ویدامیلانی:چندی است كه نوشته های شماتوجه مرابه خودجلب کرده والبته خوانندگان اشعارتان را ،گذشته از مفاهیم غنی انسانی ، اجتمایی ، سیاسی كه در شعر های شما موج میزند و اینمورد امروز صحبت من با شما نیست ،امروز میخواهم با شما و دوستانمان در مورد مفهوم عشق در زبان و فرهنگ خود به صحبت بنشینم و به چالش بکشم این واژه زیبا و هزار رنگ را.
در شعر های شما واژه عشق را بسیار میبینم ، آیا منظور شما از عشق فقط یک احساس شخصی و درونی است ؟ یا رابطه ای  میان دو جنس مخالف ؟ یا اینکه پیامی به دیگران برای تغیر نگرششان به مفهوم عشق است؟
آیا مفهوم عشق در شما تحت تاثیر اعتقادات سیاسی شما تغیر یافته و رنگ و بویی دیگر یافته ؟
شما از آزادی در عشق میگوید بی قید و شرط ، دوست دارم منظور شما را از این آزادی بدانم !
آیا به معنی داشتن رابطه آزاد جنسی بی هیچ وصلتی یا ازدواجی یا حتی زندگی مشترکی ؟
یا اینکه تا زمانی كه بخواهم با تو هستم و بعد از آن آزادم كه بروم و عشقی تازه اختیار کنم ؟

شمی صلواتی: قبل از هر چیز اجازه بدهید که ابتدا از شما تشکر و قدردانی کنم و جسارت شمارا در این گفتگوتحسین نمایم.چون  این واژه ها و اعتراف به عشق در نزد ما ایرانیان تابو است. همه ما عاشقیم، ولی  در بیان نظرات خود ناتوان و از تابوها میترسیم.  من واژه  عشق را آگاهانه در اشعار خود بکار میبرم . عشق مفهومی خیلی زیباست.شاید شما به همین سادگی بپذیری که زیباست اما برای من  معنای دیگرنیز دارد. گذر از گناه، گذر از تابوها و از همه مهمتر در هم شکستن اخلاقیات دست و پا گیر است. عشق واژه عربی است که خیلی زیبا در زبان فارسی جا گرفت . عشق یعنی ایجاد علاقه.

در میان ما ایرانیان عشق معنی و مفهومی غم انگیز و درد ناکی  دارد. در حالیکه اگر ما بپذیریم که انسانیم  پس دارای احساس و عواطف انسانی هم هستیم  می خواهم بگویم عشق یعنی انسان باید آزاد باشد. چه جنسی. چه فکری در حق انتخاب. این انتخاب می تواند جنسی باشد یا سیاسی  یا هر چیز دیگری. من هم انسانم  و دارای عواطف انسانی هستم  و وجود آدمی  نیازهای انسانی دارد. من همیشه سعی کردم  معنی انسانی را به عشق باز گردانم.  بی قید و شرط،انتخاب هر آنچه نیازهای انسانیست . مسئله جنسی بر اساس روابط عاطفی استوار است و آزادی این عاطفه گناه نیست.

انسانها آزاد هستند  ومسئله  ارتباط جنسی خود را بایدوآزاد و بدون قید و شرط انتخاب کنند و لازم نیست رنگ و بوی سیاسی به آن داد .چون اینها حق ابتدائی انسان است. اما ما هنوز با سنن و فرهنگ های ارتجاعی  که چهارچوب خانواده نه براساس زندگی مشترک و نه بر اساس  احساس و عواطف انسانی،بلکه بر اساس قانون و قوانین ارتحاعی بنا شده است.هفته پیش من در توصیف  عشق مقاله ای نوشتم و گفتم که عشق همچو اسب وحشی در اسارت مرد روستائی است.

میخواستم مرد روستا راکه به زمینش و اموالی که در اختیار دارد وابسته است و مالک است  و او تعین میکند که دخترش با کی ازدواح کندو اوست تعین میکند که پسرش با کی ازدواج کند.به عنوان سمبل خانواده نشان دهم  و عشق را که انحصاری نیست. با واژه اسب وحشی به تصویر بکشم.میخواستم آزادی احساس و عواطف و نیازهای انسانی را به تصویر بکشم.چون چهار چوب خانواده نیازهای دوران فئودالی است و یا بهتر است بگویم  که متعلق به آن دوران است.

