نازنینم، دلبر من ! بهت گفته بودم که زنانه زیستن! زندگیست، طغیان عواطف و چشمه های فواران عشق است و  من در هم کلامی با تو نازنینم! قصه هایم را زنانه و زنانه تر خواهم نوشت تا زندگی را زیباتر و عاشقانه تر ببینم.  زنانه خواهم گفت. زنانه غرق نگاهت می شوم تا زیبائیهای که در چشمهای مستت عیان است… سیر تماشا کنم! افکارم را، برای اندیشدن به زیبائیها، به عاطفه ها، زنانه خواهم کرد و زنانه با گذر از هر باغچه گلها را خواهم بوئید. و با قلم بی رنگم بر هر دیواری خواهم نوشت «من زنم واز خدا بزرگترم، از خدا زیباترم ، از خدا قویترم و دلم دشت مهربان هاست خالق گل و سبزه و زیبایی، می آفرینم عشق را، عواطف را ، زیبایی را. من زنم! از خدا نرمتر و لطیفترم، خدا خالق زلزله و بلاهای آسمانیست و من خالق زیبا یها، خدا خشنونت را آفرید و من مهربانی را. من زنم طغیان عواطف! سیل خروشان محبت. رودخانه ای از عشق به هر سو روان».   شمی صلواتی
Advertisements