پاى درد و دل پناهجويان در مراسم روز ٨ مارس فرانكفورت

پاى درد و دل  پناهجويان در مراسم روز ٨ مارس فرانكفورت

تهيه كننده شمی صلواتى

خیابان که کنسولگری جمهوری اسلامی درآن قرار داشت، خیابان بسیار شلوغی نبود. کنسولگری که در آن جانیان جمهوری اسلامی جای گرفت بودند. ماموراني که سالها در دستگاه اطلاعات  جمهوری اسلامی  تربیت شده و کارشان بجز ترور و جاسوسی مخا لفان در خارج از کشور وظیفه دیگری نداشتند، در آن جای گرفتند.   لانه جاسوسی که  از دست رنج هزاران کارگر و زحتمکش   در ایران ساخته شده است. با این توصیف که جمهوری اسلامی  با ریختن خون هزاران انسان مترقی و کمونیست توانست به بقای ننگین خود ادامه دهد؛ ترور؛ سنگسار؛ رژیم توحش و جنایت جمهوری اسلامی را معنی می کند. جمهوری اسلامی نفسهای آخر را می کشد و دفن جمهوری اسلامی روزنه امیدی را در آسیا باز خواهد کرد.
مینی بوس هاي کوچک پلیس که به عنوان نیروی حفاظتی به دور کنسولگری جمهوری اسلامی حلقه زده بودند نگرانی دولت آلمان در رابط با وضعیت جمهوری اسلامی را نشان می داد.

ریزش برف به طور پراکنده وجود داشت علرغم سردی هوا شرکت زنان و مردان جوان شاداب خاصی به تظاهرات می داد و وجود چهرهای تازه و استقبال گرم وبی سابقه از این فرا خوان حکم مرگ جمهوری اسلامی را اثبات می کرد و وجود سخنرانهای واقعی  معترضین در محل حقانیت جنش برابری طلبی و ظهور یک جنبش بسیار قوی اجتماعی به رهبری حزب کمونیست کاری را اثبات می کرد.   آذر ماجدی خود را به تظاهرات رسانید و مورد استقبال گرم تظاهر کنندگان قرار گرفت و از سوی دیگر صدا گرم دختر جوانی که می گفت ما در اینجا جمع شدیم تا بگویم که تصمیم گرفتیم که شما را سرنگون کنم برنامه یک دنیای بهتر را جایگزین شما سازیم ما در اینجا جمع شدیم که بشارت جمهوری سوسیالیزم باشم و چندین دختر جوان دیگری  که شادابی تظاهرات را فراهم کرد بودند سخنرانی کردند.

با دیدن این اوضاع بود که وقت را غنیمت شمردم و با چند زن و مرد پناهجو گفتگوى کوتاهی انجام دادم که توجه شما را به آن جلب می کنم.
مرد مسنی در میان تظاهرات توجه مرا جلب کرد به او نزدیک شدم و سر سخن را با ایشان با ز کردم
ابتدا از او پرسیدم با چه انگیزه ای در این تظاهرات شرکت کردی؟

من در این تظاهرات شرکت کردم که نشان دهم من طرفدار آزادی زنم. در این تظاهر ات شرکت کردم که به حکومت ضد زن جمهوری اسلامی اعتراض کنم . من به انسانیت اعتقاد دارم و برای اجرای عدالت  در ایران بر این باورم که باید  انقلاب کرد و جمهوری سوسیالیزم را جایگزین جمهوری اسلامی کرد. چون من بر این باورم هستم که تنها سوسیالیزم است ارزش انسان را به خود انسان باز می گردداند
شمه :ممکن است شما خودتان را معرفی كنيد ؟

من فریدوین فرجاد هستم و ٦٠ سال سن دارم   من  در سال ١٩٩٦ وارد آلمان شدم. اما من تا به حال موفق به گرفتن اقامت نشدم. هنور در هایم زندگی می کنم و خانواده دارم چهار نفر در یک اتاق زندگی می کنیم،  که جالب نیست وبسیار سخت و غم انگیز است.

شمه : شما گفتی که در سال ٩٦ وارد آلمان شدی و از دولت آلمان رسما تقاضای پناهندگی کردی ولی دولت آلمان  با سماجت تمام پناهندگی شما را رد کرد است. لطفا توضیح بده که در طول این ٩ سال در اين كشور چه ميكرديد؟

من  در طول ٩ سال اقامت در آلمان فعالیت سیاسی کردم یعنی فعال کمونیست کارگریم و به طور تشکیلاتی کار می کنم.
اما جدا از اینها اجازه بده کمی واقع بینانه تر گپی بزنم. من در ایران جانم در خطر است و پناهجو هستم. آیا به عنوان یک انسان، من حق دارم از  یک زندگی برخوردار باشم؟ من این حق انسانی را برای خودم و همه انسانها ی دنیا خواهانم. حق حیات و بر خودار از یک زندگی انسانی، این همان  چیزی است که ما برای آن مبارزه می کنیم.

شمه: بنظر شما پناهجويان باید چه کار کنند که بتوانند به حق انسانی خود برسند؟ برای رسیدن به هدف چکار باید کرد؟

فریدون: من براین  باورم که تمامی پناهجويان در هر کجاي آلمان که هستند و عليرغم هر مشکلی که دارند باید دور پرچم فدراسیون جمع شوند. من اعتراف می کنم که تنها اتحاد سازمان یافته ما است که می توانند ما را به حقوق واقعی خود برساند. مبارزه باید دور یک تشکل رادیکال و منسجمي چون فدراسیون که نیروی مرا صد برابر كرده و پیروزی مارا حتمی می کنند.

****
سرمای زمستان امان چندانی نمی داد دستهایم از شدت سرما سست شده بود از فریدوین فرجاد جدا شدم و با یک خانم به گفتگو پرداختم. ابتدا از ایشان خواستم   که هرچه از درون دلش بر می خیزد بگوید.

من کلثوم خوشبخت هستم که ابتداد سه ماه درترانزیت فرودگاه  به همراه فرزندم زندانی بودم. چون همانجا جواب ردی گرفتم و دلیلش هم خودم را به کیس شوهرم نسب کرده بودم و حدود یک سال هشت ماه در هایم زندگی می کنم اما این تشخیض را داشتم که به فدراسیون و حزب کمونیست کارگری پیوستم.
و من خیلی سریع کیس خودم یعنی خودم به عنوان یک انسان کیس کمونیست کارگری دادم چون قبلا خودم را به شوهرم نسب کرد بودم چون شوهرم نظامی بود  و به همین دلیل هم رد شدم  حالا بسیار خوشحالم که با حزب و فدراسیون دارم فعالیت می کنم و در تمامی اکسیونها شرکت  میکنم و احساس راحتی و شادابی هم می کنم

شمه: پناهندگان  باید چکار کنند که بتوانند جلو این موج ضد پناهندگی را بگیرند؟ راه حل کدام است امروز پناهنده در تنگنا است و زیر فشار له می شی چکار باید کرد ؟

ابتدا اجازه می خواهم که از تجارب عملى خود در قالب یک اتفاق بگويم. اتفاقی که برای زهرا کاملی افتاد. واقعا اگر موفق به دپیورتش میشدند این خانم نه جایي در خانواده داشت نه در میان فامیل و به احتمال خیلی زیاد اعدام یا سنگسار می شد. خوب که ما همه با یک اتحاد به رهبری فدراسیون اعتراض کرد یمو به یاریش شتافتيم. اتحاد ما به گونه ای بود که توانستیم زهرا کاملی را نجات دهيم. این یک تجربه ای بسیارعالی بود تصور ش را بکنید اگر زهرا کاملی دیپورت می شد یک فاجعه بود. چون او ممکن بود سنگسار شود و سرنوشتی بسیار بد برایش رقم زده شود. اما ما چون تشکل داشتيم، توانستيم از دپیورت ایشان جلو گیری کنیم . این حرکت تحسین بر انگیز است و همه پناهندگان باید در این پیروزى ها شرکت کنند و باید عضو فدارسیون شوند. این یک حرکت مدرن و انسانی است.

****

بعد پای سخنان سکنیه طوسی نشستم و از ایشان پرسیدم با چه انگیزه ای د ر این تظاهرات شرکت کردند؟

قبلا هر چیز باید عرض کنم ما زنان کشورهای اسلام زده بسیار بسیار اذیت شدیم. مبانی اذیت و آزارما زنان اسلام محمدی است. و خود مردسالاری و ناموسی پرستی و زن ضد  همش از اسلام سرچشمه می گیرد اسلام دین زور و ضد زن است؛ حامی و پشتیبان سرمایهاست و اما اساس ما چون انسانی برابر طلب و سوسیالیزم هستم و در روز مقدس به عنوان دفاع از حق انسانی خود شرکت کردم همه زنها باید شرکت کنند همه مردان متمدن باید شرکت کنند این روز یک روز مقدس است

