اندکی انصاف…

بیان دیدگاه

د10505388_10204386971217039_9119761489563166074_n

اندکی انصاف…

دلم طغیان واژه ها بود
اما در توصیف زنان کوبانی
که مصمم به مشعله رهایی بودند
هیچ ، هیچ واژه ای نیافتم و ننوشتم
گوئی کنار چشمه در کوهستانم و
آن آب سرد و زلال به جسم و روحم راه نمی یافت
خودم، هیچ بودم و به هیچ بودن خود باور داشتم،

اینگونه بود که !

از کنار کودکی خردسال گذشتم
دستهای پر از زخمش را نخواستم ببینم
صدای غرغر نفسش را نخواستم بشنوم
همچون سنگی بی احساس،
نم نم اشک یاران ، اثری در من نداشت

ای رقیق تو بگو ! من کیم؟
که فریاد کودکانه پسربچه ای را که در میان خون غلتیده بود نخواستم بشنوم

و من هیچ نگفتم ، و من هیچ ننوشتم ، یعنی هیچ بودم در اوج پوچی خود، هیچ شدم

ای رفیق تو بگو این بار !
قصه ها را چگونه می شود نوشت ، وقتی که انگشتانم گرفتار زحم کهنه ای ست
دردها را چگونه می شود گفت وقتی که نفسم سرد و جسم و روحم به دار آویخته شده است

من انسانم ، فقط عواطف را گم کرده ام
من انسانم ، فقط شهامت و انصاف را به ارزان فروخته ام
من انسانم ، اما
همچون سگی ولگرد که در تنگنای زندگی خود را سپرده باشد به حقارت،
غرور را شکستم و
روزهاست چیزکی که نه ، هیچ نمی نویسم
گوشهایم کپ شده است. daesh_Vahshigari_www_nices_ir
چشمهایم کور شده است
و انصافم را با اندگی آرامش در خلوت گاه خویش،
به قیمتی بسیار ارزان فروخته ام.
شمی صلواتی

فرهنگ حاکم بر جامعه ما لمپنیزم مذهبی ست.

2 دیدگاه

در طول تاریخ، اسلام یکی از ادیانی است که صراحتاً خشونت را تبلیغ اجرا می کند. البته بستگی به قدرت و توانایش دارد آنجا که قدرتی ندارد و ضعیف است برای توجیهُ خشونت دلایلی بیان می کند. اسلام دینی ست که با واقعیات زندگی انسانی منطبق نیست، با منطق جور در نمی آید، با زندگی و شادابی، با لطافت و ظرافت کاملا بیگانه ست.  اسلام دینی ست متناقض و خشن که بر پایه خشونت و خرافه استوار است امروز جامعه ما خشن و خشونت زده ست  چون فرهنگ حاکم بر جامعه ما لمپنیزم مذهبیست که بر اساس ارزشهای اسلامی پی ریزی شده است. behrouz-mehri3

یکی از ابرازها آن، کشتن انسان در ملاء عام است. در جهان متمدن اعدام خلاف شعور انسانی توصیف می شود. و در تفکر ما مارکسیتها اعدام قتل عمده است و نوعی انتقام جوئی ست. قتل یا اعدام، در جامعه خشونت را باز تولید می کند و به خشونت در جامعه دامن می زند و در آن عواطف گم می شود، فرهنگ لمپنی اسلام سیاسی پا را از این فراتر گذشت است و در کمال بی شرمی سنگ سار، قطع دست و پا، چشم را از حدقه در آوردند را به فرهنگ عمومی تبدیل می کنند .  به همین دلیل امروز فرهنگ غالب بر جامعه ما فرهنگ لمپنیزم محض است و عشق واژه ای کاملا بیگانه است  قصاص قابل اجراست و ارزش انسان با «دیه یا خون‌بها» تعین می گردد و کشتن انسان در فرهنگ جامعه حل می شود  در واقع حرمت را شکستند بر جامعه ما ریا و دروغ  به فرهنگ عمومی تبدیل می کنند. تنها راه درست برای دست یابی به جامعه انسانی ، باید سرنگونی طلبی را تقویت کرده و با نقد اسلام سیاسی و پیوند ریشه ای آن با لمپنیزم   این «پدیده شوم»را حاشیه ای کرد.                 شمی صلواتی

مردان وامانده از راه !

