نقد فرقه مجاهد

(بخش پنجم)

مصاحبه با شمه صلواتی و اسماعیل  هوشیار

از: سعید صالحی نیا

Salehinia@aol.com

12 می 2009

مقدمه:

در چهار بخش گذشته بحثهای نقد مجاهد تلاش ما بر این بود که ماجرای فرقه مجاهد را در دیالوگ با یکی از اعضای سابفش مورد بررسی قرار دهیم.  دوست ما اسماعیل هوشیار که سالها در اروگاه اشرف بدنبال این فرقه زندگیش و  آرزوهایش را سوزاند و بعد بخاطر سر زدن از دنباله روی از این فرقه و باز گشت به ایران تحت حکومت رژیم اسلامی ، طعم زندان تیف را سالها به جان خرید، در این سری بحثها به ما کمک کرد که از زاویه دید فردی و شخصیش، بیشتر و از نزدیکتر این فرقه را بشناسیم.

رفیق عزیزم، شمه صلواتی از کادرهای پر افتخار حزب کمونیست کارگری ایران، شاعر انقلاب  و  سردبیر نشریه رها،  هم با دنبال کردن بحثهای ما، اعلام آمادگی کرد تا در این بحثها شرکت کند. امید من اینست که در حد توان ما این بحثها بتواند نا گفته های این فرقه را آنهم از دیدگاه کمونیزم کارگری و موضع انقلابی، سوسیالیستی و آزادیخواهانه در معرض خواننده قرار دهد.

همانطور که گفتم، نقد این فرقه وقتی تمام و کمال انجام گیرد، نه تنها نسل نو را بیشتر با این جریان فرقه ای آشنا می کند بلکه پاد زهری می سازد که گرایش فرقه ای و تفکر فرقه ای در هر شکلش سریعتر مورد شناسائی قرار گیرد و طرد شود.

همانطور که خوانندگان مطلع هستند، اخیرا این فرقه بدنبال اعلام موضع حزب ما مبنی بر بیرون کشیدن ساکنین اشرف از بیابانهای عراق و انتقال آنها به کشور های امن، به لجن پراکنی به مسئول فدراسیون پناهندگان(رفیق فرشاد حسینی) پرداخت. سنتی که رهبری این فرقه به سیاست و اپوزسیون و فرهنگ سیاسی طی چند دهه اخیر تحمیل کرده و آن اینست که مخالف را اگر نمی شود با منطق به در کرد، با لجن پراکنی و «عامل رژیم خواندن» و پرونده سازی به سکوت وا داشت.

این فرقه از همه واقعیات زمانه اش کنده شده. رهبریش درون توهماتش آنقدر اسیر است که بارها و بارها خودش را در «معرکه کربلا» می بیند و خودش را با «حضرت عباس» یکی می گیرد!

بخش پنجم این دیالوگ بیشتر روی تاثیر تاکتیکهای زیانبار رهبری این فرقه روی عکس العملهای خشونت بار رژیم اسلامی تاکیید دارد.

این بحث بسیار مهمی است که برای همه سازماندهان انقلابی و سرنگونی طلب رژیم اسلامی مفید خواهد بود.

این سوال مرکزی که چه روشهای مبارزاتی را باید طراحی کرد که با اجتماعی کردن مبارزه اجتماعی، توان ماشین خشونت رژیم را گرفت و خنثی کرد؟

پروژه های کمونیزم کارگری در طی سالهای گذشته ، با الهام از تجربه خود مردم، زمینه هائی مثل فستیوال آدم برفی، گرد همائیهای کارگری و دانشجوئی، شرکت در جشنهای خیابانی،….همه و همه بر این اصل استوار شده که به  عنصر مبارزه، عده ای معدود و برگزیده که در خانه های تیمی جمع شوند، دادگاه خلقی تشکیل دهند و اعدام «انقلابی» کنند، استوار نیست.

تازاندن مردم به بکار گیری خشونت و کشتار، در مقابل رژیمی که تا دندان مسلح است، بهترین ابزار گسترش خشونت را می سازد. تداوم خشونت هم بالطبع آن اکثریتی که «انقلابی حرفه ای نیستند» ولی موتور محرکه واقعی هر انقلابی هستند به پس می راند.

