حبیب بعد از اعدام حیب و اعدام دیگر انسانها،که انتقامجوئی جمهوری اسلامی در زندانها بود! اظهار نظر های در فضای مجازی بصورت نفرت انگیز خواسته یا ناخواسته در دفاع از جمهوری اسلامی بر صفحات فیس بوک و با عکس حبیب گلپری پور نقش بست  که آنقدر غم انگیزه و فاجعه بار بود  مرا به تحریک واداشت تا با نگاهی به گذشته و با مطرح کردن این سوال؟ که چرا هنوز» در ایران حمام خون جاریست وچرا  لمپننیزم اسلامی هنوز بر این جامعه هفتاده میلیونی حاکم است؟ بپردازم و این مسخ شدگان ایرانی را به چالش بکشم.

ابتدا با ذکر یک خاطره  در سال 1990  از آلمان!

همراه یکی از رفقایم با علاقه تازه وارد یک سوپر مارکت ایرانی شدیم. فروشند به آرامی حرف می زد و گاهی گاهی آب دهنش همچون آبشار کوهستان به سوی ما پر می شد برای جلب مشتری چونه گرمی داشت و مارا تشویق به خرید می کرد که رفیقم «شانه ای به من زد و گفت یارو خودشه» آویزونه، یعنی چی؟ «می گم ، تریاکیه بابا». خوب که باشه . » ای بابا محض اطلاع گفتم » اما فروشند بدون توجه به عکس العملهای ما خیلی صمیمی با اسم مرا صدا کرد و گفت »  شمی خان  ما خاک ایران آوریم کیلوئی 15 مارک است «خاک ایران عزیزه» . در جواب رفیقم با زبان طنز گفت» شما چه ایرانی خوبی هستی برای احیا بساط  هم شده ، خاک  می فروشید »  بلافاصله یک مشتری از ته مغازه در جواب رفیقیم هم گفت «اره ،چرا که نه؟ دورد به جاج محمود که این کار را می کنه ایران را که از ما گرفتند لااقل بگذر خاکش را در خانه داشته باشیم» من ساکت بودم و یکی دیگر از مشتریها که لحن صمیتی داشت خطاب به حاج محمود  گفت «اره،  حاج محمود  شب جعمه جای شما خالی ، ما سفره حضرت عباس انداختیم و در کنارش خاک ایران و عکس کورش بزرک و کتاب فردوسی هم گذاشتم چکارکنیم وقتی ایران را از ما گرفتند اینها تنها چیزهای است که باید به آن دل خودش کنیم» و ما بدون اینکه خرید کنیم با رفیقم از مغازه زدیم بیرون / در حالیکه از این مضحکه سخت آزرد بودم/ رفیقم با لحنی حق به جانب گفت» تو که همیشه خاضر جوابی؟ وقتش بود که برو توی اعصاب این سلطنت طلب ها» ولی سکوت کردی  چرا؟ در جواب،گفتم چی باید می گفتم وقتی که اینها مسخ شدن و در اوج حقارت برای ارضا شدن به هر چیزی جنگ می اندازند .

در بعضی از صفحات سلطنت طلبها از اعدام حبیب گلپری پورو انتقام جوئی جمهوری اسلامی از بلوچها  راضی بودند بخصوص تا آنجا که پیش رفتند که در کنار جمهوری اسلامی ایستادند اینها مسخ شدن گان و نفرین شدگان تاریخ هستند قومی که آینده ندارد و فقط با سرمایه گذاری روی مرده های که میلیونها سال پیش دفن شدن خود را ارضا می کنند. در زندگی خصوصشان هم در تناقضات غرقند. مسلمان ند و به زرتشت افتخار می کنند/ از یک سو بر این باور اند که عرب آدم نیست از یک سوی دیگه  سفر حضرت عباس می اندازند . اما در حقیقت اینها هیچ مقدساتی ندارند بلکه  فقط گم شدن ، گمشدگان حقیریند،  مایوس کننده و بی شرمند،

چه تجریه طلبی چه قاچاقی و چه قتل نمی تواند حکم اعدام را توجیه کند چرا که حکم اعدام یعنی سلب حیات و این بزرگترین جنایت در حق جامعه بشریست. سران جمهوری اسلامی قاتل و جانیند.  و حق قضاوت ندارند.

 اگر می خواهید به یک جامعه ای انسانی دست رسی پیدا کنیم ابتداد باید خط قرمزها را در هم بشکنیم و مقدسات را در زباله دان جاهلت دفن کنیم  خاک  و نژاد…. دین و سنتهایش مانع پیش رفت عقل و منطق است. ما باید انسانی فکر کنیم و هر چیزی که در تناقض با ارزشهای انسانی ست به نقد بکشیم. قبل هر چیز ما انسانیم.

از دیار دور

از میان جنگهای تن به تن آمدم

                          باگذراز کوچه های فقر

                                   از دشتهای خونین، تا بگوییم

                                                       که انسان مقدستر است از هر چیز.
شمی صلواتی 3 نوامبر 2013

Advertisements