برایم نوشتی که عشق ورقه پاره ای سیاه از زندگی است.
و من چه سخت غمگین شدم از ناباوری تو نسبت به خودم.
بهت گفتم، شاید هم، به صدها بار، عشق زندگی و زیبایی ست.
سختیها را می شناسم و زحمها را احساس می کنم ، غم تلخ انتظار را نیز می فهمم اما زندگی همش سیاه و سفید نیست! تو رنگ دیگری را هم قاطی کن یا گل سرخی را در تاقچه بگذار و هر روز صبح با چشم انتظار امدن عشق به سراغ ریباهائی برو. تا زندگی را عشق نظاره کند.
می دونی که عشق زندگی است. زنده مانده است و گر عشق نباشد مرگ و قبرستان در انتظار
ادمیست. من دیگه چیزی برای نوشین ندارم فقط باورم کن چون تنها منم که با تو زبان مشترکی دارم و تو با من

شمه صلواتی

Advertisements