حالادرجامعه سرمایه داری دیگراین مسئلهمقدس نیست. خلاصه ما باید سعی کنیم زندگی مشترک را با احساس و ارزشها انسانی  بطور برابر جایگزین چهار چوب خانواده کنیم . یعنی بااز بین  بردن حق مالکیت. یعنی دو انسان آزاد و بدون هیچ قید و شرطی با هم زندگی کنند اینجاست که عشق معنا پیدا میکندو حرمت هست واحترام متقابل هست و ارزشهای انسان را در رابطه و مناسبات  دو انسان میببینی که مجبور نیستند به هر دلیلی به هم دروغ بگوید.یا باهم مماشات کنند و یا بده و بستان داشته باشندو یا زندگی بر اساس  ریا کاری باشد.حرمت یا عشق انسانها در آزادی جنبۀتعهدپیدا میکند و به هم وابستگی اخلاقی پیدا میکنند و آزادانه نسبت به هم متعهد هستند. چون آزادانه یارخود را براساس اخلاقیات مشترک پیدا میکنندنه بر اساس امکانات و امتیازات احتماعی.
وید میلائی :مساله دیگر كه میتوان در این بحث گنجاند این است كه چیزی كه در این سالها شاهد آن در اروپا بودم و شاید در ایران هم ، این است كه مردان ما پس از سالها زندگی در اروپا جنبه هایی از آزادیهای آنها در روابط با جنس مخالف را دیده و پسندیده اند ، ولی از آنجا كه فقط سطحی آنرا شناخته اند آنرا به غلط و نادرست به کار میگیرند و مثلا با داشتن خانواده ، وارد رابطه های متعدد میشوند و در این میان دلیل متعددی از جمله : وجود فرزندان و لطمه دیدن ایشان از طلاق ، ارتباطات اقتصادی ، سالهای طولانی زندگی با یکدیگر را از جمله موانع راه جدایی میدانند ولی در عین حال حاضر به داشتن تعهد به این رابطه نیستند و بدون هیچ مرزی وارد رابطه های متعدد میشوند و اسم آنرا عشق میگذارند !اینکه از شما این سوال را میپرسم به این دلیل است كه میخواهم بدانم آیا این هم نوعی نگرش آزاد به عشق است و آزادی در آن ؟

شمی صلواتی:تصویر من ازعشق زیبایی هاست نه  زشتی ها. اگر شما به عمق نوشت های من توجه کرده باشی میبینی که من مهربانی و فداکاری را ترجیح می دهم . واقعیتش را بخواهی من از جدائی می ترسم چون می دانم  بچه ها قربانیانی  هستند که قادر به دفاع ازخود نیستندو این  مسئله باعث رنج و آزارم میشود. انسان آزاد است. اما تا آنجا که باعث نابودی یا پریشانی کودکان نشود. مسئله ای که همیشه اذیتم میشود روابط و مناسبات  زندگی ایرانی هاست . وقتی از هم جدا می شوند یک جنگ و خانمانسوز در مقابل همد یگر و تاثراتش بر بچه ها خواهدبود.  آدم هادر صورتی توان زندگی کردن با هم ندارند  بهترین  راه  فدا کاری و منطق است. بهتر خواهد بود به خاطر بچه ها رفتار انسانی و احترام آمیز داشته باشند تا جدائی ،که زندگی بچه ها را غمگین نکنند .

مشکل ایرانیها مشکل فرهنگی است. ما از جامعه ای که مردسالار و خشونت زده است می آیم . ما در چامعه ای پرورش یافته ایم که بسته بود و محدودیت های بسیارداشت چه در دوران کودکی و چه در دوران جوانی  داشته ایم .  نفرتها، عقده ها.حقارت ها  همه اینها در وجود ما است و وقتی که در  جامعه ای  دیگرراه پیدا می کنیم  همه چیز در وجودمان عیان می شود و دیگر منطق و اصول انسانی  را نمی ببینم و به عواقب  مشکلات آن نمی اندیشم.
ویدا میلائی: دوستی دارم كه همسرش از او خواسته كه هر دو در روابطشان آزاد باشند ولی جدا نشوند كه البته او نپذیرفته ! آیا این من درآوری فرهنگی نیست ! چیزی كه ما در آن استادیم ؟

این مسئله خصوصی است .شاید به دلیل وجود بچه هایشان چنین راهی انتخاب کرده ولی در واقع این اشنای شما با هم مشکل دارند و نمی توانند باهم زندگی کنند. یا شاید عشق و عواطفی  در بین آنها نیست ودر واقع یک نوع جدائی متمدانانه! است.
ویدا میلائی :از اینکه وقت تان را دراختیارم گذاشتید متشکرم وباید عرض کنم كه هیچ قصد و منظوری در گفته هایم نسبت به هیچ کس نیست ! ما مردان روشنفکر و آزاد اندیش هم داریم كه بر طبق اصول انسانی در جوامع پیشرفته زندگی میکنند ! ولی این هم بخشی از واقعیتهای جامعه ماست كه بهتر است با آنها آشنا شده و درموردآنها صحبت کنیم. شاید به نقاط روشن و درستی برسیم تا راهنمای خوبی برای فرزندانمان باشیم وخودنیزبه درک بهتری ازعشق برسیم كه زیباترین واژه هستی است!

شمی صلواتی : شما انسانی آگاه و جستجو گری هستی و من از شما ممنونم .

Advertisements