از خوانندگان عزیز مجدد می خواهم در بحثهای ما شرکت کنند و به رشد و تعمیق بحث کمک نمایند.

به متن مصاحیه توجه نمائید:

سعید صالحی نیا:

رفیق شمه صلواتی،

ضمن تشکر از شما برای شرکت در این بحث سه جانبه، مقدمتا از شما خواهش می کنم توضیح دهید که چرا از دید شما نقد فرقه مجاهد بخصوص از دیدگاه کمونیزم کارگری لازم است؟

شمه صلواتی:

قبل ازهرچیزبایدازشماتشکرکنم که مرادراین دیالوگ دخیل کردی.قطعا برای شما هم روشن است که سازمان مجاهدین  شکلی دیگری از نوع حکومت جمهوری اسلامی است بااین تفاوت که جمهوری اسلامی درقدرت است وسازمان مجاهدین  دراپوزیسیون. نقدفرقه مجاهدین براساس همین ضرورت است.سازمان مجاهدین یک سازمان اسلامی است واساس اسلام برتبعیض بناشده است.سازمان مجاهدین،سازمانی درخود،فرقه ای وبسته است.بینیادش براساس ریاودروغ سرهم بندی شده است.چراکه خودمذهب هم برریاو دورغ استواراست.هیچ گونه معیار انسانی درتفکرمجاهدین دیده نمیشود.سازمانی ماجراجووغیرمسئول است.جداازاینها آلت دست حکومتهای ارتجاعیست وازلحاظ ایدئولوژیک یک فرقه من درآوردی واگرتغیر وتحولاتی درایران پیش آیداین سازمان دربرابرهرحرکت پیش رومیایستادوسرکوب میکندوتا به حال هرگونه انتقادراباتهمت زدن وعوامل رژیم آخوندی پاسخ گفته اند.از لحاظ بدنه تشکیلاتی  فوق العاده ارتجاعی وغیردموکراتیک ومتشکل شدازآدمهای قدرت طلب ونابخردوعوام اند.

سعید صالحی نیا:

رفیق شمه،

در مقاله خود که در سایتتان و چند سایت دیگر منتشر شده، روی بحثی مهم خم شدید که می خواستم بیشتر باز کنید. شما فرمودید که نحوه برخورد فرقه مجاهد در گسترش خشونت رژیم اسلامی موثر بوده. عده ای این بحث مهم را «دفاع از جنایات رژیم» می دانند. این خودش خیلی شجاعت می خواهد که ما بیائیم پدیده خشونت سیاسی در ایران را بین رژیم اسلامی و ما به ازایش در اپوزسیون یعنی فرقه مجاهد شریک ببینیم. لطفا بیشتر در این مورد توضیح دهید.

شمه صلواتی :

بلی همین طوراست وبعضی ازسایتهاازچاپ آن خوداری کردندو بعضی ازسایتهای دیگرنیزازآن استقبال کردند.

امااگرمابپذیریم یااگربخواهیم براساس یک مصلحت سیاسی  پیش برویم،علیرغم میل ماحقیقت کم رنگ نمیشود.چراکه حقیقت درتاریخ ثبت شده است وحقیقتهای تاریخی رااگرکتمان کرد تاثیری درحقانیت تاریخ نخواهد داشت.ماکمونیستیم.کارماترویج  وتبلغ حقانیت یک مبارزه طبقاتی است.این که سازمان مجاهدین باحرکتهای نظامی نابجا جمهوری  اسلامی راتقویت کردوبه آن انسجام بخشیدیک حقیقت است.نه تحریف یک روایت.مانبایدپراتیک سازمان فرقه ای مجاهدراوبامصلحت سیاسی به دلیل اپوزیسیون بودنش نادیده بگیریم.چراکه انکارحقیقت  جنبش سرنگونی طلبی راتضعیف میکند.در یک کلام ماراتضعیف میکند.

ومن میخواهم بگویم که درآنموقع جمهوری اسلامی یک دست نبود. انسجام نداشت.  درمیان رهبران جمهوری اسلامی هنوزدرموردچگونگی حکومت کردن اختلاف نظر وجودداشت وبه همین دلیل فضاآنقدربرنیروهای اپوزیستون  تنگ نشده بود.دیکتاتوری هنوزقدرت مطلق نبودوشعارهای انقلابی نیروهای سیاسی درمیان مردم هنوزجا داشت وشایداگرمجاهدنبودواگرمسئولانه عمل میکردجنبش انقدرضربه نمیخورد.

جمهوری اسلامی در  سرکوب مخالفان خود  ناتوان و ضعیف بود  و در درون خود حکومت انسجام برای سرکوب نبود   جمهوری  اسلامی  برای تثبیت خود محتاج یک بهانه بود وبه این ساده گی نمی توانست  به جنبش برابری طلب وآزادیخواه صربه بزند  ولی مجاهدین این بهانه رابرای جمهوری اسلامی فراهم کرد.

قطعاخودشماهم بایدبه یادداشته باشی  که سازمان مجاهدین  وقتی ازخمینی ناامید شددرپشت سربنی صدربه خط شدندوبنی صدرفرمانده کل قوای جمهوری اسلامی بود یعنی  سازمان مجاهدین تاسال 60 شریک جنایتهای جمهوری اسلامی بود.

بعدازبنی صدردوانفجارپی درپی توسط سازمان مجاهدین برای جمهوری اسلامی برکت شد. برکتی که  جمهوری اسلامی رایک دست ومنسجم کردوتوانست گله حزب الله راسازماندهی کندتابه احزاب سیاسی حمله کندوبی شرمانه کشتارنمایدوفضای رعب ووحشت راه بیاندازد.درانقلابهای دنیاحرکتهای ماجراجویانه بیشتربه نفع جنایتکاران درمسند قدرت تمام شده است.

امادرموردفروغ جاویدان سوال این است که رهبران مجاهدروی چه اصل وتحلیل و سیاستی این عملیات راطراحی کردند؟ چون  جمهوری اسلامی ازلحاظ نظامی قوی و تجارب هشت سال جنگ راداشت وامکانات وسعیی نظامی دراختیارداشت وفضای داخلی آمادۀیک تحول اجتماعی نبود.مجاهدین باتوافق عراق این حمله راترتیب دادو قراربودنیروی هوای عراق حمایشان کندکه عراقیهاباایران به توافق رسیدندونیروی نظامی مجاهدین تنهامانده،جمهوری اسلامی راه راتاکرمانشان برایش آگاهانه بازکردواز آن استقبال کرد.واین حمله مجاهدین برای جمهوری اسلامی برکتی دیگری بودتابعداز اتمام جنگ هشت ساله دست به تصفیه دیگری بزندوحقیقتا جمهوری اسلامی بهترین بهره برداری راکرد.به کشتارزندانیان سیاسی دست زدورعب ووحشت دوباره رابر جامعه مسلط ساخت.هرگونه اعتراضی راخفه وهرصاحب اندیشه ای رااعدام کردو ادامه حیات خود را تثبت کرد چون جمهوری اسلامی در دورن خودش بر اثر جنگ و ویرانه های اقتصادنابودشده بامشکلات دیگری دست به گریبان شد.

سازمانهایی چون مجاهدین خلق وسازمان جندالله درسیستان وبلوجستان و سازمان پژاک درکردستان اینهاهرکدام به نوعی به اعتراضات ومبارزات مردم ضربه زده اند. احزاب ارتجاعی وکهنه پرست درایران همیشه باحرکتهای کوروماجراجویانه  جمهوری اسلامی  راتقویت کرده اند.

سعید صالحی نیا:

اخیرا فرقه مجاهد در واکنشی قابل پیش بینی در مقابل نقدهای ما و مواضع ما در دفاع از قربانیان فرقه در اردوگاه اشرف، فرشاد حسینی را عامل رژیم معرفی کرده. حزب کمونیست کارگری هم در بیانیه ای در تاریخ 5 می ، صریحا این نحوه سخیف را شدیدا محکوم کرده. شما نظرت چیست؟ اینها می خواهند چه چیز را پنهان کنند؟

شمه صلواتی:

ابتدااجازه بده کوتاه این مطلب رابیان کنم که سازمان مجاهدین خلق قصدندارند که نیروی باقی مانده اش درعراق راخارج کندوازقربانی شدن نیرویش درعراق(قرارگاه اشرف)استقبال میکنند. دلیلش روشن است. چراقربانی شدن این تعداد ازانسانهابرای رهبران مجاهدزیادمهم نیست واهمیت قربانی شدن این تعدادازانسانهاکه درعراق مانده اندبرای مجاهدین ضرورت سیاسی  که مبنای آن  سیاستهای  فرقه گرایانه است،صورت میگیرد. قربانی شدن این تعدادباعث جدل و بحث درسطح مدیاو رسانه هامیشودومجاهدین رادوباره مطرح میکند. این تمام جوهر غیرانسانی مجاهداست و اصرارمجاهد برای ماندن نیروهایش درعراق برهمین مبناست.

رهبران این فرقۀ من درآوری خیلی کودکانه  فکرمیکنندودنیایشان کوچک است.وقدرت هرچنداندک باشدبرای اینهاقدرت است وچشم به حکومتهای ارتجاعی چون اردون وعرستان سعودی و ازهمه مهمتر امریکادوخته اند.سازمان مجاهدین خودرامسئول دربرابرمردم نمیبینندبلکه رویاهایشان راازحکومت امریکاطلب میکنند.اینها به مبارزات مردم واعتراضات مردم اهمیت نمیدهند.چراکه نه توان سازماندهیش رادارندونه پایگاهی درمیان مردم دارند.به همین دلیل ساده نوکربی چون وچرای حکومتهای ارتجاعیند.تادیروزدررکاب صدام حسین به هرتحقیری تن میدادندوامروزبرای ماندن دررکاب امریکاازهیچ کارحقیری رویگردان نیستند.

سازمان مجاهدین بافرقه ای بودنش  درجواب دادن به انتقادهابه پست ترین شیوه  روی میآورد.چون یک سازمان  سیاسی نیست. اساسا نمیخواهندیک حزب سیاسی باشند.چون افکارشان ارتجاعیست. به همین دلیل اگربه بحث وجدلهایشان توجه کنید میبینی که درسطح بسیارپایین وکودکانه ای قراردارند. چرندیات میگویندو اَنچه میگویندتراوش همان فرهنگ  کهنه ای و ارتجاعی اَنهاست. به همین اعتبار است در  جدل سیاسی ناتوانند  و  تهمت می زنند.

سعید صالحی نیا:

دوست عزیزم اسماعیل هوشیار،

ضمن تشکر مجدد از شرکت شما در این بحثها.من معتقدم که خشونت رژیم اسلامی، اعدامهای وسیع سالهای ابتدای انقلاب و سال67  بدون سیاستهای فرقه مجاهد امکانش بسیار کمتر و محدود تر  بود.

رژیم اسلامی بزرگترین اعدامهایش را درست بعد از دستور رجوی به هجوم هوادارانش به خیابانها در سالهای 59 و 60 شروع کرد.

درست قبل از اعدامهای وسیع سال 67 هم فرقه رجوی با عملیات «فروغ جاویدانش» و لشکر کشی مضحک به قصد «تسخیر تهران» زیر پوشش رژیم صدام، بهترین زمینه و پوشش را برای رژیم اسلامی برای قتل عام فراهم کرد. آمارا هم بیشترین اعدامها متعاقب این ماجراها از مجاهدین بود. در زندانها هم عوامل رژیم رسما این حمله را عامل تصمیم نهائی رژیم خواندند.

شما چه فکر می کنید؟

اسماعیل هوشیار:

اینکه رژیم ولایت فقیه چه دلایل و یا بهانه هایی برای سرکوب میآورد از نظر من زیاد جدی نیست !

اولا هر عمل و عکس العملی جدای از زمان و مکان ، قانونمندیهای مشخصی دارد که جای بحث آن در این مختصر نیست .

ممکن است این اعتقاد وجود داشته باشد که رژیم ولایت فقیه برخوردها و سرکوبش تحت تاثیر عملکرد اپوزسیونش بوده است.اگر بخواهیم حیطه بحث را به این تابلو بکشانیم آنوقت باز هم به نظر من این یک جاده یک طرفه نیست ، یعنی اپوزسیون هم عملکردش بیشتر متاثر از شیوه های حاکمییت است ، به خصوص اینکه هر دو طرف به اندیشه عاشورایی ، یا به قول خودشان سازش ناپذیری معتقد هستند ! از سال 57 تا 30 خرداد سال 60 که معروف به فاز سیاسی است ، من و خیلی های دیگر شاهد بودیم در خیابانها رژیم با همه نیروها چه میکرد !! یعنی در یک بحث نظری من به هیچ وجه نمیگویم کدام نمره 49 و کدام نمره 51 ؟! هر در نقش مکمل و مساوی داشتند .

تاریخ ظهور سازمانهای چریکی و مسلح در دهه 40 شمسی نمونه جالبی است .اگر آن دیکتاتوری آریامهری وجود نمیداشت و فضایی نسبتا بازسیاسی و هر چند ضعیف ، وجود میداشت ، اساسا جامعه ایران به ضرورت تشکیل سازمانهای مسلح نمیرسید .

مگر تابلو را عوض کنیم و از آقای رجوی سوال کنیم : که چرا با تا سی از مولایت علی ، که 25 سال در چاه عربده زد و صبر کرد   جنابعالی هم صبوری به خرج ندادی ؟ که این هم باز بحث جداگانه ایی است . چون مسلمان شیعه قاعدتا باید از صبر علی شروع کند تا بعد برسد به آن کمدی درام ، عاشورا !! تاریخشان را هم اینطور چیده اند که اول صبر و بعد صبر و مسموم شدن و بعد کمدی  درام عاشور ! مسعود رجوی حداقل  22 سال صبرش از علی کمتر بود . بدون گذار از علی و حسن ، زده به صحرای کربلا !!

دوما من معتقد نیستم که اگر سازمان مجاهدین و سیاستهایش وجود نمیداشت ، رژیم ولایت فقیه ماهیتا چیز دیگری میشد ! شما یک لحظه سازمان مجاهدین را از صحنه سیاسی ایران کنار بگذارید و بعد کل این پروسه ولایت فقیه را مرور کنید ، آیا اندیشه ولی فقیه و اسلام اندازه و اهل دموکراسی و آزادی هستند ؟!

این اندیشه اینکاره نبوده ، نیست و نخواهد شد . مجاهدین هم اگر نبودند یک بهانه و دلیل دیگر ….اسلام و خدا که در مجموع نیازی به دلیل ندارند !

این سکه یک روی دیگر هم دارد . فرض کنید که به جای رژیم ولایت فقیه یک رژیمی دیگر با شکل و ماهییتی دیگر حاکم بود ، آیا ماهییت مجاهدین و سیاستهای آنها عوض میشد ؟! در تاکتیک حتما تفاوتهایی دیده میشد . اما در استراتژی هدف مجاهدین رسیدن به حاکمییت و داشتن هژمونی به هر قیمت بود تا به زعم خودشان راه توحید را باز کنند !

هم رژیم ولایت فقیه و هم سازمان مجاهدین با یک اندیشه واحد و هدف و استراتژی مشترک آمدند به وسط…..!! شما مطمئن باشید که اگر خمینی در همان فاز سیاسی  هژمونی مجاهدین را در حاکمییت میپذیرفت و یا اگر مجاهدین هژمونی خمینی را قبول میکردند دیگر نه تکرار تئاتر عاشورا و نه هیچ کدام از دلایل و مزخرفاتی که هر دو طرف برای این جنگ آوردند  ، ضرورت پیدا نمیکرد .

بنابراین از نظر من این ماهییتها است که باید زیر ذره بین قرار گیرد. چرا که سیاست عاشورا گونه را هر دو طرف حلوا حلوا کردند  و این ماهییت و سیاستها هم استمرار همان فرهنگ بدوی و عقب افتاده کل جامعه ایران بود . من در یکی از مقالاتم هم که راجع به 22 بهمن بود به آن اشاره کردم که رژیم و اپوزسیونش ، از هر سمتی و با هر شکلی …..همه و همه محصول تفکر و فرهنگ جامعه ایران و خودمان است .

جدای از بحث جنایتهای مشخص ، که غیر قابل گذشت و فراموش ناشدنی است …..بقیه اش به محتوا برمیگردد که چه سیاستی از دل چه تفکری بیرون میآید ؟ چه از طرف اپوزسیون و چه از طرف حاکمییت .

سعید صالحی نیا:

بحث خشونت و کنترل خشونت در مبارزه سیاسی در غرب توسط بسیاری از تئوری دانان مبارزه اجتماعی مدتهاست که باز شده. اینکه خشونت در هر سطحش در دینامیک معینی رشد می کند و نیروی سیاسی اپوزسیونی باید چگونه عمل کند که در عین پیش بردن مبارزه ، امکان خشونت را به رژیمها و حکومتها ببندد، خودش دارد جزئی از روانشناسی مبارزه اجتماعی می شود.

درک ما از مبارزه سیاسی وقتی به این رسید که تحول اجتماعی و سیاسی فقط با در گیر کردن ملیونها انسان معمولی ، ونه عده ای چریک اسلحه بدست و نقاب به صورت امکان پذیر است، آنموقع مبارزه و اشکالش را گونه ای دیگر تعریف می کنیم.

در مورد رژیم اسلامی هم همین حکم صادق است. ما در حزب کمونیست کارگری ایران، از مردم نمی خواهیم در خانه های تیمی جمع شوند و  تیغ موکت بری دست بگیرند و به کشتار عوامل رژیم بپردازند. داریم در عمل فضا را با اجتماعی کردن مبارزه سیاسی رو به یک پروژه غیر خشونت آمیز سوق می دهیم. داریم اعلام می کنیم که با اعدام عوامل رژیم مخالفیم. مرگ کسی را نمی خواهیم. سرنگونی رژیم را به کشتار عوامل رژیم موکول نمی کنیم. «دادگاه خلقی» و «اعدام خلقی» را صریحا رد می کنیم.

شما این استراتژی ما کمونیستهای کارگری را برای پیشبرد انقلاب اجاتماعی و سیاسی چگونه می بینید و فکر می کنید چه اثری در محدود کردن امکان خشونت گرائی در رژیم داشته باشد؟

اسماعیل هوشیار:

این سوال جای بحث فراوان دارد و جالب است . نهایتا هم راه میبرد به روانشناسی اجتماعی ، که بالاخره بحث خشونت و کنترل خشونت در مبارزه سیاسی ، چه کسی نسخه اش را میپیچد ؟

من بارها و هر وقت خواسته ام تا سیر حرکت اجتماعی و سیاسی ایران را مقایسه کنم مثلا با مصر یا هند و یا تجربیات دیگر تاریخی بشر…..عاجز مانده ام ، تا به امروز که نتوانسته ام .

سقف شعور سیاسی ، اجتماعی جامعه ایران مثلا در حدود نیم قرن گذشته ، جزنیها و احمدزاده ها و حنیف نژادها …بودند دیکتاتورش هم شاه ، رضا شاه و خمینی …..بوده است ! هر نوعی  از دیکتاتوری و شکل آن ، اپوزسیونش را خودش میسازد .

فراموش نکنید که هر پدیده ایی ضد خودش را در درون خودش میسازد.

دستان استعماری هم در انتخابشان در تحمیل نوع دیکتاتور ، با شناخت کافی از فرهنگ و همه چیز جامعه ، عمل میکردند که مثلا چه شکلی هم منافع آنها را تامین میکند و هم  جامعه و فرهنگ  و مردم مربوطه آن را بهتر قبول میکنند !

اگر همان موقع که حنیف و جزنی و ….متولد شدند از گوشه دیگری یک مهاتما گاندی بیرون میزد ، جامعه ایران با چوب و چماق ….بیرونش میکرد !

فرهنگ و اندیشه ایی که سیاست زمینی قرن 20 و 21 را در قالب باورهای خرافاتی و دینی  بخواهد جامه عمل به آن بپوشاند محصولش همین میشود که امروز میبینیم . انتظار نداشته باشیم تخم شلغم بکاریم و محصولی مترقی درو کنیم .فرد یا جماعتی که گوش میکند و خانه تیمی میسازد مقصرش یک حزب یا افراد مشخص حقوقی وحقیقی نیستند ، اندیشه عاشورایی خانه تیمی را میسازد ….محمد حسین فهمیده و لاجوردی و ذالفقار اسلام انقلابی یا اسلام دموکراتیک و ….. به شکلی بیمارگونه چریک نقاب بر صورت ، را دوست دارد !

اسلام یا خدا یا قرآن یا ….هر اسمی که دارد . آقای مسعود رجوی در نشستهای درونی و ایدئولوژیک ، همیشه از قرآن برایمان آیه میخواند و بر خود میبالید که بر اساس فرامین قرآن و به عنوان رهبرعقیدتی  میتواند فرمان کشتن و کشته شدن صادر کند .قرآن هم که از نظر مسلمانان هیچ وقت قدیمی نمیشود بلکه یک خاصییتی دارد که همیشه جدید و نو است! جدید  و نو در جهل و ناآگاهی !

اینکه فردی یا حزبی یا سازمانی ، به رشد معینی و عملکردی برسد که مبارزه سیاسی را به سمت یک پروژه غیر خشونت آمیز سوق دهد یک مرحله تکاملی است ، اما  ….به نظر من 49 درصد قضیه است و 51 درصد بقیه مربوط  به عبور جامعه ایران از این مرحله گذار است و البته به طور قانونمند یک توازنی در یک رشد پایاپای وجود دارد . قطعا  این اتفاق خواهد افتاد. اما روندی که تا به امروز طی شده است   با توجه به ساختار و بافت سیاسی ، فرهنگی جامعه ایران ، زیاد عجیب نیست .

با تشکر از شما

منابع بیشتر:

شرم کنید! در مورد هذیان گوئی فرقه مجاهد- اطلاعیه حزب کمونیست کارگری ایران- تاریخ 5 می2009

http://www.rowzane.com/0000-2009/e-m05/6-mojahed.htm

دست کم گرفتن شعور مخاطب توسط فرقه مجاهد- شمه صلواتی

https://shamisalwati.wordpress.com/

نقد فرقه مجاهد بخش اول(سعید صالحی نیا- اسماعیل هوشیار)

http://www.rowzane.com/0000-2009/e-m02/25-said.htm

نقد فرقه مجاهد بخش دوم(سعید صالحی نیا- اسماعیل هوشیار)

http://www.rowzane.com/0000-2009/e-m03/15-said.htm

نقد فرقه مجاهد بخش سوم (سعید صالحی نیا- اسماعیل هوشیار)

http://www.rowzane.com/0000-2009/e-m03/30-said.htm

برنامه های تلویزیونی در رابطه با شستشوی مغزی و تفکر فرقه ای:

برنامه بهداشت شماره 75 (6 آوریل 2009)  بخش اول بحث در مورد شستشوی مغزی

http://video.google.com/videoplay?docid=5558670225500977710

برنامه بهداشت شماره 76 (13 آوریل 2009) بخش دوم بحث در مورد کنترل فکر و شستشوی مغزی

http://video.google.com/videoplay?docid=608838938972385310

برنامه بهداشت شماره 77 (20 آوریل 2009) بخش سوم در مورد کنترل فکر و شستشوی مغزی

http://video.google.com/videoplay?docid=-1002792167795771226

برنامه بهداشت برای همه شماره 78 (27 آوریل 2009) بخش چهارم – فرقه و روانشناسی فرقه

http://www.liveleak.com/item?a=view&token=5b2_1240916307

Advertisements