انشعاب و اتحاد! گفتگو با محسن ابراهيمی

 

شمی صلواتی: پدیده انشعاب   چیست؟   چرا انشعاب؟  چرا  بیشتر انشعابات  در  احزاب  چپ و کمونیست است ؟

محسن ابراهیمی: اجازه بدهید اول از قسمت آخر این سئوال شروع کنم. میدانم انشعاب در احزاب چپ را  بیشتر در مقابل چشم مردم میگیرند و معمولا رسانه ها و نشریات رسمی و متعلق به طبقات حاکم مخصوصا از سر ذوق و شوق حول چنین اتفاقاتی تا میتوانند تبلیغ میکنند. یکی از دلایل بوق کردن انشعاب در احزاب چپ توسط اینها ضعیف نشان دادن و ضعیف کردن این احزاب است. آیا آماری از انشعابات در احزاب راست و چپ گرفته شده است و معلوم شده است که بیشتر انشعابات در احزاب چپ صورت میگیرد؟ میخواهم بگویم که این مشاهده که بیشتر انشعابات در احزاب چپ صورت میگیرد تصویری است که احزاب راست و رسانه هایشان رایج میکنند.

خود احزاب راست مخصوصا وقتی در اپوزیسیون هستند، مشخصا احزاب راست اپوزیسیون صحنه سیاسی ایران هر چهار روز یک تکه از خودشان بیرون پرت میکنند. در میان  مشروطه خواهان هیچ شخصیتی بغل دستی اش را قبول ندارد و تا اختلافی بینشان هست با اردنگی همدیگر را بیرون می اندازند. جریانات موسوم به جهموریخواه را نگاه کنید. اتحادشان از این سمینار به آن سمینار است و در فاصله هر سمینار هر کدام برای خودشان رهبر محفل خودشان هستند. اپوزیسیون سهل است. در میان محافل فرهنگی کمتر ادیب و شاعری را میتوان پیدا کرد که جز خودش کسی را قبول داشته باشد. یک انجمن ادبی و فرهنگی را چهار روز نمیتوانند متحد نگه دارند. که البته اغلب اینها تا انشعابی در یک جریان چپ رخ میدهد هم از خوشحالی پر در می آورند و هم میدانی برای تحقیر و شماتت چپ پیدا میکنند.

اگر از جدایی های فرقه ای بگذریم که در میان سازمانهایی که متکی به نیروی  اجتماعی و طبقاتی در جامعه نیستند یک پدیده رایج بوده است، انشعاب در اغلب موارد از اختلاف در منافع واقعی منشا میگیرد. احزاب و سازمانهای سیاسی در خلا سیاسی فعالیت نمیکنند. این احزاب همیشه منافع و اهداف جنبشهای سیاسی معینی را پیش میبرند. و این جنبشهای سیاسی هم منافع طبقاتی طبقات معینی را پیش میبرند. به این ترتیب احزاب سیاسی از سوخت و ساز و فعل و انفعال این طبقات و این جنبشها به طور دائم تاثیر میپذیرند.

معمولا هر انشعابی در پی اختلاف نظرات سیاسی رخ میدهد. تصور معمول این است که این اختلاف نظر محصول اختلاف در متد شناخت و تبیین است و یک اختلاف معرفتی است و گویا با مباحثه و جدل و به قول قدیمیها «مبارزه ایدئولوژیک»  قابل رفع است.  این تبیین از اختلاف نظر و انشعاب درست نیست. اگر دقت کنید می بینید که اغلب انشعابات در سر  تند پیچهای سیاسی رخ میدهند. در چنین تند پیچهایی یا سازمانهایی که به صفوف یک جنبش تعلق دارند از همدیگر بیشتر دور میشوند و یا در میان صفوف خود این سازمانها انشقاق رخ میدهد.  دلیل پایه ای و اجتماعی و سیاسی این اتفاق این است که در تند پیچهای سیاسی، جامعه و پیشرفت مبارزه طبقاتی سئوالات و مسائل تازه ای را در مقابل احزاب قرار میدهد، مسائلی که گاها مضمون استراتژیک دارند، گاها تاکتیکی هستند. جواب این مسائل جدید میتواند احزاب و سازمانهایی را حتی به سنگر مقابل پرت کند. و یا جوابهای متفاوت در درون خود احزاب به انشعاب منجر شود. در این صورت این مهم نیست که احزاب یا گرایشات درون احزاب که از هم فاصله میگیرند خودشان را به چه اسمی صدا میکنند، چپ، سوسیالیست، و یا هر اسم دیگری. مهم این است که پاسخشان به مسائل پایه ای در یک گرهگاه سیاسی پاسخ کدام طبقه، کدام جنبش است. منفعت واقعی و زمینی کدام طبقه را نمایندگی میکنند و پیش میبرند. در یک جلمه، دوریها و نزدیکیها در میان احزاب و یا در درون احزاب بخشی از انکشاف مبارزه طبقاتی است.

با مثالی منظورم را روشن میکنم. وقتی بلوک شرق فروریخت و روی ویرانه هایش جنبش دموکراسی خواهی و ناسیونالیستی عروج کرد، و در حقیقت یک زمین لرزه سیاسی تکان دهنده رخ داد، بلافاصله سازمانهای سیاسی دچار لرزه شدند. مسائل واقعی جدیدی در مقابل همه سازمانها عرض اندام کرد که پاسخ میخواستند. پاسخ این سازمانها به این مسائل متاثر از این بود که خودشان را با کدام جنبش اصلی و پایه ای تداعی میکنند: با جنبش دموکراسی بازار آزادی؟ با جنبش ناسیونالیسم قوم پرستانه؟ یا با جنبش کمونیسم رادیکال؟ دیدیم که بعضی از سازمانهای سیاسی که تحت نام سوسیالیسم فعالیت میکردند به ناسیونالیستهای دو آتشه تبدیل شدند، مبلغین دو آتشه دموکراسی بازار آزادی شدند. در داخل برخی از سازمانهای سیاسی ناسیونالیسم سخنگویان آتشین پیدا کرد و منسجم شد و بالاخره انشعاب کرد. انشعاب سازمان زحمکشان از حزب کمونیست یک مورد بسیار گویاست. سازمانی که امروز به نیروی رسما قوم پرست تبدیل شده است.

به عنوان یک مثال دیگر: وقتی در ایران، جنبش دوم خرداد به عنوان گرایشی از جنبش ملی – اسلامی عروج کرد بلافاصله انواع و اقسام گروههای دوم خردادی متولد شدند. عروج جنبش دوم خرداد فورا در میان  احزاب و سازمانهای سیاسی منعکس شد و به انشقاقاتی در میان این احزاب منجر شد. کسانی صفوف خود را از صف تغییر رادیکال جامعه جدا کردند و به نیروی جنبش ملی اسلامی دوم خردادی تبدیل شدند.

به این ترتیب ملاحظه میکنید که انشعاب در احزاب از جمله احزاب چپ، نتیجه فعال شدن جنبشهای واقعی طبقاتی و انعکاس این جنبشها در میان احزاب است.  در نتیجه نمیتوان به انشعاب برخورد اخلاقی کرد. ارزش گذاری انشعاب به این صورت که خوب است یا بد هیچ چیزی را روشن نمیکند و هیچ مشکلی را حل نمیکند. به انشعاب باید به عنوان یک پدیده واقعی که از تحولات واقعی در جامعه، از طرح مسائل جدید در مقابل جنبشها و احزاب و از پاسخ این جنبشها ناشی میشود نگاه کرد. باید به مضامین اجتماعی و سیاسی پشت هر اختلاف و نهایتا انشعاب نگاه کرد و به همین معنا هم ارزیابیشان کرد.

شمی صلواتی : آیا اتحاد با احزاب  اپوزیسیون  برای حزب  کمونیست  کارگری  معنا دارد؟  مفهوم  خود اتحاد چیست؟

محسن ابراهیمی: باز هم بهتر است از قسمت دوم سئوالتان شروع کنیم. چون این هم یکی از آن مفاهیم سیاسی است که توسط طبقات حاکم و احزاب راست طرفدار نظام موجود آگاهانه و در مقیاس وسیعی سوء تعبیر شده است. معمولا این احزاب طرفدار نظام موجود – احزابی که ممکن است حتی در اپوزیسیون سیاسی باشند ولی افقشان از تغییر سیاسی فراتر نمیرود و تغییر سیاسی را بیشتر برای حفظ نظام موجود میخواهند – هستند که از این سوء تعبیر استفاده سیاسی میبرند.  علاوه بر این، اتحاد و وحدت برای طبقه کارگر که منفعتش در زیرو رو کردن وضع موجود است و طبقه سرمایه دار که میخواهد نظم موجود را حفظ کند عمیقا مضمون و معنای سیاسی متفاوت و متضادی دارد.

