيلاتي بودم و حتی عضو هم محسوب نمیشدم. در زمان خودش در مهاباد آچار فرانسه آن شهر بودم ، از نامه رساني، تقسيم خبرنامه و تداركات و پخش خبرنامه و شعارنويسي و تبليغ و همكاري با پيشمرگه ها و هر كاري كه ميبود، دريغ نمي كردم . اما هيچ وقت لياقت عضويت در كومه له را پيدا نكردم! مثلا بي اهميتي به استعداد و توانايي اشخاص. اما در رابطه با اينكه امروز كومه له را چگونه ارزيابي مي كنم . اولين سوال اين است كه كدام كومه له. من هيچ كدام از اينها را كه به اسم كومه له فعاليت مي كنند را كومه له به حساب نمي آورم . كومه له اي كه من از روز اول هوادارش بودم ، با تمام سياستها و سايه روشنايي كه بر سياستهايش سايه انداخته بود، و حالا هم در وجود حزب كمونيست كارگري است، اين كومه له است . من خودم را كومه له ميدانم .

اگر منظور سازمان زحمتكشان است كه قطعا فكر مي كنم منظور شما آن نيست. آنها فقط ميخواهند از عواطف مردم نسبت به جانباختگانی مانند احمد شعباني كه رژيم در عرض فقط ٣ روز اعدامش كرد، يا محمد حسين كريمي يا جعفر عصمتي و هزاران نفر ديگر كه بخاطر سوسياليسم و برابري و آزادي جانشان را فدا كردند نان بخورند و بگويند ، ما ادامه دهنده راهشان هستيم . اين دروغ محض است .اين جعل تاريخ است. اينها تا امروز تمام هويتشان را كه در طول چند سال در اثر هژموني كمونيسم كارگري مخفي كرده بودند يا الكي سياستها را تائيد مي كردند،  در مدت كوتاهي افشا، كردند. كومه له جديد ، هم بخاطر «تواضع  و فروتني اش» در سياست و تا حدي دگماتيست بودن ، هنوز نتوانسته به كمونيستهاي ديناميك تبديل شوند . منظورم اين است هر چند يك دست نيست، اما هنوز چپ آن سازمان نتوانسته قطعنامه هاي كنگره شش كو مه له را هضم كند . چون تز خودش نبوده ، يك معلم برايش نوشته، در اثر اتوريته سياسي و فكري كه معلم داشته، شايد موافق يا مخالف بوده و اعتراض نداشته، اما امروز ديگر به آن قطعنامه ها معتقد نيست. زيرا عملش نمي كند در طاقچه نگاه داشته شده و فقط به آن قسم

خورده میشود. و گرنه بايستي در محيطهاي كارگري و در عرصه اجتماعي در ايران همكاري بيشتري داشته باشند.

كومه له واقعي به نظر من حزب كمونيست كارگري است. اهداف انقلابی و کمونیستی کومله را ما نمایندگی میکنیم.

شمی صلواتی: بهتر است  به  اصل مطلب بر گردیم  و اینکه  از سال  ١٣٦٨  بعد  در مورد فعالیتهای  سیاسی خود برایم  توضیح بدهی.

سلیمان سیگارچی : توضیح دادم كه از سال ١٣٦٣ تا ١٣٧١ ، بجز مواردي كه اشاره كردم، گوش دادن به راديو ، تبليغ كمونيسم، برعليه مذهب تبليغ كردن. كار خاصي نكرده ام . از لحاظ تشكيلاتي به دليل اینکه برای رژیم شناخته شده بودم، نخواستم كسي با من به دام رژيم بيفتد. از طرفي هم حزب كمونيست ايران و كومه له كار سازماندهي تشكيلات را عوض كرده بودند و از سازمان دهي متصل به منفصل سیاست تشکیلاتی را تغییر داده بودند که ضربه پذیری را از بین ببرند.

بعدا از آن ضربه خوردنها مي بايست تشكيلات دوباره سازماندهي ميشد. من از لحاط سياسي خودم را كمونيست و ضد مذهب مي دانستم. و شانسي كه در زندان گيرم افتاد، سر مسئله مذهب و بخصوص قرآن و شيعه مطالعه كنم و اطلاعات زيادي دستگيرم شود. و بيشتر به ماهيت مذهب پي ببرم و گاها هم در بحث ها از آنها استفاده كنم .

خودم را هوادار جريان كمونيسم كارگري مي دانستم و با بحثهاي فراكسيون بيشتر سمپاتي داشتم.  بدليل سر ستيزی با ناسيوناليسم و دركي كه از كمونيسم و مبارزات كارگري و فلسفه و ماركسيم داشتم. هيچ احساس نزديكي با خطوط ديگر نمي كردم.

موضوع بعدي دشمني جمهوري اسلامي با انقلابيون و كمونيستها و محروميتهاي اجتماعي است. در دوران بعد از برگشتن از تبعيد تا مقطع بيرون آمدن از ايران، چندين بارمجددا دستگير شده ام . هميشه زير ذره بين بودم و اطلاعات مي بايست بداند كجا زندگي ميكنيم. يكبار يك كتاب نينا را از يكنفر قرض گرفتم تا به يك نفر ديگر بدهم بخواند، هر دوي ما را براي ٢٤ ساعت در زندان، همانجايي كه قبلا زنداني بودم بردند و شب در سالن خواباندند و نگه داشتند. ميخواستند آن دوران را يادآوري كنند كه ما هنوز اگر بخواهيم، شما را به اينجا مي كشانيم.

كساني كه در ليست سياه قرار مي گيرند از خیلی از مشاغل

خيلي چيزهاي ديگر محروم ميشوند. يكي از كارهايي كه جمهوري اسلامي مي كند، با هركس كه نسبتي داشته باشید سر دشمني دارد.

براي ما كه عمري در سياست بوديم و كار تشكيلاتي كرده بوديم، عليه مذهب، عليه ناسيوناليسم كرد، مخالف رژيم جمهوري اسلامي بوديم . بهترين دوستان و همكلاسي هايمان بدست اين رژيم يا اعدام شده يا در درگيريها كشته شده بودند، ديگر قابل تحمل نبود. در سال ١٣٦٧ دومين فرزند ما هم بدنيا آمده بود. ولی هر چه فكر مي كردم اين زندگي برايمان قابل دوام نبود و بهترين راه اين بود كه دوباره به زندگي سياسي روي بياوريم.

بعد از آمدن به تركيه در اولين تماسها رفقاي كمونيسم كارگري را پيدا كرديم . در شوراي پناهندگان ايرانی واحد تركيه سازماندهي شديم. و براي مدتي دبيري واحد نيده را عهده دار بودم. در كارهاي پناهندگي اعم از جا افتادن و كمك اثاث و خانه و كار مترجمي و برق اتاتوركي و غيره به پناهندگان كمك مي كرديم.

نهايتا در سال ١٩٩٣ به كشور كانادا منتقل شديم، و در اولين هفته نشريه هبستگي را در كتابخانه عمومي شهر پيدا كرده و از آن طريق آدرس دفتر فدراسيون را در اتاوا گير آورده و با دبير واحد داوود آرام ملاقاتي ترتيب دادم .

درسال ١٩٩٦ تقاضاي عضويت در حزب كمونيست كارگري كردم و در اوت ١٩٩٦ رسما به عضويت حزب درآمديم .

از آن سال كه همراه بود با انتقالمان از اتاوا به ونكوور در همه عرصه ها، بعنوان مسئول مالي واحد، عضو كميته و دبير كميته غرب كانادا به مدت دو دوره ناتمام شركت كرده ام. در كنگره ٥ حزب تقاضاي مشاور كميته مركزي را دادم كه پذيرفته شد.

در دوره حاضر مسئوليت سايت ايسكرا، سايت كميته كردستان و سايت نشريه ايسكرا را بعهده دارم . با كميته واحد غرب كانادا در عرصه های مختلف همكاري ميكنم .

