نیگلون

عشق آن دریای نیلگون و آبی نیست که تو پنداشتی !

اما  شاید  ساحلی زیبا از سنگهای نقره‌ای شفاف باشد.

 

دریا علرغم  وسعت و زیبایش  خشن هم هست و جای برای اطراق

» دلها ساده و عاشق» نیست!

 

خلاف میل  و  یا تصویر  ما از عشق،

عشق آرامش روحی است! برای بعضی ها لذت زندگی است!

عشق لحظه ای  از زندگی  ساده و عریان، بدور از هر ملاحظه. از دل شیدا ست  که تصویر می کنم .

 

عشق  شباهت زیادی به  یک رهگذر ساده اندیش که بی گدار    از » بیابان برهوت»  در گرمای سوزان!خسته تر از  هر  زمان در حسرت   رسیدن به  آب  قدم بر می دارد.  نوشیدن آن را در  در خشکین  لبانش می شود تصویر کرد و در آن رویا

 

به ناگهان تک  درخت پیر و  پر شاخ و برگی را می ببیند که او را  به آرامش دعوت می کند  و  اوخسته تر از هر زمان خود را بی اختیار به آن می سپارد ، تصویر کن که  در پناه  درخت پیر، چشمه ای فواران و سرد، آهنگ ملایمی  را با خود دارد و او   را  با شوق به موندن  دعوت می کند!

 

در آن لحظه عشق یعنی اختیار! «ماندن و یا رفتن»گرما سخت سوزان است و  او خسته  و درمانده و بی روح  می ماند!

 

آب چشمه گوارا و شیرین، سرد و سبک در کام می نشیند، پناه تک درخت پیر، سایبانی در برابر آفتاب ! او  اطراق می کند و آسوده در پناه تک درخت پیر  خود به چشمه می سپارد، عشق یعنی اختیار! سال ها می گذرد و او آن خاطر را به ذهن سپرد و  برایش زیباترین زیباها ست!

سایه ای به خیالم گذشت

عشق بود به خیالم

غمی افزود مرا به غمها

فکر غریبی بود

که مرا برد به جهان قصه ها

هر چه  بود زیبا بود

آن قصه ها   آن لحظه ها

عشق  یک لحظه بود

یک خاطر ،

تصویر پای تک درخت پیر و چشمه ای در ذهن   موند بر جا!

آه دوست من،  و همه چیز بسان » دریای نیلگون و آبی یا  ساحلی زیبا از سنگهای نقره‌ای شفاف» زیبا  در ذهن  باقی مانده است.

 

دلم   در حال طغیان است،

بسان چشمه های کوهستان
که در دل سنگ به عریانی!
و گاه همچو غرش رودخانه
بی باک از …ریزش هر دره
می رود بی مهابا

چو ن باغبان پیر و شیدا
با بیانواژه های پیاپی

 به هر سو عریان و روان
با تصویری تازه از عشق.

                            شمی صلواتی

Advertisements