طبقه سرمایه دار و جنبش ها و احزابش همیشه اتحاد و وحدت کلمه و همه باهم بودن و پرهیز از تفرقه و جدایی را به این معنا و در آن سطحی تبلیغ میکنند که چشمان مردم را در مقابل تمایزات و تفاوتهای این جنبشها و احزاب با جنبشها و احزاب خواهان تغییر کور کنند. جامعه چشم بسته در قبال  تمایزات بهترین شرایط برای حفظ و تداوم نظم موجود است.  طبقه کارگر و مردم محرومی که منافع متضاد طبقاتی را نمی بینند، تصور روشنی از اهداف متمایز خودشان ندارند، تصور روشنی از احزاب طرفدار نظام موجود و احزاب خواهان تغییر نظام موجود ندارند، بهترین شرایط را برای حفظ اوضاع فراهم میکنند. به همین دلیل، در همه نظامهای سرمایه داری همه احزاب طرفدار نظم موجود بدون استثنا مدافعین و مبلغین سرسخت وحدت کلمه هستند در حالیکه عملا همینها اصلیترین نیروهایی هستند که در میان مردم تفرقه میاندازند، در میان طبقه کارگر تفرقه میاندازند، تلاش میکنند طبقه کارگر را پراکنده کنند، کوچکترین دریچه اتحاد طبقه کارگر را می بندند، و کوچکترین تلاش کارگر برای متحد شدن را تحمل نمیکنند و هر جا کارگر برای اتحادش تلاش میکند سرکوبش میکنند. جالب است که معمولا کسانی که بانیان تقسیم انسانها و تبعیض در میان ا نسانها هستند و کوچکترین اتحاد کارگر برای رفع این تبعیض را با گلوله پاسخ میدهند به عنوان قهرمانان اتحاد و وحدت ظاهر شوند.

وحدت کلمه خمینی و جنبش اسلامی در جریان انقلاب ایران یکی از نمونه های «درخشان» این اتحاد خواهی توسط جنبشی است که ماموریتش حفظ نظام طبقاتی موجود بود. دقیقا زمانی که این جنبش متوجه شد جریانات چپ به نیرو تبدیل میشوند و حتی امکان بدست گرفتن اوضاع و دست بالا پیدا کردن را دارند، با تمام قوا روی وحدت کلمه کوبید و با شعار «بحث بعد از مرگ شاه» به میدان آمد. اینجا «وحدت کلمه»، تاکتیک سیاسی جنبش اسلامی برای حاشیه ای کردن چپ بود. و البته دیگر همه میدانند که جنبش اسلامی، یکی از اصلیترین جبشهایی است که انسانها را تقسیم میکند و روی تقیسم مذهبی انسانها عمارت تبعض بر پا میکند.

چرا دورتر برویم. همین امروز منادیان اصلی وحدت کلمه جریاناتی هستند که به نحوی خواهان حفظ نظام طبقاتی سرمایه داری در ایران هستند.  این جریانات ممکن است حتی سرنگونی طلب باشند اما روی سرنگونی حکومت اسلامی میخواهند نظام طبقاتی سرمایه داری را حفظ کنند. مشروطه خواهان یک نمونه گویا از این واقعیت است. اینها که حتی بعضا به کمتر از بازگشت سلطنت رضایت نمیدهند و آرزوی قلع و قمع طبقه کارگر و کمونیستها را در سر دارند، در عین حال به عنوان عاشقان سینه چاک اتحاد ظاهر میشوند. وحدت برای اینها اسم رمز کور کردن چشم طبقه کارگر در مقابل تمایز واقعی طبقات و اهداف عمیقا متضاد این طبقات است. وحدت برای اینها تبدیل کردن کارگر به سیاهی لشکر جنبش طبقات داراست.

این وحدت طلبی در خدمت جنبشها و احزاب طبقات حاکم است.

برای طبقه کارگر علی العموم، و برای تمام نیروهایی که خواهان زیر و رو کردن رادیکال نظام موجود در تمام عرصه ها و د ر تمام جنبه ها هستند، یعنی برای نیروهای کمونیسم کارگری، اتحاد معنا و مضمون عمیقا متفاوتی دارد.

