سی و سه سال پیش، در چنین روزی، به فرمان خمینی گله حزب الله توسط حکومت تازه به قدرت خزیده بسیج شده تا آن خطۀ را، که تمایلی به حکومت مذهبی نداشت به خاک و خون بکشند. دقیقا در چنین روزی حکومت مذهبی با تمام قوا بسیج شده تا کردستان ایران را، که سنگر انقلاب بود درهم شکنند، رهبران جمهوری اسلامی از جبهه ملی گرفته تا بنی صدر، از حزب توده گرفته تا اکثریت، از لبیرال گرفته تا ناسیو نالیست دو آتش که خمینی را همراهی می کردند در این جنایت شریکند، علرغم اینکه مردم مبارزه و انقلابی کردستان در مبارزه با جمهوری اسلامی بهای بس گران پرداختند و خسارتی جبران ناپذیر متحمل شدن اما سنگر مقاومت تداوم یافت و هیچ گاه ارتجاعی اسلامی را نپدیزفت . در جنبش انقلابی کردستان  کمونیستها در آن نقش برجسته ای داشتند.

وجود چنین روزی اثبات کردستان انقلابی بعنوان سنگر انقلاب در برابر ضد انقلاب در تاریخ ثبت شده است.

28 مرداد. که اصلاح طلبان نو دگر اندیش شده در آن موقع حزب الله های افرادی بودند که از هیچ جنایت برای اثبان مسلمان بودنشان دریغ نمی کرده اند.

به عنوان  شاهده عینی

تصویری از روستاها و حضور  گله حزب الله!

آن روز ها را نمی توانم فراموش کنم که  همه چیز تغییر کرده بود شاید هم  فرق داشت. انگار غمی عمیق  سایبان هر دلی بود. صدای ساز و دهُل دیگه شنیده نمی شد. از عروسهای شلوغ و پر چنب و جوش دیگه خبری نبود.  مردم با ترس زندگی می کردند. ترس از حکومت خدا!، احساس ما به زنجیر و در اسارت  گرگها بود. روستا در سوک تنی چند از  فرزند خود که بدست جنایت کاران مذهبی جانباختند  نشستۀ است  و تعدادی دیگه از جوانان هم در زندان بودند. آسایش و آرامش وجود نداشت دیگه لبخندهای دختران  در انتظار  باز گشت پسران  روستا از باغ نبود چون بیشتر جوانان روستا را ترک کرده بودند  و تقریبا  همه چیز  به هم ریخته بود  و هر روز گله های حزب الله  در روستا وقتی جوانی را می دیدند  تحقیرش می کردند و کتککاریش می کردند  و با تمام وجود می خواستند قدرت نمایی کنند.  و چه شبها الله  و اکبر می گفتند و روز ها  با میکروفهای قوی  دعای کمیل  در میان روستا پخش می کردند..

صبحها مردم  وقتی برای کار به باغهای خود می رفتند مقدار نان خشک و چای و قندی به همراه داشتند تا صبح را به غروب برساند  ولی ماموران جمهوری اسلامی نانها و قند و چایشان را از مردم می گرفتند و می گفتند چون پشمرگه در خانه باغهایت هستند و شما نانها را برای آنها می برید!!!!!!!!!!!!!!

روزهای شومی بود.  که خدایان جهالت و بردگی  بیشتر از هر زمان به تاختن بودند و سوار کاران  رهایی   بیشتر  از  هر زمان  در رنج . شمی صلواتی  18آگوست 2012

Advertisements