بیان دیدگاه

تاریخ درد ناک است وحقارت بسی ارزان، مهتدی در قامت یک رعیت مطیع در بارگاه بارزانی و یکی از اعضا  کنگره ملی  کرد، همراه سران 12-12-05kحزب دمکرات. به پابوس مُردگان تاریخ چون. رضا پهلوی رفت و در اوج حقارت با محسن. سازگارا یکی از بیناد گزاران سپاه عکس یاد گاری  انداخت / برای مرگ منتظر در اوج تنهایی، چنان  مقاله در ستایش آن روحانی نوشت، وقتی که من آن را خواندم تازه متوجه شدم که آقای مهتدی فرزند نا مشروع. آیت الله منتظری ست. تاریخ واقعا یعنی تکرار؟  شاید  هر بار به گونه ای ! جلال طالبانی  به زیارات  قبر خمینی  رفت  و هواداران آن مرحوم برای پنهان حقارتشان آن را سیاستمدار نامندن ، مهتدی در برابر قبر آتا ترک» مصطفی کمال آتاترک»زانو زد و اشک بر چشمانش جاری شد ، هوادارانش او را کاکه عبه دانا.(زیرک) معرفی کرده اند. به راستی زمانه شوم و غم انگیز است و انسان ها کوچک و کوچکتر، اما من با مرزبندی کامل. با چنین اشخاصی وجدانم را بیدار نگاه می دارم و پرچم سرخ مارکسیست را. بر فراز بام خونه ام بر افراشته، نگاه خواهم داشت . قضاوت تاریخ درمورد، مماشاتگران، حیله گران و احمقهای  خود فروخته بر جسته خواهد بود. عبدالله مهتدی در طول 14 سال گذشته جز خاری و ذلت، تن دادن به حقارت چیزی دیگری در کارنامه اش نیست . یعنی در واقع کوچکتر کوچکهاست ………آقای  مهتدی  شیفته قدرت است به هر طریقی که باشد » زمانی  به رویا  سوار بر تانکهای امریکا  به ایران می رفت و همچون جلال طالبانی  به درون کاخ ریاست جمهوری  راه  می یافت  اما حالا به خیال» احساس»  همچون  عبدالله اوجالان  در زندان است و چشم امیدش به کاک مسعود بارزانی است  تا وی را برای مذاکره با lمهتدی در ترکیهروحانی  آماده کند  گویا رنگ سبز و بنفش  برای افسرده گی  کارساز است/ روزگارعجیبی ست نازنین دوست،  بعضی از  وامانده مردان  از  راه ،  بر این باورند  «کاکه عبه» گرچه در عالم خیال،  گویا راه میانبر در نظر دارد/ ولی مشکل  اینجاست  که ایران و عراق  دو کشور متفاوند و حتی  دو کردستان متفاوت . که درک  این مسئله در هوش و ذکر مهتدیها   نمی گنجده و نه در رویا سران حزب دمواکرات /اینها به هر قیمتی می خواهند سری در خورجین  اشرافیت داشته باشند   و برای رسیدن به این رویا  پا روی خون ریخته شده  هزاران انسان آزادیخواه و شریف می گذارند و بر سر قبر آتا ترک ادای احترام می کنند در یک کلام  خلاصه می کنم  اینها مردان شومند که فردا  دستشان به اندکی قدرت،  گر برسد تفاوت چندانی  با کار به دستان  خود کامه   ندارند. شمی صلواتی

 10000063_1492468607647258_286631819_n

به بهانه ملاقات هنرمندها با روحانی !

