من زندگی را دوست دارم

من زندگی را دوست دارم: تا فردا،
دوباره با آنها که بارو دارند من از جنس دیگری هستم جدل کنم  و آنها تعرض می کنند، چه سخت شکست می خورند  و عقب می کشند. و شرمسارانه میپذیرند که من هم انسانم.

من زندگی را دوست دارم: نه به خاطر تو، دوست من، به خاطر همسایه روبرو که با نفرت زندگی مرا زیر نظر دارد  و نه به خاطر آنهائی که در انتظارند تا فردا بر جنازه له شده من عکس یادگاری بگیرند / من می خواهم زنده بمانم تا نظاره گر کاشتن بذر عشق و محبت در دشتستان نفرت باشم.

من زندگی را دوست دارم :تا  چکیده ای از سروده هایم را با شما در میان بگذارم و شما گاه با لبخند و تشویق، گاه باسرزنش و انتقاد، غیابی مرا به قاضی بسپارید و خودتان بر سکوی عدالت به قضاوت بنشینند. من نیز بدون توجه به حکم شما، شاد و مسروربا سرودی تازه با آزروی سعادت و خوشبختی را برایتان با تصویری تارۀ از زندگی نشان دهم.

من زندگی را دوست دارم: به خاطر بهار، تا باغچه خانه ام را به تمامی فقط گل بکارم و آنگاهست که همسایه ها با دیدن این همه گل خواهند گفت » عجیبۀ، زمین به این بزرگی! آن هم همش گل»

من زندگی را دوست دارم : به خاطر بوی گلی در جنگلی دور، آنطرف آبها،  زیر چیر هوای مه آلوده فصل سرد، آشناست، و مرا به سرزمینهای دور، به ساحل دریا و دشتهای وسیع مهربانی می برد . و شب ها مرا با مهربانی و عشق غرق رویا می کند.

من زندگی را دوست دارم :  فقط به خاطر دو چشم نسبتا بزرگ یک آهوی گریخته از دست صیاد که لبانی آمیخته به عشق دارد. تا یک بار از نزدیکترین خط مقدس تابوها غرق تماشایش شوم  چون همچون  گلوله ای پرتاب شد از دور، دل مرا نشانه می رود تا من عاشقانه تر از همیشه سروده ای تازه از رازهای زندگانی را با تصویری تازه تر از عشق نثار حالش کنم. می بویمش می بوسمش و شب را با تصویری از زیبائی چشمهایش در خلوت خود نثری یا شعری هر آن چه که از دل بر آید بنویسم.

من زندگی را دوست دارم :  به خاطر گسیوانش که هر تارش معجزه ای از مهربانیها است. به خاطر اینکه  چشمهایش نشان زیبائی ها است. و به خاطر گردن بلورینش به این امید تا شاید روزی خود را به آن بیاویزم و غرق عشق شوم.

 آه دوست من ،  چه رویای زیباست  من با این رویاها شادمان خواهم زیست و بوسه ای با لطافت در اوج مهربانی و دوست داشتنی نثارش خواهم کرد. او نازنین نازنینهاست. که چشمهای آتشین دارد و گردین بلورینی که بر سنیه باغ مهربا نها جای گرفته و پیام دل را می رباید.

من زندگی را واقعا رفیق دوست دارم  و دل می خواهد زنده بمانم تا بر گور دنیای سرمایه  رقص جانانه کنم و از شوق شادی که همه شاد و خرسندند  آوازی  تازه بخوانم

من زندگی را دوست دارم  و باید زنده بمانم  می دانی چرا؟ تا جهل را دفن کنم و بشارت مرگ انگل های  جامعه  یعنی  رهبران جانی و جاهل باشم   من مرگ جمهوری اسلامم/ من ندای آزادیم/   به همین دلیل همیشه زنده ام  چون اندیشه ام » یک  اندیشه برابر» !

Advertisements