نقد فرقه مجاهد

(بخش ششم – مجاهد و اسلام)

از: سعید صالحی نیا

Salehinia@aol.com

اول ژوئن 2009

مصاحبه با شمه صلواتی و اسماعیل هوشیار

مقدمه:

در پنج مقاله قبل توضبح دادم که تلاش من اینست که نقد فرقه مجاهد را از موضع کمونیزم کارگری ارائه دهم. در این راه دوست عزیز ،اسماعیل هوشیار( از اعضاء سابق این فرقه) و رفیق شمه صلواتی(کادر حزب کمونیست کارگری ایران) به من پیوستند  که با همفکری یکدیگر این پروژه را ادامه دهیم و تعمیق کنیم.

توضیح دادم که نقد این فرقه از دو جهت اهمیت دارد : اول اینکه کمک می کند یک پروژه و جنبش معین از جریانات اسلامی در مقابل جامعه قرار گیرد و افشا شود و دوم اینکه ماجرای تفکر فرقه ای که سیاه چاله سر راه هر جنبش اجتماعی است شناخته شود تا همه آنها که در حال مبارزه سیاسی هستند از باز سازی چنین سیاه چاله هائی بپرهیزند.

اما نقد کمونیزم کارگری چه شاخص هائی دارد؟

الف- نقد از درون گفتمان مدرن است به سایر گفتمانها. گفتمان مدرن مفهومی است که در غرب عروج کرد و بر شاخص انسانگرائی، تفکر منطفی و علمی استوار است و شاخه پیشروی آنرا مارکس پایه نهاد و مرز بندی این شاخه را با شاخه لیبرال که اولین جهت گیری سازمانیافته گفتمان مدرن بود مشخص کرد.

ب- نقد از موضع سیاسی حزبی که نماینده  جنبش انقلابی است  برای پائین کشیدن نظام سرمایه داری و استقرار جامعه سوسیالیستی

ج- نقد از موضع سیاسی حزبی که نماینده جنبش اجتماعی رهائی انسان از مذهب و ایدئولوژیهاست . جنبشی که پائین کشیدن مذهب سیاسی را شرط مقدم آغاز تلاش عمیق تر انسان برای پائین کشیدن تفکر ضد انسانی مذهبی ، ایدولوژیک و سیطره اسطوره ها و خرافات بر انسان و سرنوشتش میداند.

د- در عرصه سیاسی و تحزب ما نماینده تحزبی مدرن هستیم که عضویت در حزب در آن به معنی از خود بیگانگی اش ، خودسوزیش و حل شدنش در «رهبری» نباشد. تحزبی که بین همراهی سیاسی انسانهای مستقل و برابر حقوق ایجاد می شود که سر تغییر رادیکال جامعه، سر آزاد سازی نهائی انسان، در جامعه که سوسیالیزم را با جنبش آزاد سازس انسان تداعی می کند ،  به توافق رسیده اند .

فرقه مجاهد را ما با تکیه بر ابزارهای چهارگانه بالا به نقد نشسته ایم.

در این بخش، تکیه ما بر اینست که ادعای پوچ رهبری این فرقه دال بر «سکولار بودنش» را نقد کنیم. این فرقه از زمان تاسیسش در نیمه دوم دهه 40 شمسی، یک سازمان شیعی- اسلامی بود که بنا به «مد زمان» تکه پاره هائی  از «مارکسیزم» مدل چریکی را با این مذهب قاطی کرد و اسمش را گذاشت «اسلام انقلابی» که قرار بود با مبارزه چریکی، «جامعه بی طبقه توحیدی» بسازد که در آن همه مردم بسوی «خداوند شیعه» رهنمون شوند!

این فرقه در آرمش هم خودش را مجاهد اعلام کرد که در اسطوره های شیعی «به خدا مقرب است» بخاطر جنگیدن برای خدا!

به مرور زمان و فروپاشی «بلوک شرق»، رهبری فرصت طلب این فرقه با چرخشی وسیع، تمام آن التقاط «مارکسیستی» را کنار گذاشت و با برگشت به شیعه گری غلیظ تر ، اینبار خودش را با «نظم نوین بوش» و شرکاء همسو کرد(اسمش را گذاشت سیاست موازی با امپریالیزم!) و رسما در برنامه شورای مقاومتش «نظام بازار» را پذیرفت و مدعی شد که حکومت «جمهوری دموکراتیک اسلامیش» سکولار است!

