گویم سخن به عریانی!

تا رسوا سازم / ریا و دروغ و عوامی را

تا فریاد کنم  لشکر آزرده/ خفته در دورن دشت خیال 

برخیز و با پرچم تازه از خویش

جهانی را محیا کن که در آن انسان مقدستر از هر چیز!

مردمان بسیاری از گوشه و کنار جهان،  به  تنهایی و با دیدن عکسهایی از  زلزله فاجعه بار  آذربیجان  گریه کردند اما  خامنه و صدا و سیما  جمهوری اسلامی  در مورد این فاجعه سکوت کردند  و احمدی نژاد  و همکاران درباراش که مشتی اراذل و اوباشند  برای زیارات به مکه شتافتند. توقع از سران جمهوری اسلامی که مشتی آدمکشند،  وسعیت دیدشان  بر اساس شکم و زیر شکم است و در طول سی سال سرمایه یک کشور را به باد داداند  بیجاست. این جانیان نه معنا احساس را می فهمند و نه معنای همدردی را.  جمهوری اسلامی  مسبب  این  فاجعه درد بار آذربیجان است. چرا که  مردم را از  حقوق انسانیش محروم کرد و اموالش را به باد سپرد. سران  جمهوری اسلامی  باید  به جرم  جنایت و مسبب  فقر و فاجعه  به دادگاه کشید شوند و  در برابر مردم دنیا نمایش داد  شوند این حق مردم مصیبت زده  آذربیجان و دیگر مردم ستمدیده ایران  است. سرنگون باد  جمهوری اسلامی  ایران !

 

زحمهای کهنه عفونی شده ام
درد طبقاتی،
رنجهای نسل سوخته ام

کودک خیابانیم،

مادرم زنی است تن فروش در برابر قانون

و من جزو نفرین شد گانم.

بغض ها  ترکید!
اشک سخن گفت
و صورتم به انتظار باران نشت،

به صدها جرم سنگین به بیدادگاه رفتم
یک بار به جرم گرفتگی زبان
محکوم و زبانم را قطع کردند
و یک بار به جرم ساده نویسی انگشتانم را

گرچه،
زبان آنقدر ها رسا نبود

قلم آنقدرها پر رنگ نبود
اما وجودم فریاد بود
بانگی رسا، رساترین صدا!
که همه ما » برابریم و باید برابر باشیم»
منی که خود در میان طبقم
و در جنگ با رنجها به استادی رسیدیم
هنوز دز جنگم!
[در جنگم، جنگ،
جنگی برای رهایی!
برای باز گشت: حرمت و ارزش انسان

اگر قلم پر رنگ نیست
چون بدون انگشت، قلم را به دهن گرفتم
اگر صدام لرزان و با هیجان است

چون در جنگم و ترس بر دل دارم
بشنو صدایم را!
اگر ضعف یا رسا نیست
بشنو صدایم را!
و با من بیا
تا ما شویم
در این دنیای بدور از احساس و عواطف انسانی
یک صدا ، صدا نیست،
یک دست، قدرت نیست
تا دیر نشد/ با من بیا!
………………شمی صلواتی

 

Advertisements