برای ما، اتحاد طبقاتی کارگر، اتحاد تمام نیروهایی که میخواهند حکومت اسلامی را از سر راه بردارند و فراتر از این جامعه طبقاتی و فقر و بیحقوقی و تبعیض این جامعه را تماما و از بیناد برافکنند، اصل است. یک شرط چنین اتحادی این است که تمایز این طبقه و اهداف و آرمانها و روشها و سیاستهای این طبقه و حزبش با طبقه مقابل، یعنی طبقه سرمایه دار و احزاب متنوعش روشن شود. هر چقدر این تمایز روشن تر باشد همانقدر متفرق کردن صفوف کارگر کمتر است. به عنوان مثال، در جامعه ای ای که طبقه کارگرش، نسل جوانش، زنان و اقشار محروم و ستمدیده اش از سمومات تفرقه بر انگیز ناسیونالیسم آگاه هستند، از تمایز برنامه ها و اهداف احزاب سیاسی مطلع هستند، امکان جنبش ناسیونالیستی برای تقسیم طبقه کارگر به ترک و کرد و بلوچ و لر و غیره تضعیف میشود. امکان جنبش اسلامی برای تقسیم طبقه کارگر به مسلمان و مسیحی و خداپرست و کافر و آته يست شیعه و سنی تضعیف میشود. فقط در صورت روشن شدن تفاوت احزاب سیاسی و برنامه اجتماعی و سیاسی شان، جنبشها و احزاب طبقه حاکم نمی توانند در صفوف طبقه کارگر به عنوان یک صف متحد جنگ حیدری نعمتی راه بیاندازند.

احزاب طبقه حاکم خوب میدانند که در دنیای مه آلود «وحدت کلمه»، میتوانند فاصله واقعی طبقه خودشان با کارگر را از نظرها پنهان کنند و راحتتر در میان صفوف خود کارگر فاصله های قلابی علم کنند  و شقه شقه اش کنند. به این معنا، «وحدت کلمه» و اتحاد طلبی قلابی احزاب طبقه حاکم، تاکتیکی وقیحانه برای پراکنده کردن صفوف طبقه کارگر و چپ و کمونیسم است.

اجازه بدهید همین بحث را از تقابل طبقاتی علی العموم کمی فراتر ببریم و مشخصا به اوضاع سیاسی امروز در ایران و بحث اتحاد در همین اوضاع بپردازیم. ظاهرا تنها حزبی که کمتر از اتحاد و وحدت حرف میزند و همه اش دنبال «منافع گروهی» خودش است حزب کمونیست کارگری است و بقیه گویا خیلی حسن نیت دارند و منافع فراتر از گروه خودشان را دنبال میکنند. این ادعا هم «واقعی» است و هم غیر واقعی. «واقعی» است چون حزب کمونیست کارگری نمیخواهد و نفعی هم در این ندارد که به مردم، به طبقه کارگر دروغ بگوید که گویا مثلا میان جریان سلطنت طلب و مشروطه خواه که علنا میگوید بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی کارگران باید برای ۳۰ سال بعد ریاضت بکشند (یعنی ۳۰ سال دیگر برای پر کردن جیب نمایندگان جدید سرمایه از رفاه و آسایش و امنیت اقتصادی خودشان بگذرند) و حزب کمونیست کارگری که میگوید همین امروز امکانات جامعه برای رفاه و آسایش و امنیت اقتصادی همه آحاد آن جامعه کافی است وحدت منافع وجود دارد! این ادعا غیر واقعی است چون، میان دو نیرویی که منافع عمیقا متضادی دارند به طور واقعی اتحادی وجود ندارد حتی اگر این دو نیرو هر دو خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی باشند. بخشی از سلطنت طلبان خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی هستند چون جمهوری اسلامی را نماینده مطلوبی برای استقرار یک نظام طبقاتی تبعیض گری که روی دوش کار ارزان طبقه کارگر یک نظام سرمایه داری با ثبات سازمان دهد نمیدانند. حزب کمونیست کارگری خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی است چون از نظر این حزب، حکومت اسلامی، ابزار اصلی تداوم فقر و فلاکت و تبعیض و بیحوقی است؛ چون جمهوری اسلامی مانع اصلی در مقابل زیر و رو کردن نظام سرمایه داری در ایران است، چون میخواهد این حکومت را از سر راه طبقه کارگر و مردم محروم و ستمدیده و سرکوب شده بردارد و یک جامعه انسانی و برابر و مرفه مستقر کند. دقیقا به همین دلیل، علاوه بر اینکه از نقطه نظر افق و آرمان و هدف میان این دو نیرو، یعنی جریان سطلنت طلب و حزب کمونیست کارگری تضاد عمیق وجود دارد، حتی در مطالبات و شعارها و روش مبارزه سیاسی همین امروز هم تضادهای عمیق میان این دو نیرو  منظما خودش را نشان میدهد.

اجازه بدهید برای روشن شدن موضوع مثالها مشخصتری را مطرح کنیم.

جمهوری اسلامی مستاصل در مقابل نفرت و اعتراض مردم، جنبش دوم خرداد را از خودش بیرون داد که گویا قرار بود این حکومت را از این موقعیت نجات دهد. بخش از جریانات سلطنت طلب و ملی و اسلامی و «چپ» به سرعت به صف دوم خرداد پیوستند چون منافع پایه ای خودشان را در تقویت این جنبش میدیدند. و این منافع پایه ای، حفظ نظام سرمایه داری در ایران از تعرض جنبش سرنگونی و رایکال و انقلابی و در یک کلمه انقلابی رادیکال بود. چون تصور میکردند که این جنبش میتواند دیواری در مقابل کابوس یک انقلاب زیر و رو کننده و قدرت گیری چپ و کمونیسم در این انقلاب بوجود بیاورد. به هر چیزی آویزان شدند تا به عنوان قهرمان اصلاح طلبی تبدیل شوند. برای اثبات امکان اصلاح طلبی رژیم اسلامی از هم سبقت گرفتند. و البته همه این نیروها به قهرمانان مادرزاد وحدت طلبی تبدیل شدند. تحت نام وحدت و اتحاد و اجتناب از تفرقه زیر بال جنبش ارتجاعی اصلاح حکومت اسلامی گرفتند  و هر کسی گفت بالای چشم خاتمی و دارو دسته اش ابروست مورد حملات وقیحانه این طیف قرار گرفتند که گویا به وحدت مردم لطمه میزنند! حزب کمونیست کارگری، برعکس از همان اول و صریحا اعلام  کرد که جنبش دوم خرداد، تحت نام امکان اصلاح حکومت اسلامی میخواهد حکومت اسلامی را در قالب جدیدی حفظ کند و سدی در مقابل تحرک رادیکال کارگران و اقشار محروم  و ستمدیده مردم بوجود بیاورد. البته هردو، هم اپوزیسیون مدافع جنبش دوم خرداد و هم اپوزیسیونی که جنبش دوم خرداد را افشا میکرد، هر دو طرفدار اتحاد بودند. اولیها به کارگران و زنان و جوان ستمدیده فراخوان میدادند که به صف جنبش دوم خرداد بپیوندند، اتحاد این جنبش را تقویت کنند، و در حقیقت نیروی خودشان را به سیاهی لشکر یک جنبش ارتجاعی خواهان تداوم نظم موجود تبدیل کنند و عملا صف متحد طبقاتی خودشان را به نفع جنبش دوم خرداد در هم بشکنند ولی دومیها میخواستند کارگران و زنان و جوانان صف متحد خودشان را در مقابل همه فرقه ها و شاخه ها و نسخه های جنبش اسلامی حفظ کنند؛ صف متحد خود را با هدف سرنگونی حکومت اسلامی، و استقرار جامعه انسانی حفظ کنند.

به عنوان یک مثال دیگر:  وقتی مسئله حمله آمریکا به ایران جدی شد، بخش مهمی از اپوزیسیون سلطنت طلب و ملی اسلامی یا پشت جمهوری اسلامی رفت یا پشت آمریکا. بخشی از این اپوزیسیون رسما اعلام کرد که در مقابل حمله آمریکا، به صف حکومت اسلامی خواهد پیوست (داریوش همایون از مشروطه خواهان مقالات متعددی برای دفاع از حکومت اسلامی در چنین شرایطی نوشت)، و بخشی علنا و مشتاقانه اعلام کرد که حاضر است اولین نیرویی باشد که برای میلیتاریسم آمریکا سرویس دهد. و در مقابل همه اینها، حزب کمونیست کارگری اعلام کرد که دولت آمریکا و جمهوری اسلامی دو قطب یک تقابل سیاسی ارتجاعی هستند، نه تنها هیچکدام از این دوقطب با بهانه شرارت و ارتجاعی بودن قطب دیگر قابل حمایت نیست بلکه باید با قاطعیت در مقابل هر دو قطب ایستاد و در مقابلشان قطب سوم، قطب مردم مخالف جنگ و ویرانگری، قطب کارگران و سکولاریستها و ضد مذهبها را علم کرد.