«سکولاریزم»  را البته اینبار پروژه نظم نوین و سیاست هجوم به خاورمبانه بوش و باندش هم اعلام کرده بودند و تمام جریانات هم خط آنها از قوم گرایان کرد گرفته تا جناحهای «اصلاح طلب رژیم اسلامی» هم جلو تر یا عقب تر مدعی اش شدند!(از جمله همین جناب عبدالکریم سروش!)

این «سکولاریزم» همانقدر سکولاریزم بود که «اسلام انقلابی»، مارکسیستی! هر دوی این نقابها ، ابزار عوام فریبی رهبری بود که مرتب خودش را با مسیر باد منطیق می کرده و می کند.

مشکل دیگر این فرقه اینست که خودش رسما یک گروه سیاسی شیعی است. رهبریش را با «اولیاء الله و امامهای شیعه» تداعی می کند. در پادگانهایش پمپ بنزین زنانه و مردانه دارد، مراسم سینه زنی و عزاداری یه سبک خمینی در جمارانش برگزار می کند، اعضای زنش در پادگانهایش بدون استثناء محجبه تشریف دارند! و در عین حال اعلام می کند که می خواهد جامعه «سکولار بسازد»!

جامعه سکولار در غرب نتیجه چند قرن مبارزه انسان، طی نزدیک به یک قرن انقلاب بود بر علیه مذهب و نظام فئودالیته.. در این مبارزه، خدا از بارگاهش پائین کشیده شد و انسان بجایش نشست. علم ابزاری شد که این انسان با اتکای به آن جهان را بشناسد و تسخیر کند.

حالا چگونه ممکنست سازمان سیاسی شیعی که بر اساس برتری مسلمان به نامسلمان و شیعه به غیر شیعه استوار است، زن موجود پائین تر از مرد است و طبق گفته پیامبر اسلام، کشتزار مرد!، و دنیایش بر دور اسطوره محمد و تیره اندیشی بدوی او که حتی در همان دوران تاریخی هم هزار سال عقب تر از دستاوردهای انسان در ایران و روم و سابر تمدنها بود، «سازمانده جامعه سکولاری» شود که قرار است انسانها آزاد باشند مذهب را نقد کنند و مذهب از حیطه اجتماعی و سیاسی به پائین کشیده شود؟

این همان تناقضی است که در دوران قبل از فروپاشی بلوک شرق در ایدئولوژی مجاهد بین اسلام و مارکسیزم دیده می شد و هر کس کمترین آشنائی با اندیشه مارکس چه از دید نظری و چه از دید اجتماعی و سیاسی داشت می توانست ببیند.

«سکولاریزم» مجاهد عقب نشینی این فرقه است در مقابل جنیش رهائی از مذهب در ایران و همخوانی رهبری این فرقه با موج نظم نوینی حکومت آمریکا که در منطقه خاورمیانه بدنبال نوعی از «اسلام رام و سکولار» کی گردد!(شبیه حکومتهای عراق و افغانستان که دیده ایم در عمل چقدر سکولار تشریف دارند!)

نظر خواننده را به پاسخهای دوستانمان اسماعیل هوشیار و شمه صلواتی جلب می کنم:

سعید صالحی نیا:

اسماعیل عزیز

با تشکر از همراهیت در پروژه نفد فرقه مجاهد.

همانطور که می دانی فرقه مجاهد از بدو تشکیلش در دهه 40 شمسی ، سازمانی بود شیعی. تمام ارکان ایدئولوژیکش را از تفکر شیعه گرفت و بطور سطحی التقاطی ساخت از گرایشات ملی و چریکی و اسمش را گذاشت «ایدئولوژی اسلام انقلابی».

از آن تاریخ این فرقه بجز گرایش تقی شهرام که در دهه 50 به «مارکسیزم» رسید، همچنان روی ایدئولوژی شیعه ایستاده و در عین حال طی چند سال اخبر و زیر فشار جنبش سکولار و رهائی از مذهب در سیاست، مدعی است که پروژه اش «سکولار» است!

مشاهده شما از این سیر چیست؟ آیا این فرقه واقعا سکولار است؟ آیا شعار «جمهوری دموکراتیک اسلامیش» که در منشور شورای مقاومت ذکر شده این ادعا را تایید می کند؟

چرا فرقه مجاهد به اسلام شیعی چسبیده؟

آیا انتقاد از مذهب درون تشکیلات این فرقه آزاد است؟

اسماعیل هوشیار:

تا جایی که من میفهمم خمیرمایه و ساختار ایدئولوژی سازمان مجاهدین از بدو تاسیس توحید و خدا و اسلام و همین چیزا بوده است ! خودشان مدعی بودند که چیز جدید و بهتری از خدا و دین و اسلام ارائه میکنند !تلاششان را هم کردند تا تناقضات محتوایی در اندیشه و ایدئولوژی اسلامی خودشان را با تئوریهای مارکسیسم بپوشانند ! اما نه تنها موفق نشدند بلکه کل همان دستگاه الهیشان هم سالها بار سنگین تناقضاتی مضاعف را به دوش میکشید !

همانطور که در جریان هستید در تاریخ ایران جریانات اسلامی مختلفی ، با انگیزه خدا و دین و بهشت به میدان آمدند که نمونه آن فدائیان اسلام بودند . تفاوت مثلا فدائیان اسلام با سازمان مجاهدین در این بود که فدائیان ادعاهای عجیب و غریب ، از جمله تنها آلترناتیو موجود در کره زمین را نمیکردند ! بلکه بر اساس فرامین قرآنشان و به عنوان وظیفه اسلامی ، میکشتند و کشته میشدند ! برایشان فرقی هم نمیکرد که مثلا کسروی را بزنند یا نخست وزیر شاه را !

اما مجاهدین مدعی بودند .  ادعاهایی که در روی زمین و به صورت ملموس بیشتر ناشی از توهماتی بود که بوی نم 1400 ساله اش تهوع آور بود !

در جریان انشعاب سال 54 توسط تقی شهرام ، ناگهان اسلام چپ مارکسیسم ، همراه با خالقش یعنی مسعود رجوی کشف میشوند !

خیلی خلاصه بخواهم بگویم ، جریان تقی شهرام در سال 54 برای اولین بار سوالات و تناقضات کل ایدئولوژی سازمان مجاهدین را جدی گرفت و همه را با این سوال مواجه کرد که بالاخره ما که هستیم  ؟ اگر مانند جریان فدائیان اسلام هستیم که فقط بکشیم و کشته شویم ، که هیچ….

اما اگر به جز این هر ادعای دیگری داریم باید بتوانیم خودمان و پایگاه اقتصادی خودمان را تشریح کنیم. طبیعی بود که آن اندیشه اسلامی و الهی ، ظرفییتی بیش از خرده بورژوازی سنتی را نداشته و ندارد  . از نظر تقی شهرام این پدیده دیر یا زود باید تن به یک پوسته شکنی میداد و به جز این هیچ حرکت سازنده ایی در روند حرکتش نخواهد داشت  .

به نظر من حرف تقی شهرام در محتوا درست و قانونمند بود ، اما عملکردش اشتباه بود .

از همان زمان هم مسعود رجوی سکان رهبری مجاهدین را در دست گرفت و ضمن ایستادگی بر تمام اصول دین و مذهب و اسلام و ….همین چیزا ،در ته ذهنش به اقتصاد دولتی اعتقاد داشت با در نظر گرفتن تجربیات کشورهای بلوک شرق در آن زمان ! آن چند ثانیه ایی هم که خمینی از رجوی عقب بود در همین نقطه است .

حدود 10 سال بعد مسعود رجوی در عمل به درستی حرف تقی شهرام میرسد…این 10 سال عقب ماندگی مسعود از تقی شهرام هم محصولش یک دگردیسی ضد انسانی و ضد تکاملی بود به نام انقلاب ایدئولوژیک  ، با توجیه اسلام چپ مارکسیسم !

به نظر من اگر زمینه های فروپاشی بلوک شرق ، در دهه 60 شمسی پدیدار نمیشد انوقت مسعود رجوی این کشتی را به شکل یا مسیری دیگر هدایت میکرد . تازه در همان زمان که ناچار شد به آن تعیین تکلیف در جهت یک دگردیسی ضد تکاملی تن در دهد ، چنان از موضع بالا مشتی تئوری بی سر و ته را به اذهان زورچپان میکرد که گویا زمان متوقف شده تا این امام مسعود ثابت کند اسلام چپ مارکسیسم است !

در نشستهای درونی به شکل احمقانه ایی این تئوری را بیان میکرد که : بلوک شرق فرو ریخت و بورژوازی به عنوان تنها قطب موجود در جهان معنایی ندارد ، چون ما به دیالکتیک معتقد هستیم پس دنیای تک قطبی بدون مفهوم است . حالا ما مانده ایم و بورژوازی که باید برای تعیین تکلیف نهایی آماده شویم و اولین الزام این هدف هم رسیدن به تهران و به دست گرفتن حاکمییت سیاسی است تا بعد زمینه های جامعه بی طبقه توحیدی در مقیاس جهانی را مهیا کنیم …..!!!

ای بابا……این رهبری واقعا حالش خوب نبوده و کماکان نیست که امیدوارم سلامتی خودش را به دست آورد .

ما گیج و اسیر بودیم ولی آنقدرها که شما فکر میکردید احمق نبودیم که هر مزخرفی را به اسم تئوری نوین و اسلام انقلابی در ذهن جا بدهیم !

آخرش هم مسعود رجوی موضوع پایه ایی اقتصاد را در دستگاهش تا سقوط صدام سرگردان گذاشت و به نتیجه رسید که اقتصاد جهانی چقدر مامانیه !! چون خودش هیچ حرفی در این زمینه برای گفتن نداشت .تازه همان اقتصاد دولتی را هم که چند صباحی از روی دست بلوک شرق روخوانی میکرد ، میدانست که یک پدیده تجربه شده ایی است که کارایی ندارد به همین دلیل بخشی از آن را با مزخرفات خدایی قاطی کرده بود تا چیز جدیدی درآورد ولی خودش هم نمیتوانست آن را توضیح داده و تشریح کند ! طبیعی است چنین تفکری با یک فوت یا نسیم ، با سرعت نور میرود به ماتحت بورژوازی میچسبد !

آقای مسعود رجوی در یکی از نشستهای ایدئولوژیک خودش کاملا به وضوح اعلام کرد : سیاست ما همان سیاست علی است و اسلام انقلابی هم فقط با رسیدن به حاکمییت سیاسی مفهوم دارد و الا میشود همان قرآن بالای طاقچه و بدون استفاده…!!

بله ، به قول خود مجاهدین : مجاهد غبار از رخ دین زدود !

حالا خود این دین چیست ؟ در بهترین تعریف مثل غذایی است که مواد تهیه آن همان لجن خشک شده ایی است که مجاهدین این غبار 1400 ساله را از روی این لجن و کثافت زدوده باشند .

اگر کسی پروژه سکولاریسم مجاهدین در شورا را جدی میگیرد  من میگذارم به حساب ناآگاهی و جهلش ! چون اساس جنبش سکولاریسم دقیقا رودرروی تفکرات آسمانی است .

وافعا چه کسانی میتوانند تصور کنند که مسعود رجوی در تابستان سال 1380 شمسی ، و در نشستهای طعمه اعلام کرد :چیزی به اسم لائیک را به رسمییت نمیشناسد و تنها چیزی که باید همه به آن تن میدادند اسلام انقلابی مجاهد خلق بود ! و بعد هم با وقاحت مدعی بود که تشکیلات مجاهدین یک سلول و نمونه ایی است برای جامعه ایران فردا …!!!

حال با همین توصیفات مختصر فرهنگ و پایگاه سکولاریسم در کجای چنین اندیشه ایی میتواند جا بگیرد ؟! شما حتی نمیتوانید در تاریخ یک نمونه مثال بزنید که گروه یا حزبی مسلمان پرچمدار سکولاریسم بوده باشد و به طور واقعی توان پیاده کردن آن را داشته باشد . اصلا مهم نیست که چه شعارهایی میدهند . خمینی هم در پاریس و زیر درخت چنار خیلی حرفها زد و دیدیم که در عمل چه کرد . مجاهدین صحبت از اسلام دموکراتیک میکنند و چنین حرفی  همانقدر احمقانه و خنده دار است که کسی صحبت از خمینی دموکراتیک و یا هیتلر دموکراتیک بکند ! اگر در شورای مجاهدین عده ایی هنوز به چنین فریبهایی دلخوشند ، گو که خوش باشند . دین و اسلام در تمامییت خودشان چه لعبتی هستند که حالا دموکراتیکش چه شود ! این واژه ها در تناقض مطلق با یکدیگرند . با پرجم هیهات من الذله نمیشود سکولاریسم را پیاده کرد .من به قسمتی از دیدگاههای مجاهدین در کتاب » راه حسین » اشاره میکنم که به اندازه کافی گویا هست !

«با پذیرش دینامیسم قرآن و درک بنیادهای اعتقادی آن هرگز مجوزی برای انطباق این مکتب با سرمایه داری و یا انفصالش از امر حکومت نخواهیم یافت. خصوصا باید یادآور شویم که حکومت اسلامی در عین آنکه سرشار از احترام به آزادگی و اختیار وجود انسانی است هرگز مشابهتی با دمکراسی مورد تبلیغ غرب که بالتمام خرافه ای بیش نبوده و نیست، ندارد. بلکه برعکس حاوی نوعی اعمال قدرت و رهبری جمعی است که اگر بخواهیم در قالب یکی دو کلمه به آن اشاره کنیم، حکومت متقین بهترین تجسم آن است. در این قالب است که گروه صاحب تقوی که خصومت ویژه اش اهلیت(آگاهتر بودن) نسبت به احوال اجتماعی است، قدرت و رهبری جامعه را به دست می گیرد و جامعه را به جانب بنیادهای قرآن سوق می دهد.»       قسمتی از کتاب راه حسین از انتشارات مجاهدین

شما در کجای پاراگراف بالا سر سوزنی اعتقاد به سکولاریسم و دموکراسی میبینید ؟!صحبت از کشاندن جامعه به سمت بنیادهای قرآن است یعنی دقیقا همین کار و روشی که خمینی رفت و انجام داد ! اگر مجاهدین با ارزشهای انسانی  همچون دموکراسی و سکولاریسم ذره ایی سر سازگاری داشتند ، حداقل باید در همان سلول و نمونه جامعه پر طبقه خودشان دیده و حس میشد . ولی در دنیای مجاهدین نماز جماعت اجباری بود ! سینه زدن اجباری بود و تمام شعائر دینی اجباری و بایدی بود حتی در تابستان سال 1380 خیلیها را تحت فشار قرار دادند که مسلمان انقلابی ،  دست خری شوند. حتی آقای رجوی به صراحت در باره معنی آزادی در اندیشه مجاهدین توضیح داد که : منظور ما مجاهدین از آزادی آن شکل رایج بیرونی نیست بلکه آزادی یعنی آزاد شدن از تفکرات باطل بیرون و تبدیل شدن به انسان تراز مکتب در کادر و چارچوب اسلام انقلابی است !!

توهم رهبر عقیدتی هیچ سقف و اندازه ایی ندارد !

با تشکر از شما

سعید صالحی نیا:

شمه عزیزم:

با تشکر از همکاریت در بحثهای نقد مجاهد.

فرقه مجاهد سالهاست که دم از «سکولاریزم» می زند در حالیکه تمام بیانیه هایش و ساختار ذهنی که برای فرقه اش ساخته پر است از فدیس بازی شیعی. شما توضیح دهید که آیا می شود سازمانی ایدئولوژی شیعه داشته باشد و بعد سکولار باشد؟

برداشت شما از درک کمونیزم کارگری از سکولاریزم و این «سکولاریزم» فرقه مجاهد چیست؟

شمه صلواتی: در گفتگو قبلی  به  مذهبی بودن سازمان مجاهدین  و فرقه ای بودنش  اشارات کلی کردم. گفتم سازمان مجاهدین یک سازمان مذهبی است  بنا به اعتبار مذهبی بودنش این سازمان نمی تواند سازمان سکولار باشد و اگر چنین ادعای می کند  ریاکاری است.  چرا که مذهب  انعطاف پزیر نیست. تفکر مجاهدین  صرف نظر از شیعه بودنش  از کتاب قرآن سر چشمه می گیرد  کتابی  که  بر اساس خشونت و تبعیض  تنظیم شده است.

سکولاریزم یک تفکر و اندیشه  ترقی خواهی است  که در تضاد  و در  مبارزه با مذهب شکل گرفت است.  ولی سازمان  مجاهدین  جهان بینی اسلامی دارد   و یک سازمان مذهبی نمی تواند  در تضاد با خود عمل کند.   مذهب ضد زن است  زن را انسان درجه دوم  می دانند . انتقاد در اسلام ممنوع است  و تعریف انسان از نظر مذهب  بردگی و بندگی است.  در اسلام  هر گونه شادی و موزیک حرام است  و هرگونه  تفکر علمی را در ضدیت با خدا و شیطانی ست آزادی شخصی  و سیاسی  در اسلام  بی معنا است  و همه کتابهای  علمی  از نظر اسلام  بی فایده و فاسد کننده است.  کتاب قران  اصل است و زبان خدا هم عربی است.

با مختصر توضیحی در بالا  به این  نتیجه می رسیم که سازمان مجاهدین  یک سازمان ریاکار و عوام  فریب است  چون بر اساس مذهب شکل گرفته  و خود  مذهب هم بر دورغ  و ریا  بنا شده است

در سکولاریزم  زن و مرد برابرند.  در حالیکه در اسلام  زن  انسان درجه دوم است.  در سکورلایزم  آزادی اندیشه بی قید و شرط است در حالیکه  سازمان مجاهدین  هر انتقاد را با مارک  عامل رژیم آخوندی پاسخ می دهد و اگر در آینده تغییر و تحولاتی در جامعه ایران پیش آید و بنا به معادلاتی  سازمان مجاهدین بتواند در مسند قدرت قرار بگیرد  آن وقت هر انتقاد را با شمشیر و گلوله پاسخ خواهد  داد.  در سکولاریزم  مذهب  امر خصوصی است  در حالیکه  در سازمان مجاهدین  عضویت در تشکیلاتش   مذهب شیعه شرط و اساس است.   در سکولاریزم  رهبران سیاسی انتخابی هستند  در حالیکه  در سازمان مجاهدین چارت تشکلاتش غیر دموکراتیک و انتصابی است. در جامعه سکولار انسانها  در لباس و موزیک ، شغل و مسئله جنسی ، و انتخاب همسر آزاد هستند اما در سازمان مجاهدین بر اساس اصول سازمانی  و محروم از نیازهای انسانی  باید باشند در نوشته قبلی گفتم سازمان مجاهدین همان جمهوری اسلامی است اما در شکل اپوزیسیونش.

سازمان مجاهدین یک سازمان ارتجاعی  و بی پرنسیب،  شیفته قدرت است  و به هر ریسمانی چنگ می اندازد. سکولاریزم  برای  سازمان مجاهدین تخت پرشی است که بتواند  تعدادی  از آدمهای معترض و ضد جمهوری اسلامی  را دور خود جمع کند.

منابع بیشتر:

شرم کنید! در مورد هذیان گوئی فرقه مجاهد- اطلاعیه حزب کمونیست کارگری ایران- تاریخ 5 می2009

http://www.rowzane.com/0000-2009/e-m05/6-mojahed.htm

دست کم گرفتن شعور مخاطب توسط فرقه مجاهد- شمه صلواتی

https://shamisalwati.wordpress.com/

نقد فرقه مجاهد بخش اول(سعید صالحی نیا- اسماعیل هوشیار)

http://www.rowzane.com/0000-2009/e-m02/25-said.htm

نقد فرقه مجاهد بخش دوم(سعید صالحی نیا- اسماعیل هوشیار)

http://www.rowzane.com/0000-2009/e-m03/15-said.htm

نقد فرقه مجاهد بخش سوم (سعید صالحی نیا- اسماعیل هوشیار)

http://www.rowzane.com/0000-2009/e-m03/30-said.htm

نقد فرقه مجاهد بخش چهارم (سعید صالحی نیا-اسماعیل هوشیار)

http://www.rowzane.com/0000-2009/e-m05/3-said.htm

نقد فرقه مجاهد بخش پنجم(سعید صالحی نیا-شمه صلواتی-اسماعیل هوشیار)

http://www.rowzane.com/0000-2009/e-m05/14-shame.htm

برنامه های تلویزیونی در رابطه با شستشوی مغزی و تفکر فرقه ای:

برنامه بهداشت شماره 75 (6 آوریل 2009)  بخش اول بحث در مورد شستشوی مغزی

http://video.google.com/videoplay?docid=5558670225500977710

برنامه بهداشت شماره 76 (13 آوریل 2009) بخش دوم بحث در مورد کنترل فکر و شستشوی مغزی

http://video.google.com/videoplay?docid=608838938972385310

برنامه بهداشت شماره 77 (20 آوریل 2009) بخش سوم در مورد کنترل فکر و شستشوی مغزی

http://video.google.com/videoplay?docid=-1002792167795771226

برنامه بهداشت برای همه شماره 78 (27 آوریل 2009) بخش چهارم – فرقه و روانشناسی فرقه

http://www.liveleak.com/item?a=view&token=5b2_1240916307

Advertisements