ممکن است در مورد وضعیت خودتان در آلمان هم صحبت کنی مثلا  مشکلات پناهنده جويان در آلمان چى هست ؟

در ابتدا پناهجو نباید احساس تنهایي كرده و خود را دور از همه نگاه دارد من همین احساس را داشتم . با پیوستن به فدراسیون و حزب کمونیست کارگری توانستم از تنهایي در آیم  و احساس قدرت کنم. ولی من از دولت آلمان شاکی هستم. چون پناهندگی حق انسانی ما است. بدون دلیل از کشور مان فرار نکردیم . حکومت جمهوری اسلامی یک حکومت خشن و ضد تمدن و ضدانسانی است. ما کمپن راه انداختم و به صورت متشکل فعالیت می کنیم. ما سازمان یافته تر و دقیقتر به رهبری فدراسیون پیش می رویم و از تمام پناهجو ها در آلمان می خواهم به ما بپيوندن.

****
من نجیبه مهدوی فر حدود چهار سال و یک ماه در آ لمان هستم. یعنی تقاضای پناهندگی کردم و تا حالا از من مصاحبه نكردند. اما ردم کردند. شوهرم دو سال اینجا است. به نوعی بیماری سرطان مبتلا است. او دادگاهى شد ولی دادگاهش به یازده  ستپامبر خورد و رد شد. البته گرفتاریها زیاد است. شوهرم ناراحتی اعصاب به مریضیش اضافه شده و کاملا ايزوله شده است . ولی خودم حزبی هستم یعنی با حزب کمونیست کارگری و با فدارسیون هستم. خودم را با فعالیتهايى مانند میز کتاب و جلسه و در کل فعالیتهای حزبی سر پا نگهداشتم.

شمه: با وجود با این مشکلات ميتونى توضيح بدين که فدراسیون باید چکار کند که تمام پناهجو و ایرانیهای که اقامت دارند به دور خودش متشکل کنه و نیرومند تر از گذاشته بتوااند  دفاع کند؟

مهدوی فر: بینید آقا در کل فدراسیون خوب کار می کند. یعنی ما درست به نام فدراسیون فعالیت می کنیم . در کل از آزادی زن گرفته تا حزب کمونیست کارگری وجوانان کمونیست با چنگ و دندان از پناهنده ها دفاع می کنند. ما پیروزیهای مهم و بزرگى به دست آوردیم. نمونه اش  زهرا کاملی بود که نگذاشتیم دپیورت شود. فکر می کنم مشکل اساسی خود پناهنده ها است که خودشان را به این امکاناتى که هست و این همه انسانهای خوب  در فدراسیون  و حزب نمی رسانند. واقعا امروز به دلیل اين که در فدراسیون و  در حزب هستم، احساس قدرت می کنیم و مطمئن هم هستم.  احساس خطر هم نمی کنم چون فدراسيون و حزب را حامى جدى خودم مي بينم.

****

من ثریا ترکمانی مدت سه سال است در آلمان هستم و امروز را به عنوان روز زن روز تولد خودم می دونم

شمه: ممکن است در رابطه با وضعیت پناهندگی خودتان توضیخ بدهی ؟

مشکل ما زنان ایرانی شاید اعتماد به نفس لازم را نداریم بهین دلیل چون شوهرم نظامی کار بود من هم خودم را به کیس او وصل کردم و به این اعتبار چون شوهرم رد شد من هم رد شدم. اما حالا با پیوستن به حزب کمونیست کارگری و فدراسیون توانستم به کوهی از واقعیات پی ببرم. و با اعتماد بنفس کامل کیس مستقل خودم را بعنوان يك زن داده ام.

****
بعداز تظاهرات در دانشگاه فرانکفورت توسط تشکیلات آزادی زن جشنی بر پا شد بود که من در آن حضور داشتم و با وجود زحمات فراوان   محمد امین کمانگر فارق هر از گونه خستگی بر صندلی تکیه داد بود و شهناز مرتب با شور و شوق فراوان غرق در عالم خود بود با تبریکات فراوان سالن را ترک کردم. اما چه روز و شبی بسیار زیبا ئی بود.

شمی صلواتی / فعال سیاسی/ شاعر و نویسنده/ زندانی سیاسی سابق دهه 60

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: