آشنا بود. از آشنا نزدیکتر!

 

از مرگ با من سخن نگو ! نه ! باور نمی کنم .
در خانه تاریک فانوسی که بشارت فردای روشنی بود دیگر روشن نیست.
از مرگ با من سخن نگو ! دلیلی نمی بینم که مرگ درخت تنومندی را باور کنم که در برابر طوفان استوار و محکم بود. نه باور نمی کنم.
…از مرگ با من سخن نگو ! آری رفیق! شنیدم قلب منصور از حرکت باز ایستاد . تنم لرزید. آری شنیدم و گریستم .
چون منصور را می شناسم. آشنا بود. از آشنا نزدیکتر! رفیق راه بود . شمع فروزان برای زیستن بود.
وقتی دیگران با نگاهی به گذشته و در سراشیب سقوط در منجلاب سرمایه داری ، دمکرات میشوند ، وقتی مرگ کمونیست در رسانه ها با ساز و برگ شادی همراه میشود ، وقتی که خیلی از همراهان دیروز در بین راه توقف کردند ، منصور با نگاهی رو به جلو ، فرزاد, فروزان بود . نه هزگز مرگ این درخت تنومند را باور نمی کنم . شمی صلواتی

Advertisements

شمی صلواتی / فعال سیاسی/ شاعر و نویسنده/ زندانی سیاسی سابق دهه 60

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s