شمی صلواتی : اگر مطالبی  هست و فکر می کنید  برای خوانندگان  باید گفته  شود   لطفا  بیان کنید

سلیمان سیگارچی: يكي دو نكته بگويم . اينكه به نظر من انسان يك بار زندگى ميكند و يكبار هم مي ميرد . اگر انسان كاري را شروع كرد

با كيفيت عالي آنكار را حتما به سر انجام برساند . از اين زندگي با همه سختيها و نا ملايماتش بايد حداكثر استفاده را كرد و هميشه شاد و خوشحال بود . آيه ياس خواندن كار انسان آزاده نيست. بايد در زندگي هميشه هدف داشت و راه صحيح را براي رسيدن به آن هدف انتخاب كرد.

يكي از كارهايي كه انسان مدرن و امروزي، كسي كه آزاديخواه و سكولار است بايد بكند ، اينكه بايد تصميم بگيرد از شر جمهوري اسلامي خلاص شود . اينكار ابزار و اتحاد ميخواهد، به تنهايي هيچ مبارزه اي موفق نميشود.

شمی صلواتی : بعنوان  یکی از  فعالین  جنبش  چپ  و بعنوان یکی از کادرهای  حزب کمونیست کارگری  چه  پیامي  برای جوانان  سیاسی  و فعالین سیاسی داری  و چه توصیه ای به آنها میکنی؟

سلیمان سیگارچی : به نظر من جواب اين سوال بايد يك راه عملي را پيش پاي فعالين سياسي بگذارد. مثلا جوانان سياسي و فعالين سياسي  بايد از سطح نارضايتي كه در ميان اقشار مختلف جامعه وجود دارد جهت دارتر با شعارهاي سوسياليستي و راديكال تا آنجايي كه امكان پذير است رهبري را به دست بگيرند تشكلهاي گوناگون بوجود بياورند و سعي كنند سطح توقع جامعه را نسبت به انسان و حرمت انساني بالا ببرند. آگاهي مردم را نسبت به حق و حقوق خودشان بالا ببرند كه هرگونه بيحرمتي نيروهاي رژيم را به اعتراض متشكل تبديل كنند. تا آنجا كه توازن قوا اجازه ميدهد جوانان در محلات نوعي تشكل ايجاد كنند كه نيروهاي رژيم راحت نتوانند وارد محلات شوند. مبارزات و اعتراضات اقشار متفاوت جامعه (جوانان، زنان ، پرستاران ، معلمان، كارگران و….. ) با هم در ارتباط قرار گيرند و فورا همديگر را مورد پشتيباني قرار دهند  اگر امكانپذير بود در جهت پشتيباني از آنها دست از كار بكشند .

بايد جنبشهاي فعال جامعه مثل جنبش برابری زن، جنبش دانشجويي براي آزاديهاي سیاسی و فردي و غيره و جنبش كارگری و بقيه اقشار جامعه براي بهبود زندگی و بالا بردن سطح معيشت خود همديگر را پشتيباني كنند. رژيم قادر هست و قادر خواهد بود تك تك اينها را بزند ، اما اگر همه با هم باشند نميتواند اينكار را بكند. هر حركتي از هر كدام از اين جنبشها در هر كوي و برزني آغاز شد بايد همه جنبشهاي ديگر از آن پشتيباني كنند.

بالاخره اگر بخواهيم از شر جمهوري اسلامي خلاص شويم بايد اميد

به يك دنياي بهتر و زندگي بهتر وانساني تري را در ميان مردم بوجود آوریم اعتماد به نفس مردم را بالا ببریم و ابزار اين مبارزه يعني حزب كمونيست كارگري ايران را در ابعاد هرچه وسيع تري به ميان مردم  ببریم.

پا سخ: هیچ می دانی  چرا چون  موج

                        در گریز از خویشتن  پیوسته  می کاهم ؟

زان که  بر این پرده ی تاریک،  این خاموشی  نزدیک

آنچه می خواهم  نمی بینم ـ و آنچه می بییم  نمی خواهم

شفیعی کدکنی/ م شرشک

Advertisements

شمی صلواتی / فعال سیاسی/ شاعر و نویسنده/ زندانی سیاسی سابق دهه 60

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: