خوشا به حال بابا بزرگ !پیرمرد

اگر پدر بزرگم زنده بود و می شنید که یکی از مومنان خدا قلب سرباز ژنده پوش را در اوج نفرت می خورد در جا دق می کرد و می مرد.

اما خوشبختانه در زمان او هزگز چنین داستانی را ما نشیدیم و همین باعث طول عمرش شد طول عمری که به گفته دیگران 125 سال بود.

البته دنیای او آنقدر کوچک و زیبا بود که خودش از شادی در پوستش نمی گنجیده صبح سحر خیلی ساده عصا به دست راه می افتاد و یک ساعت بعد زیر چتر درخت گردو کنار چشمه می نشست و با لبخند از شادی پیاله چای داغی که روی منقل سنگی درست شده بود، از دست نوه اش می گرفت و بالذت و هیجان می نوشید، دنیای کوچک او پر از آرامش بود و خودش می گفت عمری کار کرده و هیچ وقت هم خسته نشده است و وقتی که با مادر بزرگ آشنا می شود در یک کلام عاشقانه به توصیف خودش » برایت  میمیرم و تو نیز برایم سماور داغ عشق باش». از او خواستگار می کند.

اگر پدر برزگم زنده بود و  می شنید که 50 کودک در سرزمین سوریه  به دست مومنین خدا سر بریده شدن مطمئنم که قلبش می گرفت شاید مثل آدمای امروزی جوانمرگ می شد و تازه ما می موندم مادر بزرگ که کلی از شاهکارهای پدر بزرگ تعریف می کرد.
مادر برزگ عاشقانه از پدر بزرگ می گفت » یک روز طوفانی بود ما نان و دخیره غذایی نداشتیم و پدر بزرک بعنوان یک مرد نمی توانست خانواده را در چنین وضعی ببیند نزدیکی ها بهار بود اسب دو ماهی بود که آفتاب ندیده بود . پدر بزرگ بعد از زین کردن اسب، پا در رکاب  سوار شد. اسب سرکش و مست، . پدر بزرگ سوار ماهر و مرد باران دیده همچون یک فاتح بر اسب نمایان بود و نا گاه در میان باد و باران گم شد تا همان روز بعد ظهر که با کیسه های بزرک آرد و کلی خارو بار برگشت. مادر بزرگ در تعریف از مردانگی پدر بزرگ با چانه بسیار گرم  می گفت و می گفت. و پدر بزرگ هم او را با نام خاتون صدا می کرد و این خودش کلی احترام بود

.

پدر بزرگ و بزرگ مادر سالهاست که در گورستانی بالاتر از آبادی آرامیده اند . گر چه عمرشان دراز بود و زندگیشان سخت و پر هیجان  اما هرگز شکایتی نکرده و نداشتند و با این وجود احساس خوشبختی می کردند ، آنها هیچ وقت از گوره های جمعی 1360 تا 1367 خبر نداشتند و هیچ وقت از کشتار جنگ ایران و عراق / جنگی که لازم نبود و قراره نبود اتفاق بیافتد نفهمیدن پدر بزرگ متاسفانه هیچ وقت مذهب را نشناخت و هزگز به جنگ خدا نرفت و هیچ وقت هم به عبادات خدا ننشست خدای او و دین او در دنیای کوچکش پر از مهربانی و لطافت بود . و او هزگز نشنیده بود که مردان خدا در زندانها با وکلت خود خدا به متهم تجاوز می کند سر می برند و بمب منفجر می کنند . او هزگز از سنگ سار و قطع دست و غیر نشید بود اساسا به همین دلیل عمرش طولانی بود و امروز عمر جوانان ما به همین دلایلی که بر شمرده ام کوتاه است البته کوتاه.

. شمی صلواتی

Advertisements