بجز خار، اسم مرا از گل شنیده باشد.
می دونم! جواب این سوال سخت است چون کسی مادر من را ندیده است، خود من هم،»مادرم را ندیده- ام / زن داییم می گفت که » من شکل مادرم هستم گاهی اوقات دلم خیلی کوچک می شود و سراغ مادرم را از بابایم می گیریم اما بابا می گوید وقتی که تو به دنیا اومدی مادرت بر اثر خونریزی زیاد مرده. وقتی از بابام سوال می کنم «چرا؟ دکتر نبود؟» و او در جوابم به آرامی در حالیکه اشک در میان چشمانش حلقه می زند مرا بغل می کند و می گوید همه چیز بود اما من دستم از همه چیز کوتاه بود و سهمیه که خدایان برای ما تعیین کرده بودند همین بود! راستی این خدایان کیند؟ که سهم ما را ظالمانه تعیین کردند چون من یک دوست دارم که او نیز مادرش را ندید است اما خودش می گفت که مادرش را خدایان ستمگر در زیر شکنجه در زندان کشتند.

کسی اسم مرا بجز خار/ از گل شنیده است. پدرم می گوید که مادرم گل بود یعنی اسمش گل بود و بابا او را «شاه گل «صدا می کرده/ اگر زنده بود من هم او را مامان شاه گل صدا می کردم… می دانم کسی اسم مرا از گل نشنیده است چون کسی هم مادرم را ندیده ولی بابا مرا گل دختر صدا می کند! چون او خاطره های خوب و لحظه های  زیبایی از مامان شاه گل دارد اما من خیلی دلم برایش تنگ شده است.  شمی صلواتی

Advertisements