«اتحاد طلبان» خواهان خدمت به یکی از این قطبها بودند. خواهان این بودند که مردم به سیاهی لشکر یکی از این قطبها تبدیل شوند. اینها یا اتحاد صف ارتجاع  میلیتاریستی نظم نوینی آمریکا را تقویت میکردند یا اتحاد صف ارتجاع اسلامی را. اما این اتحاد طلبات در عین حال خواهان تفرقه و انشقاق در میان صف کسانی بودند که نه نظم نوین ارتجاعی آمریکا را میخواستند و نه نظم ارتجاعی جنبش اسلامی را. در مقابل، «تفرقه طلبان»، مثلا حزب کمونیست کارگری خواهان اتحاد همه نیروهای جنبش سوم، همه نیروهای مخالف ارتجاع نظم نوینی و اسلامی بود. می بینید که هر دو طرف، هم خواهان وحدت و هم خواهان تفرقه هستند. بخشی میخواهند صف ارتجاع جهانی را متحد کنند و صف نیروهای مخالف را متفرق کنند و بخشی میخواهند صف نیروهای پیشرو و مترقی را متحد کنند و صف ارتجاع جهانی را متفرق کنند. و البته هر دو طرف «حق» دارند. هر دو طرف هم اتحاد طلبند و هم تفرقه انداز. یکی میخواهد صف ارتجاع را متحد کند و صف مقابل را متفرق و دیگری میخواهد صف انسانیت را متحد کند و صف مقابل یعنی صف ارتجاع را متفرق کند. هر دو محقند و هر دو دنبال منافع طبقاتی و سیاسی خودشان هستند با این تفاوت که اولی صف حامیان دنیای تبعیض آمیز را متحد میکند و صف طرفداران دنیای بی تبعیض را متفرق میکند، در حالیکه دومی صف نیروهای دنیای بی تبعیض انسانی را متحد میکند و صف دشمنانش را متفرق میکند.

می بینید که اتحاد یک مقوله و مضمون اخلاقی نیست. یک مقوله در خود  خوب و بد نیست. یک مقوله اجتماعی و سیاسی است که توسط جنبشها و احزاب سیاسی با هدف معین سیاسی مورد استفاده قرار میگیرد. از نقطه نظر من باید با تمام توان، تمام نیروهای طرفدار نظم موجود، تمام نیروهای حافظ نظام طبقاتی سرمایه داری، تمام نیروهای پشتیبان نظام تبعیض گر طبقاتی را متفرق و پراکنده و ضعیف کرد. برهم زدن صفوف اینها بخشی از پیشبرد مبارزه طبقاتی به نفع طبقات محروم است. همان کاری که جنبشها و احزاب طبقه سرمایه دار در مقابل طبقه کارگر میکنند. ما میخواهم اتحاد طبقاتی و صفوف طبقه سرمایه دار، صفوت حکومتشان را در هم بشکنیم و متفرقشان کنیم و تضعیفشان و در نهایت سرنگونشان کنیم. به این معنا باید با افتخار گفت که ما در صف اول تفرقه انداختن در میان اینها هستیم. در عین حال ما به طور تعطیل ناپذیر در مقابل تلاشهای احزاب حامی نظم موجود سرمایه داری، چه در حاکمیت چه در اپوزیسیون، که تحت نام و عنوان اتحاد طلبی و وحدت عملا چشم مردم محروم و کارگران را در قبال تمایزات واقعی طبقاتی و سیاسی کور میکنند، تلاش میکنند کارگران و نیروهای مخالف حکومت اسلامی و نظام حاکم را به نیروی پشت سر خود تبدیل کنند می ایستیم. اتفاقا این تنها راه متحدتر کردن و متحدتر نگاه داشتن صف کارگران، صف زنان و جوانان خواهان تغییرات رادیکال، صف نیروهای پیشرو و مترقی و سکولار و آزادیخواه و برابری طلب است.

و اما چند کلمه در باره بخش اول سئوالتان. آیا اتحاد با احزاب اپوزیسیون برای حزب کمونیست کارگری معنا دارد؟

اجازه بدهید فرض کنم که اینجا کلمه اتحاد با تخفیف بکار برده شده است و منظور از اتحاد اینجا همکاری و کار مشترک با احزاب اپوزیسیون است. چون اتحاد به معنایی که در بالا مورد بحث قرار گرفت بین احزاب اپوزیسیون مخصوصا احزابی که در پایه ای تری سطح منافع جنبشهای متفاوتی را پیش میبرند معنا ندارد.

این یک سئوال در عرصه روش برخورد عملی به احزاب در جریان مبارزه زنده و روزمره است و از زمره مسائل تاکتیکی است و مسلما به جواب این سئوال زمانی میتوان دقیقتر پرداخت که معلوم شود در مورد کدام حزب  اپوزیسیون صحبت میکنیم.

اما اینجا در سطح کلی تر میتوان نکات زیر را یاد آوری کرد:

– بی تردید یک اصلی کلی و جاودانه و جهانشمول وجود ندارد که گویا هیچ موقع نباید و نمیتوان با هیچ حزب سیاسی همکاری کرد. امکان همکاری با احزاب سیاسی را باید بسته به مورد بررسی کرد و پاسخ داد.

– اگر بتوان اصلی را برای امکان همکاری و کار مشترک در  همه شرایط مبنا قرار داد، این اصل است که در هیچ همکاری نباید اصول برنامه ای و پایه ای زیر پا گذاشته شود در حالیکه با حفظ اصول ولی برای رسیدن به اهداف میتوان با احزاب سیاسی اپوزیسیون همکاری کرد.

– همه احزاب در هر همکاری و کار مشترک دنبال این هستند که این همکاری چقدر به اهداف مورد نظر خودشان  کمک میکند. حزب ما هم قاعدتا باید در هر امکان همکاری همین را محاسبه کند که این همکاری چقدر به پیشروی اهدافش کمک میکند. روشن است که اهداف این احزاب متفاوت و گاها حتی متضاد است. این دیگر به خود این احزاب مربوط است که ممکن است فکر کنند با همکاری و کار مشترک به هدفشان نزدیکتر میشوند.

– یک فرهنگ سیاسی عقب مانده و شرق زده در میان احزاب اپوزیسیون ایرانی وجود دارد که گویا با هر همکاری و برای هر همکاری باید از پیش هویت سیاسی را در خانه گذاشت، اسم و رسم خود را قایم کرد، و به عنوان یک جمع بی هویت به جمع همکاران پیوست. در خارج از ایران این هنوز در میان احزاب اپوزیسیون مد است که وقتی میخواهند دور هم جمع بشوند اول از همدیگر میخواهند که حزب و سازمان خودشان را فراموش کنند و به عنوان آحاد بی نام و نشان کنار هم بنشینند. این البته بخشا متاثر از فرهنگی است که از تحزب سیاسی به عنوان یک دستاورد جوامع مدرن اجتناب میکند اما بخشا هم یک تاکتیک و به عبارت بهتر پلیتیک زنی برای تیره کردن تمایزات است. این نوع کار، این تجمعات بی نام و نشان مساعدترین میدان برای فرصت طلبیهای سیاسی است. روشن است که یک حزب جدی سیاسی و حزبی که به خودش و افکار و آرمانها و سیاستهایش مطمئن است به کاریکاتوری از همکاری، یا بهتر است بگویم به چنین بازی سیاسی تن نمیدهد. همکاری میان احزاب همکاری میان احزاب است و به همین معنا هم باید انجام گیرد. همکاری نباید امکانی و وسیله ای برای کور شدن جامعه در قبال تمایزات احزاب شود.

– یک سئوال واقعی ممکن است طرح شود که چرا در میان نیروهای دیگر تلاشهایی از اتحاد و همکاری و کار مشترک دیده میشود اما در میان حزب کمونیست کارگری و سایر احزاب اپوزیسیون کمتر چنین همکاری مشاهده میشود؟ خوب با فرض درستی این مشاهده که میان نیروهای دیگر تلاشهای زیادی برای همکاری وجود دارد باید گفت که دلیلش این امر روشن است. اغلب این تلاشها و تجمعات برای همکاری سازمانها و شخصیتهایی انجام میشود که اگر چه ممکن است اینجا و آنجان تفاوتهایی جزئی در این یا آن تاکتیک داشته باشند اما عموما گوشه هایی از یک طیف سیاسی هم جنبش هستند. و اینها بر خلاف اعلام فداکاریها و از خود گذشتیگها «به خاطر جنبش» عملا از چیزی نمیگذرند چون معمولا همه به یک جنبش تعلق دارند. مثلا بارها تعدادی تحت عنوان جمهوریخواهان دور هم جمع شده اند و مثلا برای وحدت و اتحاد تلاش کرده اند. اما وقتی به مواضع و سوابق سیاسی اینها نگاه میکنید متوجه میشوید که اینها در خیلی موارد اختلافی باهم نداشته اند. بخش اعظمشان در عروج خاتمی زیر بالش را گرفته بودند و  چندی بعد در دورده نزول خاتمی دور هم جمع شده اند تا فکری به حال جنبش شکست خورده خودشان بکنند. می بنید که اینها بر خلاف تبلیغاتشان اولا خیلی هم مثلا به خاطر منافع مردم فداکاری نکرده اند. اینها  گوشه های مختلف یک جنبش واحد هستند که به مناسبتی دوباره دور هم جمع شده اند.

– از نظر من حزب کمونیست کارگری هر جایی که هر همکاری به نفع جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی است مشکلی با همکاری و کار مشترک نخواهد داشت. ولی این مستلزم این است که بیرون از این حزب، سازمانهایی وجود داشته باشند که امرشان حتی اگر تمام آزادی و برابری مردم نباشد، بخشا به این امر یاری میرسانند. معلوم است که با احزب و سازمانهای سیاسی که یا رسما و علنا متعلق به جنبشهای اصلی خواهان حفظ نظم سرمایه داری در ایران هستند و یا متاثر از دنیای بعد از پایان جنگ سرد و عروج و هژمونی جنبش دموکراسی بازار آزادی و جنبش ارتجاعی ناسیونالیستی به عمله و اکره این جنبشها تبدیل شده اند نه تنها نباید همکاری کرد بلکه باید تضعیف و منزویشان کرد.

– و در آخر، همکاری و کار مشترک بین نیروهایی امکانپذیر است که به هر معنایی امر مشترکی دارند. به عنوان مثال، آن نیرویی که میخواهد اسلام را به عنوان یک ایدئولوژی ارتجاعی و ضد انسانی، به عنوان یک جنبش عمیقا ضد سعادت و آزادی و برابری انسان از صحنه سیاسی محو کند، از زندگی سیاسی و آموزشی و خصوصی مردم بیرون بریزد چگونه و به چه معنا میتواند با نیرویی که میخواهد اسلام در حال بیرون رانده شدن از در توسط مردم را اهلی و میانه رو و معتدل و مدرن کند و از پنجره وارد زندگی مردم کند همکاری کند؟ این دو نیرو تماما در قبال اسلام سیاسی متفاوت فکر میکنند و متفاوت عمل میکنند. یکی میخواهد اسلام سیاسی با هر تعبیر و هر تفسیر را از بالای سر مردم دور کند، دیگری میخواهد نقش اسلام سیاسی را با رنگ و لعاب تازه ای بالای سر مردم تداوم بخشد.

– به عنوان نکته آخر، همکاری و کار مشترک به خودی خود نه امر مذموم و نه امر مطلوب است. این یک پدیده اخلاقی نیست. یک اتفاق سیاسی است و به همین معنا هم باید به آن برخورد کرد. فکر میکنم احزاب سیاسی جدی چه راست و چه چپ در عمل به این صورت به اش نگاه میکنند حتی اگر بعضی از این احزاب و عمدتا احزابی که خواهان تغییرات رادیکال در زندگی مردم نیستند از موضوع همکاری و کار مشترک و اتحاد عمل و غیره بیشتر به عنوان یک ابزار سیاسی برای مه آلود کرد آسمان فعالیت سیاسی و کور کردن چشم مردم در قبال تمایزات و نتیجتا پیش بردن امر طبقاتی خودشان استفاده میکنند. و جالب است که همین قهرمانان خود گمارده فداکاری و سازش و از خودگذشتگی به خاطر منافع مردم جایی که همکاری به نفع مردم لازم است قدمی بر نمیدارند. نمونه گویای این ادعا؟ وقتی منصور حکمت پیشنهاد کرد که در مقابل امکان سقوط جامعه ایران به یک وضعیت سناریوی سیاهی و برای جلوگیری از چنین وضعیت تیره و تاری، احزاب اپوزیسیون بیانه ای را امضا کنند و با امضای این بیانه خودشان را ملزم و موظف به رعایت موازین اعلام شده در رابطه با مناسبات میان احزاب سیاسی بدانند، تقریبا هیچکدام از این اتحاد طلبان خود گمارده حاضر نشدند پای چنین بیانیه ای را امضا کنند. *   تابستان  2007

Advertisements

شمی صلواتی / فعال سیاسی/ شاعر و نویسنده/ زندانی سیاسی سابق دهه 60

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s