۱ دیدگاه

حافظ در وصف شاه شجاع شعر گفت، اما عاشقان  زبان فارسی فقط  حافظ را بعنوان گنجنیه ای ادب238341_727 و خرد یاد می کنند و  هر گاه لازم باشد  برای جبران حقارت خود  آن را به رخ می کشند  اما در مورد کردار  شاه شجاع  و آن توصیف زیبای حافظ  از شاه شجاع کسی چیزی به یاد ندارد  و کسی نیز  شاه شجاع را هم نمی شناسد  در هر صورت  من از این قصه می گذرم  و زیاد خرده نمی گیرم چرا که در تاریخ ما هنرمندان  بزرگ و خردمند چون سعید سلطانپور، صمدهاو فرزادها. ایرج میرزا ها /  میرزاده عشقی ها/ سعید سیرجانی ها   و  فرخی ها  /صادق هدایت ها /و کسروی ها که صرف نظر از قصاوت،در مورد هنرشان  انسانها مستقلی بودند. و به نرخ روز نان نخوردند.

 هنرمندی که از طریق هنرش می خواهد امرار معاش کند بی شک تن به خار و زشتی هم می دهد و هنرمندی که از طریق هنرش می خواهد امرار معاش کند بی شک تن به خار و زشتی هم می دهد و همچون شهریار هر کجا بساطی بود آنجا وصف و توصفش هم گل می کرد.

 بعنوان کسی  که شاهد سی و پنچ سال جنایت جمهوری اسلامی بودم این نوع هنرمندان را بسیار زشت و کم ارزش می بینیم.

شاملو  که به خاطر بقا دست فرخ را بوسید و در کمال هم نشینی با جمهوری اسلامی مدارا می کرد برای سرنگونی جمهوری اسلامی  نه حزبی ساخت و نه به  مخالفین  جمهوری اسلامی پیوست/ نیش تلخ زبانش به پناهنده  آزار دهنده بود.

ملی مذهبی ها، ناسیو نالیستها چپ و صاحب ذوق که به  فکر کنجنیه ادب برای آینده گانشان هستند  شعر های او را با آب و تاب بسیار، آنطور که می خواستند  تعریف و مورد تمجید قرار می داده اند البته در میان عاشقان زبان فارسی  هم  هنوز گل سر سبد است فاروق از اینکه زبان فقط یک وسیله ارتباطاست.

  سمین دانشور را داشتیم که اولین زنی بود در حضور آقای خوی  عبا خمینی را بوسید و برعکس هم کسانی هم چون سعید سیرجانیها داشتیم که با فدای جان خویش خمینی را نپذیرفت ، احترام به بقالان مسلکی در لباس هنرمند هر کی که باشد. زشت است .

خواه محمود دولت آباد ی خواه هر کسی دیگه ، برای من که ارزشهای انسانی معیار است، ملاقاتشان را با روحانی  خلاف عزت انسانی و نوع چاپلوسی و مماشات باجانی می دانم ، روباه صفی می دانم .هنرمندان دولتی یعنی با دولتند می دانم  آثار دولت آبادی که ریشه اش از طویله  و  کاهدان سرچشمه می گیرد،  بخز توصیف  دوران فئودالی یا مکتب  شرقی، آیا آموزشی  دیگران هم دارد.  اینها همه ال احمدیسیمند  اما از شکل  بزدلش .  با زبان دو پهلو حرف می زنند اما دلشان پیش  جمهوری اسلامی است .  وقتی خمینی مرده هنرمندانی بودند که برای مرگ یا در سوگ ایشان آهنگ ساختند و به بارگاه  آیت الله خامنه ای تقدیم کردند آنجا که در میان ایرانیان  بت پرستی  رسم اشرافیت است و همه به نوعی چاپلوسند .  اینگونه حرف زدن  کفر است » ای بابا شاملو ؟ آن مرد بزرگ » معلومه که » طرف بی سواده» اما بحث سر سواد نیست  بلکه بحث بر سر شعور سیاسی ست ! نه کلاس اومدن .  در طول سی و پنچ  جمهوری  اسلامی  مشغول جنایت است . افراد زیادی در طول حاکمیت این نظام مذهبی  سر به نیست شدن و صدها کودک  به میدانهای جنگ بردن این نویسندگان و این هنرمندان  برزگ  ایران  زمین کجا ایستادند  در مورد این همه اعدام / آیا آقای  محمود دولت  آباد یا مهدی کدکنی شفعی  شعور یک  محکوم کردن  ساده را داشتند/ نه!/یا هر کدام این نویسنده ها /  اما کسی به جای خلیج  فارس  بگو  خلیح  آنوقت مصبیهاست

می خواهم  بگم در انقلاب روسیه  نویسندگان و در کل هنرمندان  چون نگاهی رو به جلو داشتند روسیه  فئودالی را  به غول اقتصادی در جهان تبدیل کردن . برابری  زن و مرد را به سنت جامعه تبدیل کردند ولی چون هنرمندان و نویسندگان ایرانی نگاه شان به گذشته است  و به قول خودشان » اگر انسانها از نژاد میمیونند  ولی ایرانیان  از نژاد سیمرغند »  اینگونه  قصاص  و اعدام را تبدیل به یک فرهنگ جامعه می کنند و برای خودشان  صدها خدا می سازند و  با  سرویلندی یا بهتر  است بگویم فرهنگ  حقارت پاپلوسی  برای خودشان  تن به هر ذلتی می دهند ….. شمی صلواتی

زنان عاصیانگر!در تاریخ معاصرایران

بیان دیدگاه

من يك زنم زني كه مترادف مفهومش در هيچ جاي فر هنگ ننگ آلود شما وجود ندارد- زني كه در سينه اش دلي آكنده از زخم هاي چركين خشم است- زني كه در چشمانش انعكاس گل رنگ گلوله هاي آزادي موج مي زند- زني كه دستانش را كار براي گرفتن سلاح پرورده است » مرضيه احمدي اسكويي «

اولین زندانی سیاسی زن! در ایران راضیه در سال ١٣٠٤ در تبریز متولد شد. زمانی که او دستگیر شد، زندان برای زنان وجود نداشت. او یکی از اولین زنان ایرانی است که به خاطر مبارزاتش، بارها دستگیر و سال‌ها زندانی بود. و یکی از فرزندانش را نیز در هنگام فرار از زندان به دنیا آورده است. به همین دلیل، این فرزند ‍پسر «فراری» نامیده شد. راضیه شعبانی اولین و شاید تنها زندانی زن سیاسی از سال ١٣٢٥ تا ١٣٣١ در زندان زنان عادی و اتهام او اقدام علیه امنیت ملی بودزنان عاصی

راضیه  در ۹ بهمن ۱۳۹۱ کلن به دلیل کهولت سنی در گذشت و آثار به جا مانده از او کتابی ست به نام » خاطرات یک زن ایرانی» که جالب و مانده گار است .

. مهر نوش ابراهيمي » قبادي» دانشجوي رشته پزشكي، اولين زن عضو » گروه جنگل » بود که پس از حماسه سياهكل در منطقه دستگير شد. وي هنگام انتقال به تهران، موفق به فرار از دست مامورين شد. مهرنوش پس از استقرار در تهران به سازمان چريكها ي فدايي خلق ايران پيوست. ،مهرنوشدر نهم مهر ما ه 1350 خورشيدي به همراهي 8 تن از رفقاي چريك خود، در يك خانه ي تيمي و در نبردي نابرابر با مامورين پليس و نيروهاي ساواك کشته شدند . مهرنوش اولين زن چريك در ايران بود كه در فازجديد مبارزات چريكي کشته می شود. درخانه هاي تيمي و درگيري هاي خياباني تك ستارگان هميشه درخشاني چون مرضيه احمدي اسكويي شاعر و هنرمند، شيرين كلام ،طاهره خرم و فاطمه حسيني بودند. در اين حال مهمترين حماسه زنان چريك در زندان قصر و در بند سياسي زنان به وقوع پيوست كه آن هم فرار اشرف دهقاني از زندان بود. اشرف كه درزندان مورد شكنجه و تجاوز قرارگرفته بود. با نقشه اي، كه با مسئوليت اجراي «صديقه رضايي» و بانو «معصومه شادماني» به اجرا در آمد، از زندان فرار كرد.

 منیژه اشرف زاده كرمانی اولین زنی ست که در تاریخ 1354 به جرم تهدید امنیت ملی تیرباران می شود البته در منابع و اسناد بجامانده از ساواك به نام دو زن دیگه اشاره شده است. طاهره سجادی و منیژهاشرف زاده كرمانی كه هر دو در دهم دیماه سال 1354 به همراه وحید افروخته، محمدطاهر رحیمی، محسن خاموشی، محسن ابطحی، ساسان صمیمی، مرتضی لبافی نژاد، عبدالرضا منیری جاوید اعدام می شوند.شمی صلواتی

در ستایش گناه

3 دیدگاه

چرا باید بترسمنازنین/ دلبر جانان، بیا تا خود را به گناه آغشته سازیم از تابوه ها گذر کنیم و تن را به هم بیامیزیم!قوانین شرعی و خدائی را،که ریشیه جهالت هاست از بیخ و بن بر اندازیم.شیخ و امام مفت خور را به زباله دان تاریخ بیاندازیم.

دلبر جانان. که گاه با وسواس، گاه با ترس از عشق حذر داری، مطمئنم، روزی فرا خواهد رسید  در دفتر خاطرات… نوشت که   شاعری گمنام حدیث تازه ای از عشق داشت. و تو واژه ها را با سلیقه جدید صیقل خواهی داد و آن را بر در وردی ایوان خواهی کوبید و یا شاید بر دَر هر کوچه و برزن نشان خواهید کرد. که همه آزاد آزادند. و عشق را در گودالهای کور به سنگ نمی بندند و احساس را در چهار چوب قوانین به حصار نمی کشند. شمی صلواتی

ما انسانیم ، وجدان بیداری داریم!

بیان دیدگاه

                 

282502

عمری را سپری کردیم  با فریادهای رسا، طی سالیانی دراز گفتیم و نوشتم که جمهوری اسلامی اصلاح پزیر نیست. اما در تقابل با ما ناکسان زورشان بیشتر بود ریاکار و معامله گر بودند  در فریب و ریاکاری،  قدرتی  مافوق داشتند، رسانه های چون بی بی سی و صدها  روزنامه و امکانات دیگه  در اختیار داشتند و خاتمی را بعنوان  نو عروس  اصلاحات به مردم ما فروختند. «خاتمی را گورباپف موافق خوانند» در همان حال ما شاهد قتلهای  زنجیره ای بودیم. ما شاهد اعدامها در ملال عام بودیم. ما شاهد ذردی و چیاول  سران حکومت بودیم .

کلاه سر مان رفت  و آنها توانستند گنچشک را  به نرخ قناری به مردم ما بفرشند چون صدای ما رسا نبود در حقیقت امکانات کافی  برای رسا کردن صدای خود نداشتیم. قلمان ضعیف بود. صفمان پراکنده بود.  اختلاف را بر اتحاد تجریح دادیم . در حقیقت  نقطه ضعیف ما  نقطه قوت آنان بود.

آنان وقتی دستشان رو شد  ورق دیگه ای رو کردند  این بار خر را به نرج اسب  به مردم ما فروختند  و احمد نژاد  را که فاشیستی  عریان بود  افکار ارتجاعیش  را بدون شرم  بیان می کرده  به  مردم تنگدست گفتند این از خودتان است،  خاکی است،  ماهی یک بار حمام نمی کند،  لباسهایش  بوی گنده می دهد  همه اینها درست بود  احمد نژاد  افکارش هم بوی گنده می داد  حقیقتا گرگی بود که با زبان  روباه هم آشنای داشت .  جنایتکار بود با افتخار  ضدیت با  یهود ، با سکولار ،  ضد  با هر گونه حرکت آزادیخواهانه نشان می داد.  در گفتار هوچیگر و سفسطه باز بود، دروغ گفتند عادتش بود،  حقارت تمام وجودش را گرفته بود  گاهی دستمال بسیجی را گردن  مجسمه پوسیده  کوروش می انداخت و گاه  فردوسی را پیامبر ایرانی معرفی می کرد، یک تیر چنان نشان داشت از یک طرف ناسیونالیست ایرانی را شاد می کرد و از طرف دیگه  فرهنگ لمپنیزم را در جامعه باز تولید می کرد  موجودی عجب و افکاری  ضد انسانی  داشت.

دوباره وقتی دستشان رو شده  این بار نخست وزیر خمینی را آوردند و از آن بت ساختند گفتند  نقاش است، گفتند صمیمانه  دست همسرش می گیرد،  گفتند ملی است  اما میرحسین  رنگ سبز را که نماد پیامبر اسلام بود بر گزیده  تا نشان دهد میرحسن همان میرحسین دوران خمینی است که دوران نخست وزیریش کشتن هزارها کودک در جنک و کشتار زندانیان  دهه 60، » در کارنامه داشت ولی  به ما می گفتند که خون این عزیزان را فراموش کنید!»

اما با تمام این وجود صف ما کمونیستها پراکنده بود  آنقدر پراکنده  که نتوانستیم  صدایمان را رسا کنیم،  نتوانستیم  دروغهای مهندسین  افکار سرمایه داری را افشای کنیم  در حالیکه تاریخ  ایران در طول  صدسال گذشته   آغشته به خون کمونیستها است که پیشروهای آن سرزمین بودند  اگر جمهوری  اسلامی  در اسلامیزه کردن آن سرزمین ناکام مانده  مدیون ما کمونیستهاست و بجز ما کسی اسلام سیاسی  را به نقد نکشیده  بجز ما کسی  قوانین  اعدام  را که نوعی از انتقامجویست  به نقد نکشید و خیلی  چیز های دیگر که من قصد  طولانی کردن این بحث را ندارم فقط باید بگویم  منظور من از کمونیستها  تنها حزبی بخصوصی نیست بلکه تمامی کسانی ست که وجدان بیداری دارند  و  برای یک انقلاب انسانی و رسیدن به جمهوری سوسیالیستی تلاش می کنند.

روحانی را آوردند: کیا؟  بی بی سی  به کمک جیره خوران جمهوری اسلامی  همچون فرخ نگهدار  و  مهندسین  افکار  چون خلجی و خیلی دیگر از طیف  اصلاح طلب  که مردم را تشویق  به رای و به پای انتخاباب بردند

البته نباید فراموش کرد  کسانی  که مردم را تشویق و به پای صندوقهای رای بردن  شریک جنایت جمهوری اسلامی هستند تاکید می کنم که اینها شریک جرم  جمهوری اسلامی هستند و در مورد  این اعدامها  باید احساس شرم کنند  اگر معنا شرم را بفهمند  چون اینها در همان لجنزاری  تغذیه می کنند که جمهوری  اسلامی نشته….

تمام سخن من  و یا نتیجه  این بحث  را خلاصه کنم  تنها راه نجاد ما در گرو یک انقلاب انسانی است  یک انقلاب انسانی  به معنای  مارکیسیستیش  بدون یک انقلاب فراگیر   سرنگونی جمهوری اسلامی  باجیبی پر  از دلار، با وجود آدم فروشان  کاسبکار و رسانه های نان به نرخ روز خور   راهی دیگر نداریم

35 سال برای  تجربه های شکست خورد کافیست .

هر کمونیستی در مقام یک رهبر باید وارد عمل  شود  در هر جای این کره خاکی  باید برای یک انقلاب فراگیر و انسانی  تلاش کند  با امکاناتی که هر چقدر ناچیز باشد با ابتکار باید عمل کند،  ما باید ارزش انسانی را  به اعتبار مارکس بودنمان،  به اعتبار انسان بودمان احیا کنیم. ما انسانیم و  به همین اعتبار  می توانیم جامعه انسانی را احیا کنیم …… سرنگون باد جمهوری اسلامی.    شمی صلواتی

Older Entries

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: