جايزه نوبل

ساعت سه بعد از ظهر روز جمعه بود، هوا نسبتاً ملايم پاييزى بود، وزش باد برگهاى زرد درختان را به اين سو و آن سو مى برد، بساط کاسبى ما نيز بر جا بود ولى پاى بساط بگى نگى مى لنگيد و تعريف چندانى نداشت، در اين لحظه به برگهاى زرد درختان خيره شد بودم که نشانه اى از مرگ سر سبزى طبيعت بود و وزش باد با رقصى آرام مرگ طبيعت را جنش مى گرفت، بدون اينکه به خاطر بياورد که هزگر طبيعت نمى ميرد و سبزه و گل همراه با بهارى نو باز مى آييد، منظره اى تماشائى ولى با نشانى از پيرى، نشانى از مرگ همراه با جانکندند بود، در همين لحظه بودکه يک مشترى جوان پاى بساط ما پيدا شد، بعد از چند دقيقه توانستم کارشان را تمام کنم و او را راه بيندازم، ولى او در عين رفتن چشمش به قلک فلزى١ که روى ويترين بود افتاد و بطور ناگهانى پرسيد! آقا شما ايرانى هستى؟ خيلى سريع جواب دادم بلى آقاجان، مرا هم مى توانى ايرانى به حساب آورى! مشترى جوان ايرانى با حالت ناراضى و معترض رو به من کرد گفت: جاى افتخار است ايرانى بودند، تا من به خود آمدم که چيزى بگويم، دوباره ايشان درعين رفتن، وبا صدا بلند در حاليکه از من دور مى شد گفت: امروز يک زن با هوش ايرانى، اسمش از پاپ رهبر کاتوليکها هم بالاتر رفت و جايزه نوبل را گرفت و دوباره چرخشى خورد و به عقب برگشت، اما با حالت غرور مقدارى پول سکه به مبلغ سه الى چهار يور در قلک انداخت و دوباره شروع به رفتن کرد کم کم از من دور مى شد در همين لحظه با احساسى عجيب دوباره گفت: که اسم آن زن شيرين بود، البته اسمش زياد مهم نيست، آنچه که مهم است، اين زن ايرانى نشان داد که ما ايرانيها چقدر باهوش و متمدنيم. بر خورد اين جوان ايرانى برايم تازه گى نداشت چون هر روز ايرانيهاى متفاوتى از هر نوعش را مى بينم، ولى نوع خبر برايم تازه و مبهم بود، من روزانه شايد بيشتر از ده ساعت کار مى کنم واز سوى ديگه وجود مطالعه چند تا کتاب براى کمى بالا بردن سواد پاک مرا از اخبار و رويداهاى سياسى در اين مدت دور کرد بود. من هميشه بعد از ساعت هشت شب به خانه بر مى گردم تا به خود مى آيم و دو صفحه کتاب مورد نظرم را مطالعه مى کنم براثر فشار خستگى عين جنازه مى شوم و وقتيکه چشمهايم را باز مى کنم مى بينم ساعت هشت صبح و روز دوباره تکرار مى شود، ولى روز جمعه مجبور شدم زودتر از معمول به خانه باز گردم، زيرا شنيدن اين خبر و شک و ترديد من بيش از اين به من فرصت ماندن در محل کار را نمى داد، و به محض اينکه به خانه رسيدم فورى به سراغ رسانه ها رفتم، کنترل تلويزيون را بر داشتم و هر جا که اخبارى بودعلرغم اعتراض همسرم بر آن مکثى مى کردم عاقبت آنچه که بايد دست گيرم مى شد، خبر آن مرد جوان ايرانى درست بود خانم شيرين عبادى صاحب جايزه نوبل شد، يعنى مهمترين خبر روز، يک زن مسلمان برنده جايزه نوبل و من غوطه ور در فکر شد بودم چون اين اتفاق، يک اتفاق ساده نبود دادن جايزه به خانم عبادى نمى تواند بى دليل باشد، اما چرا به خانم عبادى؟ هزاران سوال در ذهنم جاى گرفت، شکاکتر شدم، آيا دليل مسلمان بودن يک زن باعث جايره نوبل مى شود؟ آياى چون خانم عبادى يک فرد ملايم و صبور و در کمال همنيشنى با جمهورى اسلامى است بايد اين جايزه را بگيرد؟ آيا اين جايزه دوباره مرگ جمهورى اسلامى را به عقب نخواهد انداخت؟ آيا سازش غرب با اسلام سياسى است، يا غربيها مى خواهند بگويند که با اسلام سياسى نه تنها سر دشمنى ندارند بلکه منافعشان در گرو اسلام سياسى است، شايد هدف غربيها از اين کار، ترس از يک انقلاب چپ باشد همانطور که در سال پنچ هفت ديدم چگونه بوسيله خمينى جلو انقلاب را سد کردن، شايد اين همان کارى است که قرار بود در برلين انجام شود و جمهورى اسلامى از انزو در آورد، البته کمونيست ها آن را افشا کردند و مانع آن شدند، که جمهورى اسلامى در نزد افکار عمومى صاجب آبرو شود، چگونه اين ماجرا بايد توجيه يا تعبير شود اين مسئله بسيار مهم است. البته با توجه به اينکه ما زنان فداکارترى، لايقتر و برابرطلب زيادى داريم که هزاران بار بيشتر از خانم عبادى در دفاع از آرمانهاى انسانى دفاع کردند، که در مقاسيه با اين زنان، خانم عبادى قبابل مقاسيه نيست، ولى چرا اين جايزه به خانم عبادى تعلق گرفت و چرا بر عکس آن به زنی دیگه ؟داد نشده که به صورت حرفه اى در دفاع از حقوق زنان مادام مشغول فعاليت است، چرا به خانم ایکس داد نشد که زندگيش در دفاع از انسانيت فدا شد و يا به ………..و..و..و … حيقت اينکه شيرين از خود سيستم جمهورى اسلامى است، يک زن مسلمان است و مهمتر از همه قانون اساسى جمهورى اسلامى را قبول دارد، زنان دیگه از جنس غيره اسلامى وطرفدار انقلابند، نبايد فراموش کرد که خانم عبادى همراه آقايائى هچون جلالى پور و گنجى و شکورى به برلين آمد بودند تا چهره اى ديگرى، از جمهورى اسلامى نشان دهند، ولى زنان مبارزى همچون ميناها آن را افشا کردند و جمهورى اسلامى را بيشتر به انزوا کشادند، خانم عبادى شايد يک کار شناس حقوقى، يک وکيل در حکومت اسلامى است، شايد هم کارهاى در دفاع از حقوق بشر نيز کرد باشد، و بنا به اقرار خود وى هنگام بارگشت به ايران گفت که در سياست دخالت نخواهد کرد در حالکه ايشان سياسى و در صف پر افتخاردوم خرداديها است، آيا با جايزه نوبل باز هم دوم خرداديها رونق خواهد گرفت؟ ظاهر قضيه اينکه دوم خرداديها خوشحالند و جشن و پايکوبيشان هم چنان بر جا است. براى من مشکل بود باور کنم که اين جايزه به خاطر دفاع از حقوق بشر است، آمار کودکان بى سر پرست و خيابانى در ايران، که رقمشان از هزار هزار گذاشته است، کودکانى که سر پناهى براى زيستن ندارد و در کنار خيابانها شب را به روز مى آورند، چند هزار دختران جوان زيرا سن قانونى که مورد تجاوز قرار مى گيرند، شايعات فروش دختران زير سن قانونى به شيخ هاى عرب، چند درصد است، رسانه هاى همه رنگ فارسى زبان آنچنان دايره و تمبک مى زنند و آنچنان مست شادى و غرور خويش شده بودند، که گويا آخرين دوران حقارتشان به سر آمده است، احساس سر شکستگى ناسيوناليست ايرانى صرفنظر از آن در گذشته چه بودند يا نبودند به سر رسيده است، و البته از اين تاريخ به بعد گويا قرار است ناسيوناليست ايرانى هر جا قدم گذارد فرش قرمز زير پايشان پهن شود. منظور من تنها دوخرداديهاى داخل کشور نيست، بلکه احزاب ناليسوناليست و فاشيست ايرانى و يا احزاب دوم خرداد چون حزب توده و راه کارگر و اکثريت ها است، زيرا همه اين احزاب چه سلطنت طلب دو آتشه و فاشيست ايرانى تا ناسيوناليست کور و ابله اش و طيف مختلف دوخرداديها، آنچنان مست غرور و احساس ايرانى شده بودند که تشخيص هويتشان مشکل بود، اينها براى رفسنجانى هم کف زدند واو را باهوشترين ايرانى ناميدند، و به دنبال آقاى خاتمى دويدند و ساز و آواز راه انداختند، اينها هميشه به دنبال قهرمانند چون خودشان حقيرند و احساس حقارت مى کنند، درمانده و ذليلند، کوچکند و بجز زنده باد و مرده باد، چيزى ديگرى در مغزشان نمى گنجد، افتخار امروزشان خانم عبادى است و قهرمان ديروزشان هم خاتمى و رفسنجانى ها ، شايد افتخارات فردايشان هم رضا پهلوى ها و شيخ حسين خمنيى ها بايد باشد، اما انقلاب که در راه است، محال است، بتوانند جلويش رابگيرند، اين انقلاب سوسياليستى است، جنبش کارگری در آن دخيل است و ارمغانش جمهورى سوسياليستى متکى بر نظام شورائى است، سوسياليزمى که اختيار انسان را به انسان بر مى گرداند.

١-قلکى براى جمع کردن کمکهاى مالى براى کمپن عليه سنگ سار، نوعى همبستگى

شمس الدين صلواتى ٢٢ اکتبر ٠٠٣

Advertisements