ویدا میلانی :چگونه منصور حکمت و اندیشه های او را پذیرفتید ، آیا کرد بودن او دلیلی بر این حرکت است ؟ اگر او کرد نبود هم باز به عنوان یک لیدر دنباله روی افکار او بودید یا اینکه یک فرد تحصیلکرده در اروپا یا امریکا هم میتواند نماینده خوبی برای انتقال خواسته هایتان و رهبر مبارزات شما باشد ؟

شمی صلواتی : ابتدا لازم است به دوست جوان و کنجکاو خود عرض کنم که منصور حکمت چراغی برای گذر از شبهای تاریک بود.منصورحکمت به عنوان یک انسان خلاق و خالق اندیشه، مارکسیت را شفافیت داد و بر ویرانه ها چپ سنتی که با بر داشتی از مارکسیت آمیخه به مذهب و ناسیونالیزم کوره بود ایستاد و چه ماهرانه آن را به نقد کشید.
پوپولیزم که بعنوان مریضی حاد در میان روشنفکران جا خوش کرد بود و از سوی دیگه اتحاد جماهر روسیه را که نیروهای چپ آن را مدنیه فاصله می نامیدن به زیر سوال برد.
نگاهی عاشقانه به احساسات انسانی داشت و سوسیالیزم را بر اساس انسان و باز گشت احتیار انسان به انسان به تصویر می کشید.

ویدا میلانی :آیا رهبر مبارزات شما الزاما باید یک کرد باشد تا با آدمها و رنجها ی شما آشنا باشد ؟

شمی صلواتی : نه الزاما نباید کرد باشد ولی باید درد مشترک باشد.منصور حکمت کرد نبود او در تهران متولد شده ودر خانواده نسبتا مرفع پرورش یافت بود. اما طبیب دردها و رنجهای ما بود.
منصور حکمت در دوران انقلاب با تشکیلاتی به نام اتحاد مبارزان کمونیست ظاهر شده که افکارش خیلی زود نمایان گشت و در آن زمان اسطوری بورژازی ملی و مترقی را نوشت پاسخی بود به آشفتگی و پریشانی نیروهای چبی که در پی تغییرات اجتماعی بودند

تا اینجا که به منصور حکمت بر می گردد او نه  تنهاکرد نبود بلکه یک فرد تحصیلکرده هم در اروپا بود اما آنچه مرا شتفته منصور حکمت کرد اینکه گفتنی های زیاد داشت و خیلی از تحلیل هایش درست و واقعی بود
او درد ما را می شناخت و راه حلش را هم میداد او برای ما کارگران کرد امید به زندگی بود منصور حکمت یک رهبر واقعی و مسئول و پیش تاز بود و توصیه من این است برای شناخت بیشتر از منصور حکمت، مراجع به آثار گرانبهای اوست

ویدا میلانی: نگاه شما به جهان آینده چیست ؟ دهکده ایی کوچک كه در آن علم و دانش و تخصص ، قدرت را در دست دارد ؟ یا اینکه در این جهان هم میتوان با ارزشهای قومی و فرهنگی زندگی کرد و به مشکلی برنخورد ؟

شمی صلواتی :ارزشهای قومی و ملی به قرن نوزده بر می گردد که ارمغان جامعه سرمایه داری بود اما امروز دیگه بی معناست و دنیابه یک کشور کوچک تبدیل شد و زبانهای کشورهای صنعتی مانند آلمانی و فرانسوی و در صدر آن زبان انگلسیی جهانی شدن زبان ارتباطات دنیای علم و دانش شدن.
من فکر می کنم در آنید بیشتر زبانهای محلی و ملی ضرورت خود از دست می دهند و ضرورت جامعه جهانی ایجاب می کند که مسئله ملی و قومی از بین برود نه با جنگ بلکه ضرورت علمی و دست یا فتن به تکنیک و ضرورت های اجتماعی. و اگری کسی از آن غافل باشد عملا حاشیه ای و نابود می شود.

ویدا میلانی: چرا تعداد افراد تحصیلکرده کرد در میان دیگر گروه ها بسیار ناچیز است ؟ در اینجا كه امکانات زندگی تقریبا برای مهاجرین یکسان است ؟
شمی صلواتی : من آمار درستی ندارم و اگر گفتی شما درست باشد به شرایط اجتماعی ما در گذشت بر می گردد. که محرومیتهای اجتماعی و نبودن امکانات و از همه مهم تر ناآگاهی و وجود سایه احزاب ناسیونالیست و وجود حکومتها دیکتاتور. همه اینها عواملی هستند که در زندگی ما  دخیل بودند. .

Advertisements