عشقمن هیچ وقت عاشق نشدم چون هیچ وقت تنم به عشق نخورد و ضربه ای بر مغزم کوبید نشده سالها گذشته و نه تنها عشق را باور نکردم بلکه ان را بی معنی و با تعریف های متفاوت توصیف کردم گناه من نبود چون عشق در مکتب ما ایرانیان یعنی ناکام شدن . یعنی به عشق نرسیدن یعنی همچو مجنون خود را آزار دادن یعنی همچو فرهاد بیستون بدون سوال و جواب خود  را به مرگ سپردند . اما امروز نظرم فرق می کند اگر کسی از من بپرسد عشقئ یعنی چی؟ خیلی مودبانه جواب خواهم داد یعنی زیبا دیدن، یعنی یکی را در اوج خوشبختی دیدن ، یعنی فداکاری ، یعنی طغیان عاطفه ها ، یعنی انسانی فکر  کردن ، عشق یعنی رهایی انسان.

عشق در فر هنگ ما  واژه غریبی ست و در چهار چوب “خود خواهیها”  ما زندانی است.  عشق در فرهنگ ما به غم و رنج آلود است.

و عشق همچو  اسب وحشی و زیبا در اسارات مرد روستائی به زنجیر کشید شده است. اسب وحشی و زیبا، که باید در طبیعت رها باشد  و سر مست  در اوج زیبائی در میان دشت و کوه و بیابان به تاخت و تاز  بپردازد  شهه بکشید  و نماد زیبائی طبیعت باشد.

همه ما عاشقم  و عشق برای همه ما مقدس است  اما معنایش را نمی فهمیم همه چیزرا در چهار چوب خود خواهی ها معنی می کنم .  عشق معنی و مفهوم  زیبای دارد عشق خانه دلهای مهربانی است وما باید ستایشگر باشیم . و  با نگاههای پاک  بنگریم و احساس مالکیت به آن نداشته باشیم.

عشق را معنایست و حدیثی

 معمایست و رازی

و من بریان و سوزانم،چرا؟

 نمی دونم!

بازهم نمی دونم.

 عشق یعنی بوسه لب به لب وهمین/

 عشق یعنی گذر از گناه

یعنی تن به تن بیاسایدن

 عشق جدل دو تن لخت و عریان

 و به هم پیچیدن

عشق یعنی همین و بس…..شمی صلواتی

 26 آوریل 2009

Advertisements