ای گمنامترین واژه امروز من،

 زیباترین واژه آخرین روزها سال

 «فرخنده گل «

 زیباتر از هر خدا،

 با لطافتی نرم و عریان

 شاه دو شمشیر»قیس بن لیس«

 قاتل پنج هزار زن و کودک را

 که در ایامی دور

 بر این شهر

 آلوده به رنج و خونین حک شده بود

 با دویل یک برابر با هزاران

 رسوا ساخت لشگر جهل و بچه ای سقاو را

 زین رو من ،

 گلی را به یادش در آب انداختم

 

نه در دریا کابل!

 که در همدمی با بادها شوم

 خشک و بی رمق

 همچون مردابی

 بدور از هر عواطف

 کور و پیر ،خسته ست.

 

به آب انداختم

 به سرخترین آب ،

 تا به دریا ختم شود

 به موجهای عواطف و عصیان

 تا بوی او را خارج از آن شهر پر آشوب.

 ببرد به کوبانی،

 برساند به دختران آن دریا

 

«خواهر گمنامی داشتند از جنس بلور

 فرخنده گلی در اوج طغیان

 که چشمه جهالت را نشانه رفت

 و جانباخت در کابل .».

 به یاد فرخنده 27 ساله که در کابل دیرور به مسلمانها کشته و به آتش کشیده شده

 شمی صلواتی  20 مارس 2013

Advertisements