یاری دارم زیباترین زیبایهاست، زبیاست همچو آهو. سرکش هست و مست .شرکش همچو اسب وحشی. مست همچو قناری بر روی یک شاخه از درخت، آواز عشق را دوباره میخواند. شیداست ودیوانه، گوی فصل بهارست و او اسیر شده در کونج خانه. گاه همچو کودک اشکباراست چشمهاش و گاه عقابیست تیز پرواز . یار من بی نظیراست اما اهلی کردنش محال. من این گل رابه او تقدیم میکنم هر چند او ازمن خیلی دوره، و فاصله بین من و او زمین تااسمانه. اما من تصمیم گرفتم که این فاصله را در هم بشکنم چرا که از فاصله ها بیزارم. و برای اهالی کردنش هنوز و جوانمو باز قدرتی در جسم و روح خود دارم.

Advertisements