بگذار بنویسیم
بگذار یک بار دیگر
تصور کنم شنگال را
درونم غوغا می کند
اشکم همچون باران نفرت
آن لحظه های تلخ تاریخ
آن دردهای عفونی شده
آن لحظه های که مردان را سلاخی کردن
و زنان را به کنیزی
کودکان را به غلامی گرفتند
نمایان می کند.
حوصله کن رفیق
از شهر آلوده به خون
و از غرور و غم سنجار
می نویسم
شهری که تکرار، تکرار تاریخ ست
جنگ قادسیه و نهاونده
اغراق نمی کنم گر بگویم
جنگ صفویه و عثمانی ست.
این بار می خواستند از کله ایزدیها کوه بسازند
باور کن رفیق
تاریخ تکرار تکرار است
و ما هنوز؟ شمی صلواتی
coptstoday-1407847083
Advertisements